دند. یعنی اینکه در این وقت به ناچار باید این مسیر طی می‌شد؛ و همچنین کسانی که در راه نماز خواندند، بر وقت نماز عصر محافظت و نفس عمل را اجرا کردند. شاهد ما اینجا است : مدرسه‌ای که به نصوص جزیی اهمیت می‌دهد و غافل از اهداف کلی است و مدرسه‌ای دیگر به اهداف کلی اهتمام می‌ورزد، در حالی که از نصوص جزیی غافل مانده. 
یکی از آنان می‌گوید : اسلام خواستار مصلحت است ولی در این جا نصوص تحریم‌کننده اهمیتی خاص دارند. می‌گویند : عمر به خاطر مصلحت بعضی از نصوص قرآن و احادیث را اجرا نمی‌کرد و سهم «مؤلفه القلوب» را از زکات حذف نموده، در حالی که این نص صریحی است که در قرآن آمده است. این درست نیست. عمرط سهم مؤلفه قلوب را حذف نکرده است؛ بلکه عمرط معتقد بود که در زمان خلافتش مؤلفه قلوبی وجود نداشت. گروهی از مردم در عصر نبوت میل به اسلام داشتند و یا تازه مسلمان شده بودند. اینها همیشه زکات می‌گرفتند. ولی عادت بر مؤلف بودن نداشتند؛ زیرا یک تازه مسلمان که برای همیشه تازه مسلمان نمی‌ماند. ممکن است مدت به اسلام پیوستنش دو، سه، چهار، پنج سال طول بکشد. اما بعد از آن دیگر اسلامش نیکو و قوی می‌شود. پس دیگر نیازی نیست که به وسیله زکات دادن آنان را به سوی اسلام جذب کنیم. سهم مؤلف قلوب باقی است. اما آنان دیگر «مؤلفه قلوبهم» نیستند. این جا هم گروهی هستند که از نصوص جزیی غافل مانده‌اند و می‌گویند : ما فقط اهداف کلی را در نظر می‌گیریم. 
اما گروه سومی نیز وجود دارند که آنان بین نصوص جزیی و اهداف کلی یک نوع رابطه و یک نوع توازن به وجود می‌آورد. این صحیح‌ترین روش و همان روش محققان علمای اسلام است. باید آن طور که به جزئیات نظر می‌کنند به اهداف کلی نیز توجه کنند. دین، هیچ چیزی را مشروع نساخته، مگر بر اساس حکمت. همچنان که خداوند هیچ موجودی را نیافریده، مگر به خاطر حکمتی. چنان که خردمندان و اندیشمندان در قرآن می‌گویند : 
 رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً (آل‌عمران / 191)
«خداوند هیچ چیز را بیهوده نیافریده و هیچ حکمی را بیهوده مشروع نساخته». 
هر حکمی یک حکمتی دارد. خواه آن را بدانیم یا آن را ندانیم. 
بدین جهت است که اصولیان می‌گویند : دین احکامش را در جهت منفعت و مصلحت مردم در دنیا و آخرت، مشروع ساخته است. پس دین بر پایه منفعت و مصلحت بنا شده است. آن گونه که امام ابن قیم می‌فرماید : دین همه‌اش عدل و انصاف است، همه‌اش مصلحت است. 
