سلم  حضرت ابوبكر را كه خودش امير حاج مقرر فرموده بود و حضرت علي نيز از جمله حجاج و تحت فرماندهي او بود، از تبليغ منع كرده بود. جناب تيجاني مي گويد: اگر ابوبكر از علي بهتر بود، رسول الله صلي الله عليه وسلم  در جريان جنگ خيبر چنين نمي گفت: فردا پرچم را بدست كسي مي دهم كه خدا و رسول الله را دوست دارد و خدا و رسول نيز او را دوست دارند. او مرد جنگ است نه مرد فرار، خداوند قلب او را درباره ايمان آزموده است. آنگاه پرچم را به علي داد و آن را به ابوبكر نداد.[423] تيجاني اين روايت را به صحيح مسلم نسبت مي دهد. 
مي گويم: اين حديث با اين الفاظ در مسلم وجود ندارد. حديثي كه در مسلم آمده است، راوي آن حضرت ابوهريره است و حديث چنين نقل شده است: رسول الله صلي الله عليه وسلم  روز خيبر چنين فرمود: اين پرچم را به كسي مي سپارم كه خدا و رسولش را دوست دارد. خداوند بوسيله او فتح و پيروزي نصيب مسلمانان خواهد كرد. عمر بن خطابy فرمود: من هرگز علاقه به حكومت و فرماندهي نداشتم مگر در آن لحظه، و به اميد اينكه پرچم به من داده شود، خوشحال بودم. رسول الله صلي الله عليه وسلم  علي بن ابي طالب را نزد خود خواند و پرچم را به او سپرد و فرمود: برو و به عقب نگاه نكن تا خداوند بوسيله تو پيروزي بياورد. عمر مي گويد: علي رفت بعد توقف كرد و به عقب نگاه نكرد و با صداي بلند گفت: تا كي با مردم به جنگم؟ رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: با مردم بجنگ تا گواهي دهند ((أن لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله))، هرگاه اين كلمه را گفتند، تو حق تعرض بر جان و مال آنان نداري، مگر با مجوز شرعي و معامله باطن آنان با خداوند است.[424] 
اين حديث در باب فضيلت علي بن ابي طالب است و بطور قطع و يقين در آن صحبتي داير بر تنقيص حضرت ابوبكر به ميان نيامده است. پرچم در دست حضرت ابوبكرy نبوده است و چنين نيست كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  آن را از ابوبكر گرفته به علي داده است. اين فرموده رسول الله صلي الله عليه وسلم  كه ((پرچم را بدست كسي مي دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد)) بي ترديد حكايت از فضيلت حضرت علي دارد. اما هيچ شخص عاقلي نمي گويد كه اين مختص علي است. يعني تنها علي خدا و رسولش را دوست دارد و ساير صحابه در اين محبت با وي شريك نيستند، بلكه به سند صحيح ثابت است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  در حق عبدالله بن حمار چنين گواهي داده است. عبدالله بن حمار نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  آمد تا پيامبر صلي الله عليه وسلم  او را بخاطر نوشيدن شراب مجازات كند و حد بزند. و چندين بار براي اين منظور آمده بود ـ شخصي از حاضران گفت: ((اي رسول خدا او را لعن و نفرين كن چقدر مرتكب شراب خواري شده است، رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: او را لعنت نكنيد. به خدا سوگند، من نمي دانم كه او خدا و رسولش را دوست دارد.))[425] 
جناب تيجاني مي گويد: اگر خداوند مي دانست كه ابوبكر ايمان بسيار قوي دارد و ايمان او از ايمان امت فايق است، خداوند او را تهديد به حبط اعمال نمي كرد، موقعي كه او صدايش را از صداي رسول الله صلي الله عليه وسلم  بلندتر كرد.