  (ابوبكر و عمر رضي الله عنه  ) چه بوده است، را بيان كنم. تا براي مردم به خوبي روشن شود كه بعد از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  اوضاع چگونه بوده است؟ و اين مطلب را از مهمترين كتب شيعيان، ( ((نهج البلاغه)) نوشته علامه رضي و ((الغارات)) ثقفي) نقل مي كنم. حضرت علي رضي الله عنه   در جريان ذكر بيعت خود با حضرت ابوبكر رضي الله عنه   مي گويد: آنگاه نزد ابوبكر رضي الله عنه   رفتم و بيعت كردم و در آن جريانات قيام كردم تا آنكه باطل از بين رفت و نابود شد و كانت (حكمه الله هي العليا ولو كره الكافرون) ابوبكر زمام امور را بدست گرفت. براي مردم سهولت آورد، در كارهايش سداد و درستي بود. مردم را با خود نزديك كرد و ميانه روي را پيشه نمود. من به عنوان يك خير خواه او را همراهي كردم و به عنوان يك مجاهد و جهاد گر او را در تمام اموري كه مطيع الله بود، اطاعت كردم.[145] همچنين حضرت علي رضي الله عنه   در باره خليفه دوم، حضرت عمر بن الخطاب رضي الله عنه   مي فرمايد: 
((لله بلاد فلان[146] فقد قوم الاود، داوي العمد، خلف الفتنه و اقام السنه، ذهب نقي الثوب، قليل العيب أصاب خيرها و سبق شرها، أدي إلي الله طاعته و اتقاه بحقه. رحل و تركهم في طرق متشعبه لا يهتدي فيها الضال ولا يستيقن المهتدي))[147]. ترجمه: خداوند شهر فلان (عمر بن خطاب رضي الله عنه  ) را بركت دهد و نگاه دارد كه كجي را راست كرد و بيماري را معالجه كرد. و سنت را بر پا داشت و تباه كاريها را پشت سر انداخت. پاك جامه و كم عيب از دنيا رفت. نيكويي خلافت را دريافت و از شر آن پيشي گرفت. طاعت خدا را بجا آورد. از نافرماني او پرهيز كرد. و حقش را ادا نمود. از دنيا رفت در حالي كه مردم را در راههاي گوناگون انداخت بطوري كه گمراه در آن راه نمي يابد و راه رفته بر يقين و باور نمي ماند. آري، اين بود گواهي حضرت علي رضي الله عنه   درباره حضرت ابوبكر رضي الله عنه   و حضرت عمر رضي الله عنه   . . . ولي تيجاني (هدايت يافته) چه مي گويد؟ آقاي تيجاني مدعي است كه او هدايت شده با خواندن چند كتاب، از كتب شيعه كه در راس آنها ((اصل الشيعه و اصولها)) قرار دارد و با مطالعه افكار و عقايد شيعه، وجدانش را خشنود و شاد كرده است. بخاطر اينكه جناب تيجاني بيشتر هدايت شود و بخاطر اينكه خودم و خوانندگان گرامي را به فهم و درك صحيح خود دعوت كنم، توجه آنان را به آنچه كه محمد حسين آل كاشف الغطا در كتاب خود آورده است، جلب مي كنم. صاحب كاشف الغطا در جريان تبيين اسباب بيعت حضرت علي رضي الله عنه   با دو خليفه اول و دوم مي گويد: وقتي براي حضرت علي رضي الله عنه   روشن شد كه آن دو بزرگوار، نهايت سعي و تلاش خود را براي نشر و پخش كلمه توحيد بكار بردند، سپاه اسلام را مجهز كردند، فتوحات اسلامي را گسترش دادند و هيچ گونه تبعيضي را مرتكب نشدند و مستبد نبودند، بيعت كرد و آشتي نمود))[148]. . . 
