ن آتش آن را بر افروخت. زيرا او بود كه شخصاً قيادت و رهبري جنگ را بر عهده داشت. سوال اين است زني كه خداوند بوسيله ي اين فرمان: )وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى) (و در خانه بمانيد و مانند جاهليت نخستين خود نمايي نكنيد) او را امر كرده است كه در خانه بنشيند، چگونه و بنابر چه مجوز شرعي او از خانه بيرون مي آيد؟ او بنابر چه دليلي جنگ با خليفه مسلمانان، علي بن ابي طالب را مباح قرار داده است، حال آنكه علي ولي مرد و زن مسلمان بود. علماي ما به طور عادي و به راحتي جواب مي دهند كه عايشه امام علي را دوست نداشت. زيرا علي در جريان إفك، رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به جدا كردند و طلاق دادن عايشه مشورت داده است و اين عالمان قصد دارند ما را متقاعد كنند داير بر اينكه، حادثه إفك و مشورت دادن علي رسول الله صلي الله عليه وسلم  را براي طلاق دادن عايشه (بر فرض صحت آن) كافي است كه او از امر پروردگار تخطي كند، ستر و حجابي را كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  برايش لازم قرار داده بود، رعايت نكند، شتري را سوار شود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را منع كرده بود و دست به اعمالي بزند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم او را از انجام آن بر حذر داشته بود. (يعني سگان حواب را به صدا در نياورد.) و مسافات دور و دراز، مدينه به مكه و از آنجا به بصره را طي كند. كشتن انسانهاي معصوم را مباح بداند، با اميرالمومنين و ياران او بجنگد و بر حسب بيان مورخان عامل قتل هزارها مسلمان شود. همه ي اينها به خاطر اينكه او امام علي را دوست نداشت چون امام علي رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به طلاق دادن او مشورت داده بود.))[655] 
مي گويم: 
1- . . . اهل سنت در اين زمينه و در ساير موارد به خاطر خشنودي الله پاي بند عدل  و انصاف هستند. موقف آنان حق و بر پايه هاي عدل استوار است و هيچ گونه تضاد و تناقض در آن وجود ندارد به گونه اي كه در اقوال و مواضع شيعيان وجود دارد. موارد بسيار زيادي از اين گونه تضاد و تناقضها را از كتاب خود آقاي تيجاني در مباحث گذشته به اثبات رساندم. واقعيت اين است كه اهل بدر همه اهل بهشت اند. هم چنين ام المومنين و ساير ازواج مطهرات، ابوبكر، علي، عثمان، عمر، طلحه و زبير، همه اين آقايان بعد از انبياء سادات و سرداران اهل بهشت اند. اهل سنت مي گويند: براي رفتن به بهشت معصوم بودن شرط نيست حتي صاحبان گناهان صغيره و كبيره بعد از توبه نيز به بهشت مي روند. اين مساله مورد اتفاق همه ي مسلمانان است. با توجه به اين اصل و قانون مي گويند: گناهان و سيئاتي كه به صحابه نسبت داده مي شود، بسياري از آنها دروغ اند و بسياري ديگر اجتهادي هستند ولي بسياري از مردم دليل اجتهاد آنان را شناختند و آنچه كه در حق آنان به عنوان گناه شناخته مي شود، بدليل توبه يا به خاطر اعمال نيكي كه موجب محو بديها هستند و يا به خاطر مصائب و مشكلاتي كه مكفر گناهان هستند، مورد عفو قرار خواهد گرفت. زيرا دلايل زيادي كه به موجب آن بهشتي بودن آنان محرز است وجود دارد و لذا اعمالي كه دوزخي بودن آنان را واجب كند، به ديده شك و ترديد بنگريم. زيرا اگر چنين قضاوتي در حق عامه اهل ايمان كه بهشتي بودن آنان معلوم نيست، صحيح نمي باشد، و بنابر دلايل متعددي ما نمي توانيم در حق عامه مومنان بگوييم كه آنان اهل دوزخ اند، آنگاه در حق بهترين مومنان چگونه مي توان چنين حكم كرد؟ آگاهي به جزئيات و تفاصيل احوال تك تك صحابه، در ظاهر  و باطن و تمام خطاها و اجتهادات آنان، در واقع براي ما كار بسيار مشكل و دشواري است؟! لذا سخن گفتن در اين خصوص به مثابه سخن گفتن در اموري است كه ما علم آنها را نداريم و سخن گفتن بدون علم حرام است. لذا سكوت درباره ي مشاجرات صحابه بهتر است از سخن گفتن پيرامون آن بدون اطلاع و آگاهي از واقعيات امور. زيرا تمام يا اكثر سخنان در اين زمينه، سخنان بدون علم هستند و سخن گفتن پيرامون يك موضوع بدون علم به آن، حرام است، اگر در آن گرايشهاي شخصي و معارضه با حق نباشد و اگر سخن گفتن به خاطر گرايشهاي شخصي  و معارضه با حق باشد، مسلم است كه حرمت و ممنوعيت آن مضاعف مي گردد. بنابراين هر كس در خصوص مشاجرات صحابه، بر اساس جهل و يا خلاف حق سخن گويد، او مستحق وعيد است. اگر سخن گفتن به خاطر پيروي از گرايشهاي شخصي نه به خاطر خشنودي الله يا به خاطر معارضه و نابود كردن حق باشد. باز هم موجب ذم و عقاب است. هر كس از تعريف و ستايشي كه در قرآن و حديث در حق آنان آمده، از اعلام رضايتي كه از جانب خداوند در حق آنان شده،  از استحقاق بهشتي بودن و از بهترين افراد امت بودن آنان، آشنايي دارد، به خاطر دلايل ظني و حدس و گمان هرگز با اين گونه تقوي و مخالفت و معارضه نمي كند. دلايلي كه بخشي از آنها صحت ندارد يا صحت آنها مشكوك است و بخش ديگر، آنهايي كه كذب بودن آنها روشن است و بخشي از آنهايند كه تحقق و كيفيت وقوع آنها مشخص نيست و بخشي ديگر دلايلي هستند كه از موجه بودن صحابه و معذور بودن آنان حكايت دارند و قسمتي از آنها از جمله دلايل و گناهاني هستند كه توسط حسنات قابل عفو و اغماض هستند لذا، هر كس شيوه و خط مشي اهل سنت را انتخاب كند و راه آنان را سير كند، از اهل حق، استقامت و اعتدال خواهد بود و در غير اين صورت گرفتار دروغ، ناداني و تناقض گويي خواهد شد، به گونه اي كه اين گمراهان گرفتار اند.[656] 
2- . . . آقاي تيجاني مي گويد: ((عايشه آتش جنگ جمل را بر افروخته است))، اين يك سخن و ادعاي پوچ و كاملاً كذب و بي اساس است. زيرا عايشه هرگز براي جنگيدن و قتال از خانه و مدينه بيرون نرفت بلكه به قصد اصلاح ميان مسلمانان خارج شده و بر اين باور بود كه اين اقدام او شايسته و مصلحت است وقتي برايش روشن شد كه نرفتن بهتر بوده، اظهار ندامت كرد و حسرت خورد و در روايت آمده است كه چنين فرمود: ((بهتر است و دوست دارم كه شاخ درختي مي بودم و اين راه را اختيار نمي كردم)).[657] بر فرض اينكه عايشه با معيت طلحه و زبير عليه علي قتال كرده است، مي توان گفت كه اين قتال مشمول اين آيه است )وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا . . . إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) الحجرات (10-9) (يعني: اگر دو گروه از مومنان با يكديگر جنگيدند، ميان آنها صلح و آشتي برقرار كنيد اگر يكي بر ديگري به غاوت كرد. . . ). 
آيه مذكور ايمان را براي دو گروه اثبات مي كند ولو اينكه آنان عليه يكديگر قتال كرده باشند. وقتي عامه مومنان مصداق اين آيه هستند، مومنان از صحابه به نحو احسن و به طريق قطع و يقين مصداق آن مي باشند. 
3- . . . آقاي تيجاني مي گويد: عايشه بنابر چه دليلي از خانه بيرون مي رود، حال آنكه خداوند به موجب آيه: )وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى) او را حكم 