[426] مي گويم: اين آيه براي تاديب تمام مسلمانان بطور عام و براي تاديب صحابه بطور خاص نازل شده است. تا به آنان بياموزد كه با رسول الله صلي الله عليه وسلم  چگونه رفتار كنند و چگونه او را مورد تعظيم و تجليل قرار دهند. الفاظ آيه عام هستند، يعني مخاطب آن همه مسلمانان اند، مگر اينكه قرائن و شواهد بخصوص آن را مختص به افراد خاصي كند. با توجه به اين نكته، جناب تيجاني بنابر چه دليلي مي گويد: خداوند ابوبكر را به حبط اعمال تهديد كرده است؟! و قبلاً بيان گرديده است كه نزول اين آيه دلايل متعددي دارد كه از جمله آنها يكي اين بود كه ابوبكر و عمرy مرافعه كردند در نتيجه آيه نازل شد و با اين تعبير ((يا أيها الذين آمنوا)) يعني: ((اي مومنان)) نازل شد. از اينجا به وضوح مي دانيم كه نزول آيه مذكور بخاطر تربيت و تعليم و توجيه آنان نسبت به اين امر مهم بوده است تا آنان به بركت صحبت و رفاقت با رسول الله از بهترين مردم باشند، آيه به هيچ عنوان مختص به ابوبكر نيست. امام مسلم در صحيح خود نقل كرده است كه اين آيه درباره ثابت قيس نازل شده است. از حضرت انس بن مالك مروي است، مي گويد: وقتي اين آيه )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ . . . الخ) نازل شد، ثابت قيس در خانه نشسته و گفت: ((من از اهل دوزخ هستم)) و نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيامد ـ رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از حضرت سعد بن معاذ درباره او پرسيد و فرمود: اي ابوعمر، (كنيه سعد بن معاذ) ثابت چه حال دارد؟ آيا او بيمار است؟ سعد بن معاذ نزد ثابت بن قيس آمد و قول رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به او رساند. ثابت گفت: آيه مذكور نازل شد و همه شما مي دانيد كه صداي من از صداي همه شما بلندتر است. لذا من خود را به موجب آيه مذكور از اهل دوزخ مي دانم. سعد اين قول قيس بن ثابت را به رسول الله صلي الله عليه وسلم  رساند. رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: ((بل هو من اهل الجنه))، خير، او از اهل بهشت است. آري، اگر قيس بن ثابت از اهل بهشت است و رسول الله بهشتي بودن او را تاييد مي كند، آنگاه گمان در حق ابوبكرy چيست؟ ابوبكري كه از نخستين تصديق كنندگان بود و نهايت ادب را در حق رسول الله صلي الله عليه وسلم  رعايت مي كرد و رسول الله صلي الله عليه وسلم  بارها او را بشارت بهشت داده است. حاكم در مستدرك به سند متصل و ابن مردويه از طريق ابن شهاب از حضرت ابي بكرy نقل مي كند. ابوبكرy فرمود: زماني كه آيه (لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ . . . الخ) نازل شد. نزد رسول الله صلي الله عليه وسلم  رفته عرض كردم: اي پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم ، سوگند ياد كردم كه در محضر شما حرف نزنم مگر بسيار آهسته و يواش.[427] خلاصه كلام اينكه ابوبكر صديق معصوم نبود بلكه جايزالخطا بود، درست عمل مي كرد و خطا از وي نيز سر مي زد، ولي بعد از خطا متوجه مي شد، قرآن او را ادب مي آموخت و رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را تربيت مي كرد. و اين به مدح و ستايش وي مي انجامد نه به ذم و عيب ـ البته كسي كه از خرد بهره دارد، او مي داند كه تاديب قرآن و تربيت قرآن و تربيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  در حق ابوبكرy موجب ستايش او است نه موجب نقص و عيب. آقاي تيجاني مي گويد: ((آيا ابوبكر فجاء سلمي را در آتش نسوزانده است))؟[428] مي گويم: اين بزدلها بسيار شگفت آور هستند، استدلال مي كنند به چيزهايي كه بجاي سود، به ضرر و زيان آنان است اينكه حضرت عليy عده اي را در آتش سوزانده است، بيشتر صحت دارد و مشهورتر است تا ابوبكرy، در روايات صحيح آمده است كه حضرت عليy، عده اي از زنديقان را كه از غلات شيعه بودند، و نزد وي آورده شدند آنان را در آتش سوزاند. اين خبر به ابن عباس رسيد، گفت: اگر من مي بودم، آنان را در آتش نمي سوزاندم، زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم  منع كرده از اينكه انساني، انساني را د