آقاي تيجاني هدايت تو را به تو تبريك مي گوييم.(! ! !). اما درباره دوران خلافت حضرت عثمان رضي الله عنه   بايد عرض شود كه فتنه ها در سالهاي پاياني دوران خلافت او بخاطر عبدالله بن سبأ يهودي، شيعي سر بلند كردند. يعني او موجب بروز فتنه ها بود و نخستين كسي بود كه عقيده واجب بودن امامت علي بن ابي طالب را رواج مي داد و تبليغ مي كرد. لذا او بنيانگزار شيعه غالي است.[149] و بعد از آن فتنه ها بدون وقفه بروز مي كرد. نقش اساسي در اين فتنه ها را گاهي خوارج و گاهي معتزله ايفا مي كردند ولي صحابه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در شعله ور كردن فتنه ها اصلاً دخالتي نداشتند. به همين خاطر امام (راستگوي) شيعيان، ابن بابويه القمي در كتاب خود (الخصال) اصل واقعيت را چنان بيان كرده است: عن هشام بن سالم، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: كان اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  اثني عشر الفاً، ثمانيه آلاف من المدينه والفين من مكه والفان من الطلقاء ولم يرفيهم قدري ولا مرجي ولا حروري (خوارج) ولا معتزلي ولا صاحب راي كانوا يبكون الليل والنهار ويقولون اقبض ارواحنا من قبل أن نأكل خبز الخمير)).[150] ترجمه: ابو عبدالله گفت: اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  دوازده هزار بودند. هشت هزار از اهل مدينه، دو هزار از اهل مكه و دو هزار از طلقا. (كساني كه بعد از فتح مكه مورد تعرض قرار نگرفتند) قدري، مرجئه، خوارج و معتزلي اصلاً ميان آنان وجود نداشت. صاحب راي نيز ميان آنان ديده نمي شد. اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  شب و روز گريه مي كردند و مي گفتند: ((پروردگارا قبل از اينكه ما نان خمير بخوريم (يعني قبل از اينكه به رفاه و عيش برسيم) ما را موت بده)). آري، وقتي چنين است ديدگاه شيعه. نيازي نمي بينيم كه چيزي بدان افزوده شود. ايرادات آنان را از كتابهاي خودشان پاسخ مي دهيم. نقدي بر استدلال تيجاني از آيه ((خشوع)) داير بر ذم صحابه رضي الله عنهم
آقاي تيجاني از آيه اي كه آن را آيه خشوع مي داند، استدلال كرده مي گويد: ((آيه )أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ) صدق الله العلي العظيم. (آيا وقت آن نرسيده است، آنان كه ايمان آورده اند، دلهايشان به ياد خدا و آن آيات حقي كه نازل كرده، به لرزد وبه خشوع در آيد و نباشد از كساني كه قبلاً به آنها كتاب داده شد و دوراني طولاني بر آنها گذشت و دلهايشان سخت شد و بسياري از آنها تبهكاران بودند.) جناب تيجاني بعد از نقل آيه، روايتي را از جلال الدين سيوطي پيرامون تفسير آيه چنين نقل مي كند ((وقتي اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  وارد مدينه شدند. بعد از مشكلات مالي و اقتصادي كه در مكه دامن گير آنان بود وقتي در مدينه به رفاه دست يافتند، در آنان نسبت به زمان سابق مقداري سستي (در امر دين) بوجود آمد. و به وسيله آيه زيرا از طرف خداوند مورد عتاب قرار گرفتند آنگاه اين آيه نازل شد )أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا . . .) و در روايتي ديگر از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  آمده است: إن الله استبطأ قلوب المهاجرين بعد سبع عشره سنه من نزول القرآن فأنزل الله )أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا) يعني: خداوند بعد از هفده سال از نزول قرآن صحابه را سست و تنبل يافت و به قصد عتاب آيه مذكور را فرو فرستاد. تيجاني پس از نقل اين روايت مي گويد: وقتي اين گروه صحابه رضي الله عنه   كه بنابر عقيده اهل سنت از بهترين مردم هستند، دلهايشان براي ياد خداوند آماده نبود. در حالي كه هفده سال لز نزول قرآن بر آنان سپري شده بود، خداوند آنگاه آنان را مورد عتاب قرار داده و انان را از سنگدلي و قسوت قلبي كه موجب فسق آنان شود بر حذر داشت. تيجاني مي گويد: با توجه به سستي صحابه كه به مدت هفده سال در فضاي وحي زندگي مي كردند، اگر متاخرين از سرداران قريش كه در سال هفتم هجري بعد از فتح مكه مسلمان شده اند، چنين حركتي نشان دهند، نبايد م