راف كرده اند داير بر اينكه، اين كتاب منسوب به ابن قتيبه است و ممكن نيست كه از تاليفات او باشد.[322] 
7- راويان و اساتيدي كه ابن قتيبه در كتب خود معمولاً از آنان روايت مي كند، كمترين يادي از آنان در اين كتاب نشده است.[323] 
8- عبارات و تعبيرهاي كتاب، مبين اين نكته است كه مولف جريان ها و رويدادهاي فتح اندلس را به طور مستقيم از كساني نقل مي كند كه شخصاً شاهد اين جريانها بوده اند. مثلاً (حدثني مولاهً لعبدالله بن موسي حاصر حصنها التي كانت من اهله) يعني مولاي عبدالله بن موسي مي گويد: عبدالله بن موسي قلعه اي را محاصره كرد كه من از اهل آن بودم. حال آنكه فتح اندلس در سال 92 هجري قمري، 121 سال قبل از ولادت ابن قتيبه انجام گرفته است.[324] 
9- كتاب ((الإمامه والسياسه)) مشتمل بر اشتباهات واضح و روشن تاريخي است. مثلاً. ابوالعباس و سفاح را دو شخصيت مستقل معرفي مي كند و در آن آمده است كه هارون الرشيد نخست پسرش مامون و سپس ((امين)) را به ولايت عهدي خود بر گزيد. ولي وقتي ما به كتاب ابن قتيبه يعني ((المعارف)) رجوع مي كنيم، اطلاعات موثق و صحيحي را در آن مي بينيم كه با آنچه كه مولف ((الإمامه والسياسه)) نقل كرده است كاملاً در تضاد است.[325] 
 
10- در كتاب ((الإمامه والسياسه)) ذكر راوياني به ميان آمده است كه ابن قتيبه در كتب خود حتي يك روايت از آنان نقل نكرده است، مانند ابي مريم و ابن عفير.[326]
 
11- در كتاب ((الإمامه والسياسه)) تعبيرهايي بكار رفته است كه در كتب ابن قتيبه اصلاً استعمال نشده است، مانند: (قال ثم ان) (وذكروا عن بعض المشيخه) (حدثنا بعض المشيخه) اين گونه تعبيرها با سبك و اسلوب ابن قتيبه، كمترين مناسبتي ندارند و در هيچ يك از كتب او چنين عباراتي ذكر نشده است. 
 
