خاري از عمرو بن ميمون حديث مفصلي را نقل كرده و در بخشي از آن چنين آمده است: او به سوي خانه اش حمل گرديد، ما همراه او رفتيم ـ قبل از آن روز مردم به چنين مصيبتي گرفتار نشده بودند. بعضيها مي گفتند. اشكالي ندارد، بعضيها مي گفتند احتمال دارد اتفاقي بيفتد، مقداري شربت آورده شد. او از آن نوشيد. شربتها از شكمش بيرون آمدند. مقداري شير تقديم او گرديد. از آن نوشيد، از شكمش[592] بيرون آمدند. آنگاه مردم اذعان كردند كه او درگذشته است يعني ماندني نيست. ما وارد خانه شديم. مردم آمدند و وي را ستودند. مرد جواني آمد و گفت: خوشا به حال تو اي اميرالمومنين. بشارت خداوند به خاطر همراهي تو با رسول الله صلي الله عليه وسلم  بر تو باد، روزگاري از اسلام سپري شده بود و بعد تو زمام امور را در دست گرفتي و با عدالت رفتار كردي. (صحيح بخاري كتاب فضايل الصحابه ـ باب قصه البيعه 3497). علاوه بر اين، خود حضرت علي، بعد از وفات وي، او را ستوده است. ابي مليكه مي گويد، از ابن عباس شنيدم كه مي فرمود: ((عمررضى الله عنهروي تخت گذاشته شد؟، مردم او را احاطه كردند، بر او دعا و درود گفتند، قبل از اينكه جسد او حمل گردد، و من (ابن عباس) نيز در ميان مردم بودم. ناگهاني شخصي دست را روي شانه من گذاشت وقتي متوجه شدم، ديدم كه او علي بن ابي طالب است. در حق عمر، ترحم كرده گفت: بعد از خودت هيچ كس را بهتر از خودت، پشت سر نگذاشتي كه من دوست داشته باشم با عملي مانند عمل او به ملاقات خدا بروم. سوگند به الله من يقين داشتم كه خداوند تو را با دو رفيقت همراه خواهد كرد. من به كثرت از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  شنيده ام كه مي فرمود: ((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر و عمر وارد شديم.))[593] بقيه ايرادهايي كه در اين مبحث عنوان شده اند، جواب قانع كننده، در مبحث (گواهي ابوبكر عليه خودش) بيان گرديده است، مراجعه شود.نقدي بر ديدگاه آقاي تيجاني درباره عمر بن خطاب، تحت عنوان ((گفتگو با يك عالم))

آقاي تيجاني مي گويد: صحيح بخاري را باز كردم و در آن چنين نوشته بود: عمر بن خطاب به خانه ي حفصه داخل شد. اسماء دختر عميس در آنجا بود. وقتي عمر نگاهش به اسماء بنت عميس افتاد، گفت: اين كيست؟ حفصه گفت: ((اسماء بنت عميس)). عمر گفت: همان حبشي، همان دريايي ـ (يعني همان اسماء كه از راه دريا به حبشه هجرت كرده است) اسماء گفت: ((آري))، عمر گفت: ما قبل از شما هجرت كرده ايم، لذا نسبت به رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ما از شما حق بيشتري داريم. اسماء خشم كرد و گفت: به خدا سوگند، هرگز چنين نيست. شما با پيامبر صلي الله عليه وسلم  همراه بوديد. گرسنگان شما اطعام مي شد، و جاهلان شما راهنمايي مي شدند، و ما در سرزمين بسيار دوري زندگي مي كرديم، سرزميني نامطلوب در ديار حبشه و همه اين گرفتاري ها به خاطر الله و رسول الله بوده است و سوگند به الله، كه من با ياد رسول الله مي خوردم و مي نوشيدم. و ما (در ديار هجرت) مورد اذيت و آزار دشمنان قرار گرفته ايم ـ اين جريان را به رسول الله صلي الله عليه وسلم  بدون اندك كم و كاستي گزارش خواهم كرد. وقتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در خانه تشريف آورد، اسماء گفت: اي پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم ، عمر بن خطاب چنين و چنان مي گويد. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: تو در جواب چه گفتي؟ اسماء گفت: چنين و چنان گفتم. