تأیید کرده است. 
ولی کسی که در زبان عربی اندک ذوق داشته باشد، تفاوت بین «نسیان» (فراموش کردن) و «انساء» (به فراموشی واداشتن) را درمی‌یابد (4). 
در کتاب «البرهان» آمده است، کسانی که در روزگار پیامبر(ص) از طریق حفظ به گردآوری قرآن می‌پرداختند، چهار نفر بودند که همگی از انصار هستند: ابی‌بن کعب، معاذبن جبل، زیدبن ثابت و ابوزید [قیس بن سکن]. روایت شعبی هم ابوالدرداء و سعدبن عبید را به آنها افزوده است. [زرکشی] می‌گوید: هیچ یک از خلفا از اصحاب محمد (ص) جز عثمان (رض) قرآن را جمع‌آوری ننموده است(9) . 
شیخ شهاب‌الدین ابوشامه [مقدسی] می‌گوید: قاضی ابوبکر محمدبن طیب [باقلانی] در کتاب «الانتصار» سخن مفصلی در باب حافظان قرآن در روزگار پیامبر(ص) گفته است. 
وی دلایلی اقامه می‌کند که آنها چند برابر این تعداد بوده‌اند چه عادتاً خلاف آن محال است. درستی این مطلب، کثرت کشته‌شدگان، در روز مسیلمه در جنگ یمامه است که در آغاز خلافت ابوبکر (رض) رخ داده است. در صحیحین [صحیح بخاری و مسلم] آمده است: هفتاد نفر از انصار در روز بئر معونه کشته شدند که از قاریان نامیده می‌شدند. سپس قاضی ابوبکر احادیث پیشین را به دلایلی چون، اضطراب و عدم مرفوع بودن به پیامبر (ص) تأویل می‌کند(10)  و ... خلاصه این که، قرآن هم از حیث نگارش و هم به طور شفاهی در روزگار پیامبر(ص) ثبت شده است و شیوة شفاهی؛ «حروف» و روایت‌هایی را در برمی‌گیرد که در نگارش مطرح نیست. 
دیگر آن که مرور متن قرآن در هر سال توسط پیامبر(ص) مایة تضمین و اطمینان سلامت متن از کم و زیاد گشتن و تحریف شدن بوده است حتی در عرضة آخر قرآن. 
باز تأکید می‌کنیم که نگارش قرآن در بردارندة وجوه مختلفی که حدیث «حروف هفتگانه» به آن اشاره دارد، نیست بلکه نگارش آن ـ به نظر ما ـ به دلایل زیر فقط بر یک «حرف» بوده است: 
1- احتمال نگارش دو روایت در یک عبارت، مثل «علیماً حکیماً» در یک نگارش و در نگارش دیگر «غفوراً رحیماً»؛ یعنی تواتر در روایت از پیامبر(ص) که یکی بر دیگری برتری ندارد؛ از این رو برای زیدبن ثابت (رض) ـ هنگام جمع‌آوری قرآن در روزگار ابوبکر (رض) و نگارش آن در روزگار عثمان (رض) دلیلی در رد یکی از آن دو و نگاشتن دیگری، تا زمانی که هر دو متواتر باشند، وجود نداشت. چه با نگارش، هر دو ثبوتی قطعی یافته و قرائت شفاهی آن را تأیید می‌کرد. 
2- در روزگار عثمان (رض) اختلاف صحابه در نگارش «التابوت» (به تای کشیده یا گرد) بدین صورت بود که زیدبن ثابت (رض) به نگارش آن با تای گرد (التابوة) به شیوة مردم مدینه اعتقاد داشت و دیگران به تای کشیده (التابوت) به شیوة مردم مکه اعتقاد داشتند. عثمان (رض) هم رای اخیر را پذیرفت و گفت: «آن را «التابوت» بنویسید که به زبان قریش است»(11) . این مطلب در منابع مختلفی صریحاً آمده است. بنابراین، آیا شایسته نبود که حتی در یک منبع، خبر اختلاف کاتبان در برتری دادن نگارشی بر نگارش دیگر ـ اگر چنین چیزی رخ داده باشد ـ به ما می‌رسید؟ 
این دو دلیل که یکدیگر را کامل می‌کنند، به طور قاطع بیان می‌دارند که نگارش آن قسمت از قرآن ـ که به نظر ما بیشتر متن بوده، اگر همة آن نباشد ـ در روزگار پیامبر(ص) با املای ایشان بر کاتبان، به یک حرف و به یک شکل ثبت شده است. این نگارش بدون زیادت، نقصان، تغییر و تناقضی است که اجازة قرائت به «هفت حرف» برخی از آن موارد را در برداشته و برخی را احتمال نداده است، و یا فهم برخی از کاتبان مترتب بر این اجازه بوده و یا بدان استناد می‌شده است (5). 
