 كسي آنها را منكر شود. لذا بيهوده بودن ديدگاه تيجاني داير بر اينكه اگر تنها علي از بيعت با ابوبكر تخلف مي كرد، نقض اجماع به عمل مي آمد، براي ما به اثبات رسيده است. خداوند بر اين اجماع تيجاني و اهل آن رحم بفرمايد!؟ جناب تيجاني در ادامه سخنان خود مي گويد: ((بيعت ابوبكر بدون شور و مشورت بوده است حتي در ساعاتي كه مردم بويژه ارباب حل و عقد غافل و بي خبر بودند، انجام گرفته است. زيرا ارباب حل و عقد در آن وقت مشغول غسل و تدفين رسول الله صلي الله عليه وسلم  بودند. مردم ناگهان از خبر موت رسول الله صلي الله عليه وسلم  مطلع شدند و بعد از پخش اين خبر، مردم قهراً براي بيعت دعوت شدند. همان طور كه از تهديد خانه فاطمه به حرق (آتش زده شدن)، در صورت بيرون نيآمدن متخلفين از آن، بر مي آيد. بعد از چنين وضعيتي چگونه براي ما ممكن است، بگوييم كه بيعت ابوبكر با شوري انجام گرفته و اجماع بر آن منعقد شده است.))؟.[391] يا توسل به توفيق حضرت حق، عرض مي شود: 
 1- اگر بيعت ابوبكر بدون شور و در زمان غفلت و بي خبري مردم انجام گرفته باشد. آنگاه جناب تيجاني، اين ديدگاه خود را با ديدگاهي كه قبلاً بيان گرديد، مبني بر اينكه بعضي از صحابهy از بيعت با ابوبكرy تخلف كردند، چگونه تطبيق مي دهد؟! آيا مسلمانان همه عبارت از همين گروه كوچك بودند كه تخلف كردند؟! تيجاني مي گويد: ((بيعت با ابوبكر بدون مشوره بوده است)) اين ادعاي وي چگونه صحت دارد؟ در بيانات، ما از مصادر و منابع خود تيجاني ثابت كرديم كه بيعت ابوبكر در سقيفه بني ساعده و در جريان بيعت عامه با مشورت انجام گرفته است؟! 
2- تيجاني مي گويد: (مردم مدينه به صورت ناگهاني از خبر وفات رسول الله صلي الله عليه وسلم  مطلع شدند و بعد از اين خبر، مردم قهراً براي بيعت دعوت شدند؟) 
سبحان الله،. . . چه كسي اهل مدينه را قهراً براي بيعت دعوت كرد؟ ابوبكر؟ عمر؟ مردم چگونه مجبور به بيعت شدند؟ آيا فرشتگان در حمايت با ابوبكر و عمر قتال مي كردند؟ كميته هاي انقلاب مردم مدينه را مجبور كردند؟ دسته هاي نظامي كه مسئول دفاع بودند چنين كردند؟ يا پاسداران انقلاب؟! يا خداي علي بن ابي طالب كه بر خلافتش نص صريح و روشن وجود دارد و ارباب حل و عقد و معتمدين؟ و اهالي مدينه نمي توانستند جلوي بيعت ابوبكر را كه گروه كوچكي او را حمايت مي كرد، بگيرند و ابوبكرy بر خلاف خواست امت كه با بيعت او مخالف بود، به خلافت رسيد؟ به خدا سوگند، جهالت و جهل اگر گربه اي مي بود، سگي را به سراغش مي فرستادم!! اين چه حرفهاي چرند و پوچي هستند كه از نوك قلم اين نابغه!! بيرون مي آيند كه هيچ گونه دليل عقلي بر صحت آنها وجود ندارد چه رسد به دليل نقلي. قطعاً بيعت امت با حضرت ابوبكر بزرگتر از اين است كه كسي منكر آن شود. 