پس هر نوع مسأله‌ای که در دین عدل خارج شد و به ظلم رسید و از حکمت به بیهودگی و از رحمت به غیر رحمت و از مصلحت به فساد رسید، اصلاًَ جزء دین نیست و اگرچه هم در این تأویل و توجیهی صورت گیرد و گفته شود که حتماً در آن حکمتی نهفته است. این عین سخنی است که ابن قیم در کتابش به نام (اعلام الموقعین) بیان فرموده است. در آن کتاب یک حادثه و یک واقعه شگفت‌انگیز که برای شیخش ابن تیمیه اتفاق افتاده ذکر می‌کند. روزی ابن تیمیه با یارانش از کنار گروهی از قوم تاتار (مغولان) می‌گذشتند. مغولان تازه مسلمان شده بودند. اما در ابتدا هنوز درست پایبند احکام دین نبودند و آن گونه که لازم بود اسلام را نفهمیده بودند و احکامش را اجرا نمی‌کردند. به طور کامل مسلمان نشده بودند و آنچنان که شایسته یک مسلمان است از اسلام چیزی نمی‌فهمیدند و آن طوری که واجب و لازم است با اسلام هماهنگ نشده بودند. با وجود اسلامشان باز مشروب می‌خوردند و اموال مردم را غارت می‌کردند و خونریزی به پا می‌کردند. ابن تیمیه از کنار گروهی از اینان رد می‌شد. آنان در حالی که مست بودند، شراب می‌نوشیدند. بی‌هوش شده بودند و هیچ چیزی نمی‌فهمیدند. عده‌ای از یاران ابن تیمیه فریاد زدند و گفتند : ای دشمنان خدا شراب می‌خورید، در حالی که آن اصل و ریشة پلیدی‌ها و بزرگترین گناهان کبیره است. ابن تیمیه فرمود : آنان را به حال مستیشان وابگذارید. خداوند از این بابت شراب را حرام ساخته، چون جلو ذکر خدا و نماز را می‌گیرد. حال اینکه شراب مانع از غارتگری و خونریزیشان شده. اگر آنان سالم بودند، می‌رفتند و اموال مردم را به سرقت می‌بردند. پس آنان را به حالت مستیشان واگذارید. به این جمله خوب نگاه کنید : خداوند شراب را حرام ساخته، چون مانع از ذکر خداوند می‌شود. اما اگر شراب مانع از قتل و انجام کارهای حرام بزرگتر شود پس شراب برایشان بهتر است. اگر یکی، آنان را از کار بدشان نهی می‌کرد، ممکن بود که این کار منکر را ترک می‌کرد ولی در عوض منکری بزرگتری را انجام می‌داد. او را به حال خود رها کردن بهتر از این است که منکری بزرگتر را انجام دهد. فقه این است. (1) اهداف کلی فقط مدنظر دین است. از این جهت من کار بعضی از عزیزانی را که در مسأله‌ای مثل زکات فطر سختگیری می‌کنند نمی‌پسندم. خیلی سخت می‌گیرند و منکر کار بعضی از افراد هستند که برای زکات فطر پول پرداخت می‌کنند و این عمل را رد می‌کنند و می‌گویند : این درست نیست. در حالی که این همان رأی و نظر پنجمین خلیفه راشد، عمربن عبدالعزیز است. ابوحنیفه و یارانش نیز چنین می‌گویند. از سفیان‌بن ثوری نیز روایت شده است. امام بخاری نیز جایز دانسته، حتی پرداخت پول را در انواع زکات‌ها، به طور عام جایز دانسته شده است. معاذبن جبل این کار را نیز انجام داده. او زمانی که راهی یمن شده به اهل یمن گفت : به جای اینکه که از شما ذرت و جو زکات بگیرم در مقابل آن به من خمیس و لبیس (یک نوع پارچه یمنی) بدهید؛ زیرا این برای شما راحت‌تر و برای فقرای مدینه سودمند‌تر است. یعنی اینکه، این کار برای اهل یمن آسان‌تر و بهتر است. علاوه بر اینها، اهل مدینه به این پارچه‌ها نیاز مبرم دارند. ثالثاً : انتقال این منسوجات از یمن به مدینه نیز آسان‌تر است. امام بخاری نیز این کار را جایز دانسته. 
ابن رشید می‌گوید : با آن که امام بخاری با حنفی‌ها بسیار مخالف است، اما زمانی که احناف این دلیل را آوردند قبول کردند و اجازه به پرداخت پول دادند. شیخ الاسلام ابن تیمیه، پرداخت پول، آن گاه که برای فقیر سودمندتر باشد را ترجیح می‌دهد. چون غالباً ثروتمندان به فقرا پول می‌دهند. 
دوست دارم بگویم پیامبرص آن زمانی که خوراکی‌ها را در زکات فطر فرض نمودند، یک هدف خاضی داشتند و یک دلیل خاص. هدفش این بود : آسانی برای کسی که زکات می‌دهد و سود و منفعت برای کسی که آن را می‌گیرد. واجب شدن و الزامی شدن خوراکی‌ها هم برای کسی که آن را می‌دهد آسان‌تر و هم برای کسی که آن را می‌گیرد سودمندتر است. اما از آن جایی که پول در نزد اعراب نادر و کمیاب بود، اگر به آنها می‌گفتند : سکه طلا یا نقره بپردازید، برایشان بسیار سخت بود. اما اگر آنان خرما داشتند، خرما می‌دادند. اگر کشمش یا مویز داشتند، کشمش یا مویز می‌دادند. کسی که جو داشت، جو می‌داد. کسی که گندم داشت، گندم می‌داد. حتی به بادیه‌نشینان گفته شده بود، کشک بدهید. یک صاع کشک. این را امام مسلم در صحیحش روایت کرده است. کشک در خلیج، خیلی 