12- مولف ((الإمامه والسياسه)) به ارتباط كلام و پيوند آن با سياق و سباق و مرتبط بودن مطالب توجه نمي كند. يك مطلب را ذكر مي كند، هنوز اين را به اتمام نرسانده به مطلب ديگري منتقل مي شود و بعد به مطلب اول بر مي گردد تا آن را به پايان برساند، اين از هم گسيختگي در سخن، مناسبتي با اسلوب و سبك ابن قتيبه ندارد، ابن قتيبه نظم در كلام و حفظ ارتباط ما قبل با ما بعد را از هدفهاي اسلوب و سبك سخن خود مي داند.[327]
13-مولف ((الإمامه والسياسه)) از دو تن از علماي بزرگ مصر روايت مي كند. حال آن كه ابن قتيبه وارد مصر نشده و از آن دو عالم بزرگوار استفاده علمي ننموده است. 
14- ابن قتيبه نزد علما از جايگاه بسيار ارزشمندي برخوردار است. او از ديدگاه علما، جزو علما ثقه و معتبر به لحاظ علمي و ديني مي باشد ـ سلفي درباره او مي گويد: (كان ابن قتيبه من الثقات و اهل السنه) يعني ابن قتيبه از علماي معتبر و ثقه اهل سنت مي باشد. ابن حزم مي گويد: (كان ثقه في دينه و علمه) در علم و دين خود از پايه بلندي برخوردار بود. خطيب بغدادي نيز ديدگاه ابن حزم را درباره ابن قتيبه ستوده است. علامه ابن تيميه درباره او مي گويد: ((ابن قتيبه با احمد و اسحاق نسبتي دارد و او مويد مذاهب معروف اهل سنت است)) ابن قتيبه، خطيب و سخنور معروف و مشهور اهل سنت است. همان گونه كه جاحظ خطيب معتزله است. شخصي كه نزد علماء و محققين از چنين جايگاه علمي والايي بهره مند باشد، آيا عقلاني است كه كتابي مانند الأمامه والسياسه مملو از اشتباهات را تاليف كند كه تاريخ را لكه دار كرده و به صحابه كرام رسول الله صلي الله عليه وسلم  نسبتهاي ناروايي منسوب كرده است؟![328] 
در پايان ـ بالاخره، در كتابي كه درباره انتسابش بسوي ابن قتيبه اتفاق نظر وجود دارد، يعني كتاب ((الأختلاف في اللفظ والرد علي الجهميه والمشبهه)) در آن، اين مطلب به ثبت رسيده است كه ابن قتيبه روافض را بدليل طعن به صحابه كرام متهم به كفر كرده است. آنگاه چگونه كتابي كه مملو از طعن نسبت به صحابه كرام است به او نسبت داده مي شود.[329]  آقاي تيجاني، تحت عنوان ((اسباب الأستبصار)) (علت شيعه شدن) به موضوع اختلاف فاطمه با حضرت ابوبكرy بر مي گردد و آن را با اسلوب نويني مطرح كرده، مي نويسد: . . . ((اين مطلب نزد فريقين متفق عليه است. لذا شخص عاقل و با انصاف بايد بپذيرد كه ابوبكر در اين جريان اشتباه كرده است هر چند كه ستم او را نسبت به سيده النساء فاطمه زهراء قبول نداشته باشد. زيرا هر كس علل و اسباب اين فاجعه را بررسي كند و از كليه ابعاد آن كسب اطلاع كند قطعاً براي او روشن مي شود كه ابوبكر قصد آزار، اذيت و تكذيب حضرت زهرا را كرده است تا حضرت زهرا نتواند عليه او پيرامون خلافت شوهرش ((علي)) از دلايل و نصوص غدير استدلال كند و براي اثبات اين مدعا، دلايل متعددي وجود دارد، يكي از جمله آن دلايل اين است كه مورخان چنين نقل كرده اند: فاطمه زهرا در محافل و مجالس انصار مي رفت و از آنان مي خواست تا پسر عمويش را ياري كرده و با او بيعت كنند. اما انصار در جواب مي گفتند: اي دختر رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ما قبلاً با ابوبكر بيعت كرده ايم. اگر شوهر و پسر عموي تو جلوتر نزد ما مي آمد، ما كسي را با وي برابر نمي كرديم يعني كسي را در برابر او ترجيح نمي داديم. حضرت علي كرم الله وجهه مي فرمود: آيا رسول الله صلي الله عليه وسلم  را در خانه اش رها مي كردم و او را دفن نمي كردم و بيرون رفته درباره حكومت و قدرت با مردم مي جنگيدم؟ و حضرت زهرا مي گفت: ابوالحسن (حضرت علي) آنچه را كه مناسب و شايسته بود انجام داد و ديگران انجام دادند، آنچه را كه بايد پيش خداوند جوابگو باشند و او آنان را مورد محاسبه قرار خواهد داد.[330] 
بشنو اي تيجاني هدايت يافته:
1- اين موضوع هرگز ميان شيعه و اهل سنت متفق عليه نبوده و نيست بلكه تنها نزد شيعه صحبت دارد و در مباحث گذشته درباره آن توضيحات لازم داده شده است.  
2- درباره اين گفته آقاي تيجاني: ((شخص عاقل و با انصاف بايد بپذيرد كه ابوبكر اشتباه كرده است هر چند كه ستم او را در حق فاطمه قبول نكند.)) 
بايد عرض شود: در مباحث گذشته بيان گرديد كه حضرت ابوبكر صديقy وصيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  را به اجرا در آورد كه عبارت بود از اين كه ((لا نورث ما تركناه صدقه)) كسي از ما ميراث نمي برد، تركه ما صدقه است، بنابراين اجرا وصيت رسول الله صلي الله عليه وسلم  ظلم و حيف به جاي خود، اشتباه هم محسوب نمي شود. اگر خطا كار يا ستمكاري در اين جريان باشد، كسي است كه امر به اين وصيت كرده است. اي تيجاني هدايت شده تو مي تواني بگويي كه خطا و ستم از طرف رسول الله صلي الله عليه وسلم  بوده است؟! رسول مكرم اسلام از چنين نسبتي بسيار بالاتر  والاتر است. آقاي تيجاني به جز اينكه فاطمه، سرور و سالار زنان بهشت است و معصوم است، ديگر هيچ دليلي را داير بر مخطي بودن حضرت ابوبكرy ارائه نداده است و بطلان اين ادعاي محض او را كه هيچ دليلي همراه ندارد، در مباحث گذشته به اثبات رساندم. دلايل واهي كه او ذكر كرده بود چنان مضحكه و خنده آور است كه كودكان قبل از بزرگتران از سستي آن دلايل در شگفت وي افتند! او اين دلايل واهي را صرفاً به خاطر مطعون كردن صحابي بزرگ رسول الله صلي الله 