 فرزندش يزيد كه فاسق و شرابخوار بود وادار كرد. اين خودش يك داستان بسيار طولاني است كه در اين كتاب در صدد جزئيات آن نيستم.[710] 
مي گويم: 
1- . . . چنين بر مي آيد كه آقاي تيجاني در تمام گفته ها و نوشته هاي خود نمي تواند از برخي خصلتها كه همواره مورد استفاده ي او هستند كناره گيري كند. از جمله، يكي از آنها ((جهل)) است! تيجاني مي گويد: ابوبكر معاويه را روي كار آورد و عمر در طول زندگي خود او را مورد تاييد و حمايت خود قرار داد.! اما هر كس كه اندكي آشنايي با سيرت خلفاي دارد، مي داند كه ابوبكرy يزيد بن ابي سفيان را در شام روي كار آورد و او همواره والي منطقه شام بود و تا دوران خلافت عمر بن خطاب فرمانداري و ولايت يزيد بن ابي سفيان را ابقاء نمود. وقتي يزيد فوت كرد، عمرy برادرش، معاويه بن ابي سفيان را در منطقه ي شام روي كار آورد. 
2- . . . اين ادعاي آقاي تيجاني كه عمرy در برابر معاويه نرمش نشان مي داد و هرگز او را محاسبه نمي كرد. نياز به دليل دارد، دليل او كدام است؟ و او اين ادعا را از چه منبع و ماخذي اخذ كرده است؟ آيا ماخذ و منبعي وجود دارد و مي تواند ما را بدان راهنمايي كند و در غير صورت اين گفته ي شاعر را برايش بسيار مناسب مي دانم. 
والدعاوي مالم تقيموا عليها                                            بينات أصحابها أدعياء
مدعيان اگر ادعاهاي خود را با دليل ذكر نكنند، ادعاهاي آنان فاقد هر گونه ارزش هستند. اما آنچه كه ثابت است عكس اين است. ابن كثير در ((البدايه و النهايه)) آورده است كه: ((معاويه نزد عمر آمد و لباس سبز پوشيده بود. صحابه بسوي او نگاه كردند. وقتي عمر اين صحنه را ديد بلافاصله، شروع به شلاق زدن او كرد. معاويه مي گفت: اي اميرالمومنين، درباره ي من از خدا بترس. عمر به جايي كه نشسته بود برگشت. حاضرين از عمرy پرسيدند: چرا او را مي زني اي اميرالمومنين، در ميان رعيت تو چنين فرد صالحي وجود ندارد؟ عمر گفت: ((به خدا سوگند من به جز خوبي نديده ام، و به جز خوبي، چيزي ديگر به من نرسيده است. اگر غير از اين به من رسيده بود، شما نيز از من غير آنچه را كه مشاهده كرديد، مي ديديد. ليكن من او را (با اشاره دست بسوي او) ديدم. دوست داشتم كه غرور او را اندكي پايين بياورم.))[711]
3- . . . تيجاني مي گويد: ((علي رغم كثرت شكايت كنندگان عليه معاويه داير بر اينكه او از طلا و پارچه ي ابريشمي كه خداوند آنها را حرام گردانيده است، استفاده مي كند، عمر به آنان گفت: ((او را رها كنيد همانا او كسري و شاه عرب است)). 
مي گويم:  
(الف) اين گفته ي او، ((علي رغم كثرت شكايت كنندگان)) . . . الخ مخالف با واقعيت و عليه جريانات تاريخي است. زيرا معاويه درست به مدت چهل سال بر اهل شام حكومت مي كرد. مردم در طول اين مدت با وي محبت مي كردند، و حكومت او را در حدي قبول داشتند كه در مطالبه ي قصاص عثمان او را حمايت مي كردند و همراه با او راه مي رفتند. 
(ب) تيجاني مي گويد: وقتي عمر اطلاع پيدا كرد كه معاويه از طلا و پارچه ي ابريشمي استفاده مي كند، گفت: ((او را رها كنيد او كسري و شاه عرب است)) از آقاي تيجاني مي خواهيم محبت فرموده ما را به ماخذ و منبعي كه اين دروغ را از آنجا گرفته است، راهنمايي كند. شگفت آور اين است كه عمر معاويه را در برابر استفاده از يك جفت لباس سبز رنگ و مباح مورد ضرب شلاق قرار مي دهد ولي وقتي او طلا و پارچه ي ابريشمي را مي پوشد، سكوت اختيار مي كند.!؟ 
(ت) روايت از عمر اين است. ابن ابي الدنيا از ابي عبدالرحمن مدني روايت مي كند: ((هرگاه عمر بن خطابy معاويه را مي ديد، مي فرمود: ((او كسري و شاه عرب است)). 