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: حق او نسبت به من از حق شما بيشتر نيست (يعني عمر استحقاق بيشتري نسبت به من از شما ندارد) او و همراهانش يك بار هجرت كردند و شما صاحبان سفينه (كساني كه با كشتي به حبشه هجرت كرده ايد) دو بار هجرت كرده ايد. اسماء مي گويد: ابوموسي اشعري و ساير كساني كه بوسيله كشتي به حبشه هجرت كرده بودند، همواره نزد من آمده درباره حديث از من سوال مي كردند. هيچ چيزي در دنيا براي آنان بيش از اين حديث مايه مسرت و خوشحالي نبود. آقاي تيجاني مي گويد: ((من گفتم: وقتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از نخستين كساني بود كه درباره ي ابوبكر شك داشت و براي او گواهي نداد، زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم  نمي دانست كه او در آينده چه مي كند؟ و وقتي رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به برتر بودن عمر بن خطاب در برابر اسماء بنت عميس اعتراف نكرد بلكه اسماء را در برابر عمر برتر و افضل مي دانست، پس من حق به جانب هستم كه شكاك باشم و كسي را برتر ندانم تا اينكه تحقيق نموده و به واقعيت برسم و واضح و روشن است كه اين دو حديث با تمام احاديثي كه درباره فضيلت ابوبكر و عمر وارد شده اند، متعارض و متضاد اند ـ و همه آن فضايل وارده را نفي مي كنند. زيرا اين دو حديث با واقعيت عقلاني نزديكتر هستند تا فضايل دروغين.[594]
مي گويم: 
1- به خدا سوگند، براي من روشن نيست كه آقاي تيجاني چگونه فكر مي كند و چه مي نويسد و از چه لحاظ اين حديث را سبب طعن براي عمرy مي داند؟! نهايت امر در اين حديث، اين است كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم ، درباره فضيلت اهل سفينه سخن گفته است. اهل سفينه كساني بودند كه نخست به حبشه و سپس به مدينه منوره هجرت كردند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به خاطر دو هجرت كه آنان انجام داده بودند، در برابر آن عده از اصحاب و ياران كه يك دفعه (از مكه به مدينه) هجرت كرده بودند، تفضلي در حقشان قايل شد. تفضيل اصحاب سفينه علي الاطلاق نبود بلكه فقط از جهت هجرت بود. 
2- درباره اين گفته آقاي تيجاني كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  به افضل بودن عمر در برابر اسماء بنت عميس اعتراف نفرمود بلكه اسماء را در برابر عمر برتر و افضل معرفي كرد، بايد عرض شود كه اين گونه برداشت از حديث حكايت از جهل مركب تيجاني دارد. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم  در جواب اسماء فرمود: او (عمر بن خطاب) و اصحابش كه يك دفعه هجرت كرده اند، نسبت به من استحقاق بيشتري از شما ندارند و شما صاحبان سفينه دو بار هجرت كرده ايد. مسلماً رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  عمر بن خطاب را همراه با ساير اصحاب خود كه يك بار هجرت كرده بودند، عنوان كرد و تنها عمر را ذكر نكرد. بنابراين كليه كساني از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه يك بار به مدينه هجرت كرده اند، طبق برداشت آقاي تيجاني از اسماء بنت عميس يا اصحاب سفينه بهترند و بدون ترديد اين تعميم و شمول، شامل علي بن ابي طالب كه يك بار به مدينه هجرت كرده بود نيز مي شود، اما برداشت و قرائت صحيح از اين حديث همان است كه جمهور علماي مذاهب از آن دارند، يعني اينكه اين تفضيل علي الاطلاق نيست، بلكه فقط از لحاظ هجرت است. 
3- . . . آقاي تيجاني مي گويد: (روشن است كه اين حديث متضاد و متعارض با تمام احاديثي است كه در باب فضيلت عمر بن خطاب وارد شده اند) آري، طبيعتاً بايد چنين باشد، چرا چنين نباشد و چرا احاديث وارده در فضيلت عمر باطل نباشند، زيرا آقاي تيجاني در كارخانه ي تحليل حديث خود آنها را تخريج كرده است!!؟ آقاي تيجاني مي گويد: آنچه كه بعضي از علماي ما ادعا مي كنند داير بر اينكه ش