------------------------------------------------------------------------------
1) محمد اسماعیل عبده، موقف القرآن من المشرکین فی مکة، ص 54 به نقل از : عینی، عمدة القاری، ج 20، ص 19. 
2) حفنی ناصف، حیاة اللغة العربیة، ص 62 و نیز : ابوعبدالله الزنجانی، تاریخ القرآن، ص 20 [محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص 261 به بعد]. 
3) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، ص 12 و پیشین به نقل از تاریخ طبری، [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، ص 28]. 
4) ابوحیان، محمدبن یوسف بن علی‌ الاندلسی، البحر المحیط، ج 4، ص 180. 
5) همان.
6) ر. ک : احمدبن یحیی البلاذری، فتوح البلدان، بخش پنجم، ص 662 [احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ترجمان : آذرتاش آذرنوش، ص 226]. 
7) مصطفی مندور، رسالة الشواذ، ص 14. 
8) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، ص 12 به بعد [رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان محمود رامیار، ص 30]. 
9) بدرالدین محمدبن عبدالله الزرکشی، البرهان، ج 1، ص 241 [در خصوص معانی «جمع» بنگرید به : محمود رامیار، تاریخ قرآن، صص 212-213 و در خصوص حافظان : ص 247 به بعد]. 
10) الزرکشی، البرهان، ج 1، صص 242-243. 
11) ابوبکر عبدالله بن داود السجستانی، المصاحف، ص 19. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:18.txt">1- اصل خط عربی</a><a class="text" href="w:text:19.txt">2- نقطه‌گذاری (شَکْل) و اِعجامِ خط عربی در روزگار پیامبر (ص)</a></body></html>مشکل خط عربی، مشکل پیچیده‌ای در تاریخ است. بسیاری از مورخان، گاهی به روایت و گاهی به حدس و گمان به آن پرداخته‌اند. علت این امر به این نکته برمی‌گردد که تاریخ ملت عرب در عصر جاهلی و ارتباط آن در روزگار با ملت‌های دیگر، ثبت نشده است، و همة آنچه که روایت شده است واقعاً ناچیز می‌باشد. این مطالب را یا شاعران در قصایدشان آورده‌اند و یا راویان آن را با تحریف و با افزایش در طول نسل‌ها روایت کرده‌اند، تا این که به دست ما رسیده و مبهم و متناقض نموده است. 
ابن ابی‌داود سجستانی (درگذشته به سال 316 ه‍. ق.) دربارة ورود خط در میان قریش، به سه روایت تکیه می‌کند. 
1- مهاجران خط را از اهل حیره فراگرفتند و مردم حیره هم آن را از مردم اَنْبار. 
2- مردی به نام «بشربن عبدالملک کنِدی» خط را از مردم انبار فراگرفت، و سپس وارد مکه شد و با صهباء، دختر حرب‌بن امیه، ازدواج کرد، و به پدر صهباء (حرب‌بن امیه) و برادرش «سفیان‌بن حرب» خط را آموزش داد و سپس معاویه از عمویش، سفیان، و به همین ترتیب عمر بن خطاب (رض) و دیگر قریشیان آن را فراگرفتند. 
3- «مُرامِربن مُرّه» و «سلمه‌ بن‌حزره» هم از کسانی هستند که کتابت را وضع کردند و همگی از «بَوْلان»، قومی از قبیلة طی بودند که در بقه (روستای پشت شهر انبار) زندگی می‌کردند(1) . 
روایت‌های سجستانی، با سرچشمة اولیة خط یعنی انبار با هم اختلاف ندارند؛ اما سجستانی سیر انتقال خط را از انبار به حیره و سپس به مهاجران در خبر اول توصیف می‌کند و در دو خبر دیگر، به پیدایش خط در انبار یا انتقال آن از آن جا به مکه سخن می‌گوید. 
بعد از سجستانی، ابوعبدالله بن عبدوس جهشیاری (درگذشته به سال 331 ه‍. ق.) اقوالی را در باب اصل خط عربی آورده است که وی را از حدودی که سجستانی تعیین نموده، خارج می‌سازد وی روایتی را از کعب‌ الاحبار [ابواسحاق، کعب‌بن ماتع الحمیری] نقل می‌کند که آدم (ع) خط سُریانی را سیصد سال قبل از مرگش وضع نموده بود. همچنین روایت کرده است که ادریس(ع) اولین کسی است که بعد از آدم(ع) با قلم، نوشت، و نیز روایت کرده است که نخستی