 باشد و دیگری ساده و آسان باشد، بر مبنای قول ساده و آسان فتوا می‌دهم. البته به عموم مردم هم می‌گویم که هر کدام که آسانتر است را انتخاب کنید. بعضی افراد متعصب و سختگیر از من می‌پرسند که دلیلت چیست؟ گفتم : دلیلم همان روایتی است که عایشه از پیامبرص روایت کرده است. پیامبرص روایت کرده است. پیامبرص هر گاه بین دو مسأله، مخیر می‌شد هر کدام را که آسانتر بود انتخاب می‌کرد. البته به شرطی که آن مسأله گناه نباشد. 
پیامبرص از کسانی که نماز را بر مردم طولانی می‌کردند، ایراد می‌گرفت. چنان که به معاذبن جبل ایراد گرفتند و با عصبانیت دو بار فرمودند : ای معاذ مگر تو فتنه‌گری؟ این در حالی بود که معاذ امام مردم بود و نماز را طولانی‌ می‌خواند. همچنین از ابی‌بن کعب ایراد گرفت و چنان خشمگین شد که قبل از آن این چنین خشمگین نشده بود. راوی حدیث روایت می‌کند که پیامبرص فرمود : «إنّ منکم منفّرین، من أمّ بالنّاس فلیتجوّز أو فلیخفّف. فإنّ وراءة الکبیر و المریض و ذاالحاجة». همانا بعضی از شما باعث تنفر مردم می‌شوند. کسی که امام مردم شد، باید نماز را سبک و کوتاه بخواند؛ زیرا پشت سرش پیرمرد و بیمار و ناتوان ایستاده‌اند، یا پشت سرش کسانی ایستاده‌اند که می‌خواهند به کارشان برسند. 
درست نیست که یکی مردم را پشت سرش نگه دارد و سوره بقره بخواند. در صورتی که این درست است که، تمام جماعت موافق باشند. تو نماز را طولانی می‌خوانی و کسانی که به این مسجد می‌روند، می‌دانند که امام این مسجد نماز را طولانی‌ می‌خواند. در حالت عادی «سیروا بسیر أضعفکم». باید هنگام با ضعفا حرکت کرد و باید مراعات حال ضعفا را کرد. زیرا پشت سر شما پیرمرد، مریض و کسانی که کار دارند ایستاده‌اند. بدین جهت روش اساسی این است که ما آن را آسان سازیم. در فروع آسان بگیریم و در اصول سختگیری کنیم. اصلاً تساهل در اصول قاطع اسلامی و در کلیاتی که دین بر آن بنا شده است وجود ندارد. بعضی از مردم به من می‌گویند : ای برادر ما می‌بینیم که شما بسیاری از مسائل را آسان گرفته‌اید. اما در مسأله ربا بسیار سختگیری کرده‌اید. گفتم : من سخت نگرفته‌ام، این شرع است که سخت گرفته، است. من در چیزهایی که دین آن را سخت گرفته تساهل به خرج نمی‌دهم و در چیزهایی که دین آن را آسان گرفته، سختگیری نمی‌کنم. پس این همان آسانی و رخصت است. 
امام نووی در مقدمه کتابش (المجموع) از سفیان‌بن سعید ثوری که در فقه و حدیث و زهد و تقوا به رتبه امامت رسیده بود، به گونه‌ای که در علم حدیث او را امیرالمؤمنین می‌نامیدند، سخن زیبایی روایت کرده است که این چنین است : «فقه رخصت و اجازه‌ای است از جانب شخص مورد اعتماد، و الاّ سختگیری که هر شخصی می‌تواند بکند». فقه حقیقی، یعنی رخصت و اجازه دادن از جانب شخص مورد اعتماد؛ یعنی اینکه آن شخص به علمش اعتماد می‌کند، به دینش هم اعتماد می‌کند و به خاطر منفعت شخصی هم فتوا صادر نمی‌کند. نه ... آن شخص متدین است و از خدا هم می‌ترسد. صاحب علم است. علمی گسترده و ایمانی آسیب‌ناپذیر. حال اگر او رخصتی یا اجازه‌ای داد از او بگیرید. 