4- . . . تيجاني مي گويد: معاويه بيش از بيست سال زمام امور را در دست داشت. اما احدي به او معترض نشد. نه كسي او را مورد انتقاد قرار داد و نه صحبت از عزل او به ميان آمد. وقتي عثمان خليفه شد بر قدرت و سلطه ي او افزود . . . الخ. 
مي گويم: 
(الف) ولايت و حكومت معاويه در شام را به هيچ عنواني نمي توان جز اسباب و عوامل طعن عليه عمر و عثمان تلقي نمود، زيرا خود رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، ابوسفيان پدر معاويه را به عنوان والي و حاكم نجران منسوب كرد. ابوسفيان تا لحظه مرگ والي نجران بود و بسياري از فرمانداران و واليان رسول الله صلي الله عليه وسلم  از بني اميه بودند. رسول الله صلي الله عليه وسلم  عتاب بن اسيد بن ابي العاص بن اميه را حاكم مكه قرار داد و خالد بن سعيد بن العاص بن اميه را براي جمع كردن صدقات به مذحج و صنعاء ماموريت داد. خالد بن سعيد تا زمان وفات رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  مامور جمع آوري صدقات بود. عمرو را در تيماء، خيبر و روستاهاي عرينه، به عنوان حاكم منسوب كرد، تمام منطقه ي بحرين را به فرماندهي سعيد به عاص در آورد. سعيد بن عاص بعد از معزول شدن علاء بن حضرمي تا وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  حاكم آن ديار بود و قبل از آن رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  او را به عنوان فرمانده دسته اي نظامي تعيين فرمود. از جمله اين دسته ها، يك دسته بسوي نجد فرستاده شد.[712] 
(ب) وقتي معاويه حاكم شام شد، رفتار و منش او با مردم بسيار مطلوب و پسنديده بود. مردم او را دوست داشتند، و در كنار او بودند و او نيز با مردم محبت مي كرد، قبيصه بن جابر مي گويد: ((هيچ كسي را مانند معاويه بردبار، شكيبا، فروتن و با سخا نديده ام.)) در بعضي روايات آمده است، (( شخصي به معاويه بسيار بد بيراه گفت. به معاويه گفته شد: ((چقدر خوب بود اگر تو او را مجازات مي كردي)) معاويه در جواب گفت: من از پروردگارم خجالت مي كشم از اينكه دامن صبر و تحمل مرا چنان تنگ كند كه نتوانم از خطاهاي رعيت درگذر كنم. در بعضي روايات آمده است: شخصي از وي پرسيد: اي امير المومنين، چه چيز باعث شده كه تو تا اين حد بردبار و شكيبا هستي؟ گفت: من خجالت مي كشم از اينكه گناه و خطاي كسي بزرگتر از حلم من باشد.[713] بخاطر همين خصوصيات اخلاقي بود كه وقتي او خواستار قصاص خون عثمان شد، مردم در كنار او بودند، به دست او بيعت كردند و چنان بر وي اعتماد داشتند كه جان و اموال را به گفته ي او فدا مي كردند و مي گفتند: يا قصاص خون عثمان گرفته شود يا خداوند قبل از آن، جانهاي ما را بگيرد.[714] 
(ت) ادعاي آقاي تيجاني داير بر اينكه ((معاويه انقلاب اسلامي را تصاحب نمود، سپاهيان و اوباش اعراب را براي مقابله با انقلاب امام علي شورانيد و بوسيله ي قوه قهريه و غصب بر مسند قدرت نشست و با چوب و چماق بر گرده ي مسلمانان حكومت كرد)). اين يكي از بزرگترين دروغهاي آقاي تيجاني عليه معاويه است، زيرا قصد معاويه هرگز حكومت نبود و بر ولايت و حكومت علي بن ابي طالب ايرادي نداشت بلكه معاويه خواستار اين بود كه عليy قاتلان عثمان را تحويل دهد و بعد او از علي اطاعت كند. ذهبي در ((سير)) از يعلي بن عبيد و او از پدرش چنين روايت كرده است: ((ابو مسلم خولاني به اتفاق تني چند نزد معاويه آمدند و به او گفتند: تو با علي در جنگ و نزاع هستي و با وي مبارزه مي كني، آيا تو مانند او هستي؟ معاويه گفت: خير، هرگز به خدا سوگند، من مي دانم كه او از من بهتر است و ا