(اين خودش اعتراف است به تعدد معني ((المولي)) ) و معني دهم كه ((اولي)). يعني اولي المومنين به خلافت است، را ترجيح داده است. بدليل اينكه ساير معاني آن در حق علي بن ابي طالب منتفي هستند و اين را نص صريحي در مورد اثبات امامت حضرت علي قرار داده است.[375] متاسفانه يا خوشبختانه، اين سخن به جاي اينكه دليلي براي او باشد، دليلي عليه او است زيرا آقاي تيجاني حتي يك دليل روشن بيان نكرده است دال بر اينكه ((مولا)) به معني اولي است. حال آنكه ((مولي)) را منحصر و محدود كردن به معني ((اولي)) نياز به دليل روشن و واضح و نص ثابت دارد. و دليل روشن و نص ثابت دال بر اين معني ارائه نشده است لذا استدلالش باطل است. 
اين توضيحات به روشني نشان مي دهند كه: حديثي كه آقاي تيجاني از آن بر امامت علي استدلال مي كند، ادعايش را از بين مي برد. بنابراين با دلايل مغلوب و محجوج و حجت هاي مدحوض نمي توان خلافت را ثابت نمود بلكه براي اثبات خلافت نياز به دلايل واضح و روشني دارد كه هر گونه شبهات و محتملات را از بين برده باشد. 
5- آقاي تيجاني مي گويد: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  در برگشتن از حجه الوداع حديث ((من كنت مولاه. . . الخ)) را بيان فرمود و بعد از آن محفل و مراسمي براي تبريك گفتن به حضرت علي برگزار گرديد، و ابوبكر و عمر (ما) هر دو به حضرت علي تبريك و تهنيت گفتند. يقولا بخ، بخ لك يا ابن ابي طالب اصحبت او امسيت مولي علي كل مومن و مومنه.[376] (مبارك باد بر تو اي فرزند ابوطالب، همانا تو مولاي هر مومن و مومنه شدي). 
عرض كنم: سبحان الله، آقاي تيجاني چقدر در دروغ گفتن مهارت دارد؟ و براي دروغ پردازي چقدر به خود جرات مي دهد؟ مي گويد: محفل و مجلسي براي تبريك گفتن به حضرت علي برگزار گرديد و ابوبكر و عمر از جمله كساني بودند كه قبل از ديگران به حضرت تهنيت و تبريك گفتند و بعد از اين روايت دروغين را به چند منبع نسبت مي دهد. وقتي به جزء ششم مسند احمد مراجعه مي كنيم، مي بينيم در آن چنين آمده است: ((فلقيه عمر بعد ذلك، فقال له هنياً يا ابن ابي طالب اصحبت و أمسيت مولي كل مومن و مومنه)) عمر بعد از آن او را ملاقات كرد و به او گفت: (اي فرزند ابي طالب تو را تبريك مي گويم، تو مولاي هر مرد و زن مومن شدي) در اين منبع، ذكري از حضرت ابوبكرy اصلاً نشده است. و در صفحه 36 تذكره الخواص كه اين موضوع در آنجا مطرح شده، بطور كلي بحثي از محفل و مراسم و تبريك گفتن براي حضرت علي عنوان نشده است. نه از طرف عمر و نه از طرف حضرت ابوبكرy. علامه سيوطي در ((الحاوي للفتاوي)) نيز اين موضوع را چنين آورده است كه حضرت عمرy حضرت علي را تبريك مي گويد ولي يادي از حضرت ابوبكر در آن ديده نمي شود.[377] اين موضوع در كتاب كنز العمال، باب فضايل علي بن ابي طالب، در احاديث شماره (36344، 36343، 36342، 36341، 36340، و در جلد (11) به شماره 32904، 32905، 3290، 32916، آمده است ولي محفل و مراسم تبريك بجاي خود، اصلاً يادي از حضرت ابوبكر در اين روايت ديده نمي شود. ابن كثير در كتاب ((البدايه والنهايه)) طرق متعدد اين حديث را آورده است ولي حتي در يك حديث بحثي و سخني از مراسم تبريك و حضرت ابوبكر در آن ديده نمي شود؟! از ذكر ساير منابع اعراض مي كنم به اميد اينكه آنچه كه ذكر گريد، از ذكر ساير منابع كفايت مي كند، و بخاطر اينكه روايات حديث نزديك به هم و شبيه يكديگراند و در هيچ كدام ذكر محفل تبريك و نه ذكر ابوبكرديده نمي شود. فكر مي كنم پرده از دروغهاي آقاي تيجاني برداشته شده است و خوانندگان و بويژه آگاهان امور و كساني كه توفيق مطالعه منابع را دارند، بخوبي مي دانند كه نام حضرت ابوبكر بخاطر اين گنجانده شده است تا معامله براي خوانندگان ساده انديش و كم سواد كه توان استفاده از منابع زياد و بزرگ را ندارند، مشتبه شود و آنان گمان كنند كه حضرت ابوبكر علم به حقانيت علي و اولي بودن او به خلافت را داشته است ولي حق خلافت وي را غضب كرده است. اما فكر مي كنم حق از باطل متمايز شده است و دروغگويان و تهمت زنندگان از ميان راستگويان و امانتداران مشخص شده اند. روايتي كه در آن اين الفاظ: (أن عمر قال لعلي بخ، بخ لك يا ابن ابي طالب اصبحت و امسيت مولي كل مومن و مومنه) بطور اضافه آمده اند يعني در بقيه روايات اين الفاظ وارد نشده است، اين قسمت حديث بدليل متفرد بودن (علي بن زيد بن جدعان) غير صحيح و ضعيف است. زيرا راوي مذكور نزد علماي حديث راوي ضعيفي است.[378] آري، با اين دلايل روشن است كه حق با حضرت صديق و ياران او است هيچ دليلي در اين حديث براي فريق مخالف وجود ندارد. والحمدلله رب العالمين. 