فقه یعنی : رخصت و اجازه از جانب شخص مورد  اعتماد، و الاّ سختگیری هر کسی می‌تواند انجام دهد. بسیاری از مردم می‌گویند : این حرام است، این حرام است. کلمه حرام کلمة آسانی است. پس هر گاه رخصت و اجازه‌ای از جانب فرد مورد اعتماد صادر شد، بدان که این عین فقه است. آنچه مطلوب ما است همان آسان شدن احکام و دادن رخصت‌ها و اجازه‌ها است. اما سختگیری فقط در واجبات و محرمات مطلوب است. 
گذشتگان در این باره بسیار سختگیر بودند؛ مثلاً نمی‌گفتند : این واجب است یا این حرام است. مگر اینکه نصی صحیح و ثابت شده با سند در اختیار داشتند، نصی از کتاب خدا یا نصی از سنت رسول‌اللهص. با این شرایط بود که حکم می‌کردند که این مسأله واجب است یا حرام یا مستحب. همچنین آنان در تحریم کارهای حرام بسیار سختگیر بودند، این همان چیزهایی است که در احادیث مشخص است. رسول‌الله ص می‌فرماید : «إنّ من أعظم المسلمین جرماً رجلاً سأل عن شیء لم یحرّم فحرم من أجل مسألته». بزرگترین جرم و گناه در بین مسلمانان این است که یک نفر از چیزی سؤال می‌کند که حرام نشده و فقط به خاطر سؤال او آن چیز حرام گردد. اصحاب نیز فقط در امور بسیار مهم سؤال می‌کردند تا مبادا همچون یهود، کثرت سؤالشان منجر به سختگیری و تشدید شود. پیامبرص اصحاب را از سؤالات زیادی نهی کردند و فرمودند : «فإنمّا هلک من کان قبلکم بکثرة أسئلتهم و اختلافهم علی أنبیائهم». امتان قبل از شما به خاطر سؤالات زیادی و اختلافشان با پیامبرانشان هلاک گشتند. 
پروردگار به وسیلة موسی به یهودیان دستور داد تا گاوی را بکشند. اگر می‌رفتند و یک گاو را می‌کشتند، دستور خدا را اجرا کرده بودند. ولی آنان بر لجاجت و سختگیری و وسوسه خودشان باقی ماندند. به موسی گفتند : از پروردگارت بخواه تا به ما بگوید آن چگونه گاوی است؟ خداوند آن گاو را برایشان محدود ساخت و فرمود : آن ماده گاوی است، نه گوساله و نه خیلی پیر. باز از موسی خواستند از پروردگار بخواهد تا بگوید آن گاو چه رنگی است؟ فرمود : آن گاوی است کاملاً زرد که رنگش بینندگانش را شاد می‌سازد. سختگیری پشت سختگیری. اما باز ساکت ننشستند و از موسی خواستند از پروردگارت بخواه تا به ما بگوید آن کدام گاو است؟ فرمود : آن گاوی است نه رام تا زمین را شخم زند و نه کشتزاری را آبیاری کند. بی‌نقص است و هیچ عیبی ندارد. 
برای پیدا کردن این گاو بسیاری از سرزمین‌ها را گشتند؛ زیرا این گاو ویژگی‌های زیادی داشت. آنان کسانی بودند که بر خود سخت گرفتند، خداوند نیز بر آنان سخت گرفت. پس شایسته نیست که انسان بر خودش سخت بگیرد. همچنین شرع نهی کرده از اینکه ما بدون نصی صریح از کتاب خدا یا سنت رسولص با زبانمان چیزی را حرام کنیم. قرآن نیز با لحن شدیدی این را رد می‌کند : 
قُلْ أَرَأَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَاماً وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ ‏(یونس / 59)
«بگو : به من خبر دهید، رزق و روزیی که خداوند بر شما فروفرستاده (چرا) بخشی از آن را حرام و بخشی دیگر را حلال گردانیده‌اند. بگو : آیا خدا به شما اجازه داده یا اینکه بر خدا دروغ می‌بندید». 
این سخن را از کجا می‌آورید، این حرام است، این حلال است. وَلاَ تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَذَا حَلاَلٌ وَهَذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ لاَ يُفْلِحُونَ ‏(النحل / 116)
«با زبان دروغینتان مگویید این حلال است و این حرام است؛ تا این که بر خداوند دروغ ببندید؛ زیرا کسانی که بر خداوند دروغ می‌بندند رستگار نمی‌شوند».هیچ چیزی حرام نمی‌شود؛ مگر با دلیلی روشن و واضح و کامل و این چنین بود که برخی از اصحاب پیامبرص ب