 چگونه بازيچه دست خود قرار داده است. در مبحث (اسباب الاستبصار) كه حديث مذكور را در آنجا آورده است اين مطلب را كه همسران رسول الله صلي الله عليه وسلم  جزو تبريك گويان بوده اند، اصلاً متذكر نشده است.[798] و در اينجا به منظور تحريف بيشتر و دقت در دروغگويي آنان را جزو تبريك گويان قرار داده است علاوه بر اين، تبريك و تهنيت ابوبكر صلي الله عليه وسلم  در حديث صحيح نيامده است. تنها علي بن زيد بن جدعان اين زيادت ـ تهنيت ـ را آورده است و او راوي ضعيفي است. بعد آقاي تيجاني بي شرمانه مي گويد: (واقعيت و تاريخ گواهي مي دهند كه متاولين دروغگو هستند. واي براي آنان در برابر آنچه كه نوشته و در برابر آنچه كه مي نويسند؟!) پروردگارا! اجابت كن. آقاي تيجاني، در اين راستا حديث چهارم را ذكر كرده مي گويد: ((حديث (علي مني و أنا من علي ولا يودي عني إلا أنا أو علي) اين حديث ديگري است و به صراحت مي گويد كه تنها علي كسي است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را شايسته دانسته تا از طرف وي به نمايندگي از وي، مطالب ديني را بگويد و ابلاغ دارد و در جريان برائت از مشركين در موسم حج وقتي كه بجاي ابوبكر، او ماموريت يافت تا برائت را اعلام كند و ابوبكر به گريه افتاد و گفت: اي پيامبر خدا، درباره من حكمي نازل شده است؟ پيامبر فرمود: خداوند مرا امر كرده كه غير از خود يا علي كسي ديگر حق ابلاغ مطالب را ندارد. تيجاني مي گويد: اين حديث، مويد حديثي ديگر است كه در آن رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به مناسبتي به علي گفته بود: (اي علي تو براي امت من بيان كني آنچه را كه آنان درباره بعد از من آن اختلاف دارند.)[799] مي گويم: 
حديث مذكور ثابت است و صحت دارد اما آقاي تيجاني آن را به غير محملش حمل مي كند و قرائتي نادرست از آن دارد. زيرا:  
(الف) اين سخن رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه ((علي از من است و من از علي)) مختص علي نيست. بلكه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  براي غير علي نيز چنين گفته است. بخاري و مسلم از ابوموسيرضی الله عنهم نقل كرده اند كه: ((رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: وقتي اشعريون در جريان يك غزوه بيوه مي شدند يا در مدينه دچار كمبود طعام مي شدند، آنچه كه داشتند آن را در پارچه اي جمع مي كردند و بعد در يك ظرف بزرگ آن را علي السويه بين خود تقسيم مي كردند، پس آنان از من هستند و من از آنان هستم.[800] در مناسبتي ديگر براي جليبيبرضی الله عنهم نيز چنين فرموده است: ابي برزه مي گويد: رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه به جهاد رفته بود. وقتي از جهاد برگشت، از اصحاب پرسيد: آيا شما كسي از يارانتان را گم كرده ايد؟ آنان گفتند: آري، چند نفر را نام بردند اين مطلب سه3 بار تكرار شد ـ بعد رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: آيا كسي ديگر گم نشده است؟ گفتند: خير. رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: من جليبيب را گم كرده ام، او را پيدا كنيد ـ در ميان كشته شدگان پيدا شد. و معلوم شد كه او هفت تن را كشته و بعد خودش نيز كشته شده است. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  نزد او آمد و در كنار جسدش ايستاد و گفت: ((جليبيب بعد از اينكه هفت تن از كفار را كشته، كشته شده است، او از من است و من از او هستم، او از من است و من از او هستم.[801]
بنابراين (علي مني وأنا من علي) خاص و ويژه علي نيست بلكه ديگران نيز در اين گونه گفته ها با علي شريك اند. 
