ه كه حضرت ابوبكرy فهميده بود، تاويل مي كرد ـ ابوبكرy هر چند كه به خواسته او عمل نكرد و آنچه كه او از ميراث مدعي بود، به وي نداد اما براي همگان به طور قطع معلوم است كه او را از حقش محروم نكرد بلكه ابوبكر مطمئن بود كه دارد مطابق با خواست و دستور پيامبر صلي الله عليه وسلم  عمل مي كند و گر نه، اگر فاطمهy حقي مي داشت، هرگز  او را منع نمي كرد و چرا چنين كند؟ براي همگان معلوم بود كه حضرت ابوبكرy حتي حق يك نفر يهودي و نصراني را منع نكرده است بر مبناي چه دليلي حق دختر گرامي رسول الله صلي الله عليه وسلم  را منع كند؟ به ويژه وقتي كه ما مي دانيم كه او اين اموال را به ازواج مطهرات كه دخترش نيز از جمله آنها بود، نداد. تاريخ شاهد گويايي است كه حضرت ابوبكرy در حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  چگونه دارايي و ثروت خود را در راه الله انفاق مي كرد حتي رسول الله صلي الله عليه وسلم  در اين باره فرمود: ((ما نفعي مال مثل مال ابي بكرy)) (هيچ مال و ثروتي مانند مال حضرت ابوبكرy به نفع اسلام هزينه نشده است.)[291] آري، بعد از بيان احاديث صحيح مذكور، اين سوال مطرح مي شود . . . كدام سخن، ديدگاه حق و قرين صواب است؟ سخن و ديدگاه اهل سنت كه اكنون توضيح داده شد يا موضع و ديدگاه روافض كه كمترين معني و منطقي همراه ندارد و خلاصه اش اين است كه ابوبكرy از دادن حق فاطمهy خودداري كرد و مي خواست از راه جور و ستم حقش را غضب كند؟ و فاطمه به جهت اينكه معصوم است، در مدعايش حق بجانب است و ابوبكر از جمله حكام جور و ستمكاران است. روافض با اين حيله سوفسطايي فكر مي كنند قضيه را حل كرده اند!! و با اين شيوه، آتش كينه اي را كه در دلهاي خود نسبت به ابوبكرy دارند، تخفيف مي دهند. 
آري، حق بايد گفته شود و حق آن است كه شرع عظيم و منطق سليم آن را بپذيرد، يعني اينكه ((حاشا لفاطمه أن تدعي ما ليس لها بحق و حاشا لأبي بكر من أن يمنع حقها)) براي، فاطمهy بسيار بعيد است كه غير حق را دعوي كند و براي حضرت ابوبكرy بعيد است كه از دادن حق او سر باز زند، آري آقاي تيجاني اين قول (حاشا لفاطمه . . . الخ) را تشبيه مي دهد با گفته كسي كه چنين مي گويد: ((حاشا للقرآن أن يقول غير الحق، و حاشا لبني اسراييل أن يعبدوا العجل))!!؟ (براي قرآن بسيار بعيد است كه غير حق را بگويد و براي بني اسراييل بعيد است كه گوساله را عبادت كنند.) 
قول اين مدعي كاذب و دروغين بسيار شگفت آور است . . . چگونه او سخن خداوند را با سخن انسان تشبيه مي دهد، آيا سخنان فاطمهy مو به مو، مانند سخنان الله هستند؟! و سخنان حضرت ابوبكرy مانند سخنان بني اسراييل؟!! آري، عقده كور عصبيت تا اين حد در تيجاني اثر گذاشته است؟! و او را در شرايطي قرار داده است كه ميان سخنان خالق و مخلوق تمييز نمي دهد. در اين باره چيزي نمي گويم جز اينكه، پروردگارا، از جنون عصمت و عصبيت ما را به پناه خودت حفظ بفرما؟! خلاصه كلام اينكه آقاي تيجاني از ما مي خواهد تا بپذيريم كه (فاطمهy حق خود را از ابوبكرy طلب مي كرد و ابوبكر در حق او ستم كرد) تا برگ زرين نويني بر انصاف دروغين خود بيفزايد. آقاي تيجاني در ادامه سخنان خود مي گويد: )) از روي دلايل عقلي و نقلي دروغگو بودن حضرت فاطمه زهرا ممتنع است زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرموده است: فاطمه پاره تن من است، هر كس فاطمه را برنجاند، او مرا رنجانده است. بديهي است كسي كه كاذب و دروغگو باشد، شايسته چنين تعريف و تمجيدي از طرف رسول الله صلي الله عليه وسلم  نخواهد شد. بنابراين، حديث