           فهل يصح في الآذهان شيء                                            إذا احتاج النهار إلي دليل؟
اگر روز نياز به دليل داشته باشد آيا مي توانيم چيزي را اثبات كنيم و صحت آنرا براي ذهنها روشن كنيم. آري، بيعت امت با حضرت ابوبكرy واقعيتي است كه شيعه اثناعشريه نيز نمي تواند صحت آن را منكر شود. مرجع بزرگ شيعه، حسن بن موسي نوبختي در كتابش بنام ((فرق الشيعه)) روي اين مطلب تاكيد نموده، مي گويد: . . . (فصار مع ابي بكر السواد الأعظم والجمهور الأكثر فلبثوا معه عمر مجتمعين عليها راضين معهما.)[392] يعني سواد اعظم و اكثريت توده مردم با ابوبكرy بودند، آنها در حالي كه از ابوبكر و عمر راضي بودند، با آنان تجمع كرده و همراه آنان بودند. ابراهيم ثقفي از مراجع بزرگ شيعه در نامه اي كه براي مقلدين خود نوشته است، قول حضرت علي بن ابي طالب را چنين نقل مي كند: ((. . . فما راعني إلا انثيال الناس علي ابي ابكر واجفالهم إليه ليبايعوه.[393] خوف زده نكرد مرا مگر توجه مردم به ابوبكر و شتافتن آنان بسوي او تا با وي بيعت كنند. انثيال، يعني توجه نمودن با تمام وجود. اجفال يعني اسراع و شتافتن. اما ابن مطهر حلي بالاخره نتوانست اين واقعيت را منكر شود، ناچار دست به ياوه گويي زده، مي گويد: ((اكثريت مردم بخاطر بدست آورده مال و ثروت دنيا، با ابوبكر بيعت كردند!![394] آري، بعد از همه اين اعترافات دوستان و دشمنان، اين ياروي هدايت شده!!! مي خواهد ظاهر كند آنچه را كه هنوز براي شيعه و سني پنهان بوده است، و آن اين است كه ابوبكر و عمر مردم را قهراً و جبراً به بيعت دعوت كرده اند!؟ او اين حركت نازيبا را به خاطر اين انجام مي دهد تا دلايل هدايت خود را پي در پي بيان كند و بيفزايد. اميد بر آن است كه او از اين حركت خود باز بيابد، فإني أخشي أن أروع بانثيال الناس وإجفالهم إليه ليبايعوه علي الهدايه.!!!؟ بيم آن مي رود كه خوف زده شوم بخاطر توجه نمودن مردم و شتافتن آنان بسوي او تا با وي براي هدايت شدن!!! بيعت كنند!!! 
3- ادعاي آقاي تيجاني درباره سوختن بيت فاطمه، قبلاً در اين باره پاسخ قانع كننده داده شده است. 
4- تيجاني مي گويد: ((خود عمر گواهي مي دهد كه بيعت با حضرت ابوبكر بدون مشوره بوده است و خداوند مسلمانان را از شر آن نجات داده است. عمر گفته است: هر كس دوباره چنين بيعتي بگيرد او را بكشيد و اگر كسي براي چنين بيعتي مردم را دعوت كند اين بيعت در حق بيعت كنندگان و بيعت شوندگان اعتباري ندارد.))[395]. 
مي گويم: روايتي با اين سياق و سباق از حضرت عمر نقل نشده است، نه در بخاري و نه در غير بخاري. بلكه در يك حديث طولاني از ابن عباس چنين آمده است كه روزي عمر بن خطاب بالاي منبر رفته پيرامون رد شبهات بيعت با مردم سخن گفت و در فرازي از سخنانش چنين فرمود: . . . به من خبر رسيده است كه بعضي از شما چنين مي گويد: سوگند به خدا، اگر عمر بميرد با فلاني بيعت مي كنم، نبايد كسي از فريب خورده چنين بگويد: ((همانا بيعت ابوبكر ناگهاني[396] بود و به پايان رسيد. بي گمان چنين بود ولي خداوند ابوبكر را از آثار نافرجام آن نجات داد. كسي از شما به فضل و جايگاه ابوبكر نمي رسد. هر كس بدون مشورت مسلمانان با كسي بيعت كند، آن بيعت اعتباري ندارد، نه در حق بيعت كننده و نه در حق بيعت شونده، چون احتمال كشته شدن آن هر دو وجود دارد.[397] معني قول حضرت عمر، ((إنها كانت فلته)) اين است كه اين بيعت ناگهاني و بدون آمادگي قبلي انجام گرفته بود. و در واقع بيعت حضرت ابوبكرy بدون آمادگي و به صورت ناگهاني صورت گرفته بود. و خداوند، ابوبكر را از شر يعني از فتنه آن نجات داد. و خود حضرت عمرy دليل و علت ناگهاني و بدون آمادگي بودن آن را چنين بيان كرده است (وليس فيكم من تقطع الأعناق إليه مثل ابي بكر) يعني: در ميان شما كسي ديده نمي شود كه به لحاظ فضيلت و منزلت همتاي ابوبكر باشد. دليل اين بزرگي و منزلت روشن است و چنين اجماعي در حق كسي ديگر منعقد نشده بود. خطابي مي گويد: (ليس فيكم من تقطع الأعناق إليه مثل ابي بكر) معني اش اين است كه بهترين شما در فضل و كرامت به منزلت و جايگاه حضرت ابوبكر نمي رسد. لذا هيچ كس اين توقع را نداشته باشد كه بيعتي مانند بيعت ابوبكر برايش انجام گيرد، نخست در يك جمع كوچك و سپس اجتماع 