(ب) اين سخن رسول الله صلي الله عليه وسلم  (غير از من و علي كسي ديگر حق ندارد كه از جانب من مطلبي را به ديگران برساند.) بخاطر اين بود كه در ميان اعراب در آن روزگار، عرف و رسم بر اين بود، هرگاه قراردادي پيرامون جنگ، صلح يا نقض صلح و غيره، بنا بود، اعلام شود، بايستي توسط رئيس و سردار طايفه يا توسط يكي از خويشاوندان نزديكش اعلام مي شد و در غير اين صورت مورد قبول واقع نمي شد.[802] 
(ت) فرستادن عليرضی الله عنهم بعد از حضرت ابوبكررضی الله عنهم در واقع به اين معني است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  علي را به عنوان يك مامور تحت قيادت ابوبكر فرستاد تا اعلام برائت كند. زيرا ابوبكر قيادت حجاج را بر عهده داشت. لذا اعزام علي به عنوان مامور براي اعلام برائت دليل بر استحقاق خلافت او نيست بلكه قضيه بر عكس است يعني ابوبكر مستوجب تقدم در خلافت است، چون او امير بود. 
(ث) اين روايت (انت يا علي تبين لأمتي ما اختلفوا فيه بعدي) اي علي تو بعد از من آنچه را كه در مسائل اختلافي حق است براي امت من بيان مي كني ـ بدليل وجود ضرار بن الصرد، موضع و ساختگي است. ((بخاري درباره او مي گويد: متروك است. يحيي ابن معين مي گويد: در كوفه دو تا دروغگو وجود دارد، ضرار بن الصرد و ابونعيم الجعفي. نسايي مي گويد: صرد قابل اعتبار نيست. ابو حاتم مي گويد: راستگو است ولي روايتش قابل استدلال نيست. دارقطني مي گويد: ضعيف است.[803] اين حديث به طريقي ديگر از علي بن عباس روايت شده است. ابن جوزي در الموضوعات آن را نقل كرده و درباره آن گفته است ((اين حديث صحت ندارد. يحيي بن معين گفته: علي بن عابس قابل اعتبار نيست.[804] ابن حجر مي گويد: علي بن عابس ضعيف است (تقريب التهذيب ج1 (ص697) جوزاني، نسايي والازدي مي گويند: ((ضعيق است)). ابن حبان مي گويد: ((علي بن عابس، خطا فاحش در حد شرك را دارد)) (الميزان ج3 ص (135-134) حاصل سخن اينكه مذكور باطل و غير قابل استدلال است و از بيان مذكور براي هر خردمند و صاحب عقل سليم روشن است كه حديث مورد بحث كمترين دليلي بر خلافت علي بشمار نمي رود. در پايان آقاي تيجاني، به حديث ((الدار يوم الانذار)) استدلال نموده مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  با اشاره بسوي علي فرمود: همانا او (علي) برادر، وصي و بعد از من جانشين من است، حرف او را گوش كنيد و از فرامين او پيروي كنيد)). تيجاني مي گويد: اين حديث صحت دارد، مورخان در آغاز بعثت آن را نقل كرده و از معجزات رسول الله صلي الله عليه وسلم  تلقي نموده اند. اما سياست است كه حقايق و واقعيتها را منحرف و وارونه جلوه مي دهد.[805] 
مي گويم: حديث به لحاظ متن و سند باطل است. 
بطلان به لحاظ سند به دليل آن است كه در سلسله رجال آن، عبدالغفار بن القاسم و عبدالله بن عبدالقدوس وجود دارند. 
عبدالغفار بن قاسم متروك است و احاديثش قابل اعتبار نيستند. ذهبي درباره او مي گويد: ((ابو مريم انصاري رافضي و قابل اعتبار نيست، علي بن مديني مي گويد: ((واضح حديث و از سران شيعه است)) يحيي بن عباس مي گويد: ((قابل اعتبار نيست)) بخاري مي گويد: ((از ديدگاه محدثين ضعيف است)). احمد بن حنبل مي گويد: (هرگاه ابو عبيده از ابي مريم براي ما حديث بيان مي كرد، مردم تكان خورده زمزمه با پا مي كردند و مي گفتند: ((حديث او را قبول نداريم))[806] ابن حبان درباره او مي گويد: ((شراب مي نوشيد و بي حال مي شد و از عثمان بن عفانرضی الله عنهم بدگويي مي كرد)) و علاوه بر اين، جريانات و اخبار را وارونه نقل مي كرد و استدلال به روايات او جايز نيست. احمد بن حنبل و يحيي بن معين روايت از وي را ترك كرده اند.[807] نسايي مي گويد: ((متروك الحديث است))[808] ابن كثير 