مذكور، بر عصمت او از دروغ و از ساير فواحش دلالت دارد، همانطور كه آيه تطهير دلالت دارد، آيه تطهير درباره فاطمه، شوهر و هر دو پسرش نازل شده است. و اين حديث را خود عايشه روايت كرده است. عقل مندان بايد بپذيرند كه بر وي ظلم شده است و به همين خاطر شما مي دانيد كه فاطمه (س) به ابوبكر و عمر اجازه ورود نداد وقتي كه آن دو مي خواستند در خانه او بروند. وقتي حضرت علي، ابوبكر و عمر را اجازه داد كه وارد خانه بشوند، فاطمه چهره خود را بسوي ديوار برگرداند و نمي خواست بسوي آن دو نگاه كند. فاطمه فوت كرد و بنابر وصيتي كه كرده بود، در شب دفن شد تا كسي از آنان در تدفين او شركت نكند! و تا امروز مرقد دختر رسول الله صلي الله عليه وسلم  مجهول و غير مشخص است. چرا علماي ما درباره اين واقعيت مهر به لب زده و خاموش هستند و در اين خصوص صحبت نمي كنند حتي  درباره اين واقعيت اشاره هم نمي كنند و ساير صحابه رسول الله صلي الله عليه وسلم  را مانند فرشتگان معصوم و بي گناه براي ما معرفي مي كنند.[292] 
در پاسخ بايد عرض شود: 
1- هيچ يك از اهل سنت نگفته است كه فاطمهy دروغ گفته است بلكه سخن از كذب و دروغ در اين قضيه اصلاً مفهومي ندارد. فاطمهy آنچه را كه به گمان خودش، حق خود مي دانست، خواستار شد و زماني كه حضرت ابوبكرy دلايل عدم اعطا ميراث را برايش توضيح داد، ديگر پيرامون مساله ميراث سخن نگفت و حضرت ابوبكر در جهت خشنودي او از تمام سعي و تلاش خود كار گرفت و او نيز خشنود شد. 
2- اين گفته آقاي تيجاني: ((فاطمه دروغ مي گويد:. . . او از كذب و تمام فواحش پاك است)). 
آري، اگر جريان معصوم بودن چنين ساده و آسان است، من هم مي گويم: بنابر دلايل عقلي و نقلي ظالم بودن كسي كه در حضر و سفر، در رنج و خوشي حتي در مشكل ترين و حساس ترين لحظه هاي زندگي همراه پيامبر و صاحب او در غار بوده است، نيز ممتنع است. زيرا خود حضرت رسول صلي الله عليه وسلم  درباره او فرموده است: 
((لو كنت متخذاً خليلاً لاتخذت ابابكر ولكن اخي وصاحبي.))[293] 
(اگر قرار بر اين مي بود كه كسي را به عنوان دوست بر گزينم، ابوبكر را بر مي گزيدم اما او برادر و همراه من است. 
بديهي است كسي كه دروغ گويد يا ظالم باشد، شايسته چنين تعريف و تمجيدي از جانب رسول الله صلي الله عليه وسلم  نخواهد شد. زيرا حديث مذكور بر عصمت ابوبكر از ظلم و از ساير فواحش دلالت دارد. هم چنين دلايل عقلي و نقلي دال بر اين نكته هستند كه عمر بن خطاب و عثمان بن عفان نيز ظالم نبودند، زيرا رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  درباره عمر بن خطاب فرموده است: در خواب ديدم كه شير نوشيدم، به حدي نوشيدم كه سير شدم و سيرابي را از سر انگشتان خود لمس مي كردم. بعد ظرف شير را به عمر دادم، صحابه سوال كردند: اين خواب را چگونه تفسير مي فرمايي؟ فرمود: منظور آن ((علم)) است.[294] و درباره ي حضرت عثمان فرموده است: ((من جهز جيش العسره فله الجنه، فجهزه عثمان))[295] هر كس سپاه عسره (سپاهي كه به تبوك اعزام مي شد) را مجهز كند، اهل بهشت است. و عثمان آن را تجهيز كرد. علاوه بر اين، رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  همراه با حضرت ابوبكرy و عمر و عثمان موقع صعود بالاي احد فرمود: ((اثبت أحداً فإنها عليك نبي و صديق و شهيدان))[296]. اي احد، بر جاي خود ثابت و پا بر جا بمان، بالاي تو، يك پيامبر، يك صديق و دو شهيد قرار دارد. 
بديهي است كسي كه ظالم و ستمكار باشد، از جانب رسول الله صلي الله عليه وسلم  شايسته چنين تعريف و تمجيد صريح نخواهد بود. زيرا حديث د