جناب تيجاني مي گويد: اجماع بر انتخاب ابوبكر به عنوان خليفه در سقيفه بني ساعده و سپس بيعت گرفتن او در مسجد، دعواي بدون دليل است. چگونه دعواي اجماع صحيح است، حال آنكه علي، عباس و تمام بني هاشم در بيعت شريك نبودند. علاوه بر اين، اين آقايان كه اساميشان ذيلاً درج مي گردد، نيز شريك بيعت نبودند: اسامه بن زيد، زبير، سلمان فارسي، ابوذر غفاري، مقداد بن اسود، عمار بن ياسر، حذيفه بن يمان، خذيمه بن ثابت، ابوبريده اسلمي، براء بن عازب، ابي بن كعب، سهل بن حنيف، سعد بن عباده، قيس بن سعد، ابوايوب انصاري، جابر بن عبدالله، خالد بن سعيد و عده زيادي ديگر. با اين تفصيل چگونه ادعاي اجماع صحيح است؟ علاوه بر اين اگر تنها علي بن ابي طالب از بيعت تخلف مي كرد، تخلف او براي نقض اجماع كافي بود. زيرا او از طرف پيامبر صلي الله عليه وسلم  تنها كانديد خلافت بود، بر فرض اينكه نقل داير بر خلافت وي را قبول نداشته باشيم.[379] بعد آقاي تيجاني عدم شركت آقايان نامبرده را به اين منابع نسبت مي دهد. طبري، تاريخ ابن الاثير، تاريخ الخلفاء، تاريخ الخميس، الاستيعاب و به تمام مورخان و نويسندگاني كه پيرامون بيعت حضرت ابوبكرy سخن گفته اند!؟[380] اما جلد و صفحه منابع مذكور را اصلاً يادآور نشده است.!؟؟ عرض مي شود: 
1- به خدايي كه آسمان را سقف و زمين را فرش قرار داده است، سوگند ياد مي كنم. اگر دروغ زبان مي داشت و حرف مي زد، از اين دروغ تبري مي جست. خداوند او را رسوا كرده و مطابق با درونش مجازات كند. اگر به منابع ياد شده مراجعه شود، در هيچ كدام از آنها مدعاي جناب تيجاني داير بر اينكه آقايان با حضرت ابوبكرy بيعت نكرده اند، ديده نمي شود. منبع اول كه همان تاريخ طبري است. مولف آن در جلد دوم تحت عنوان ((حديث السقيفه)) روايات متعددي را كه برخي از آنها صحيح و برخي ديگر غير صحيح هستند، آورده است. از ميان آنها حديث ابن عباس است و امام بخاري آن را نقل كرده است. اين حديث بسيار طولاني است و در قسمتي از آن چنين آمده است: (. . . عمر بن خطابy بالاي منبر رفت تا براي مردم سخن گويد و ديدگاه كساني را كه مي گفتند: (اگر اميرالمومنين فوت شود با فلاني بيعت مي كنم) رد كند. حضرت عمر در جريان سخنان خود به قصه ي سقيفه اشاره كرد و گفت: ((موقع در گذشت رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  از جمله رويدادها يكي اين بود كه حضرت علي و زبير و كساني ديگر كه با آن دو بزرگوار بودند، در بيت ح