ن ابي وقاص روايت كرده اند. سعد مي گويد: در جريان غزوه تبوك رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  علي را در مدينه به عنوان جانشين تعيين فرمود. علي گفت: اي رسول خدا مرا در ميان زنان و كودكان مي گذاري؟ رسول الله صلي الله عليه وسلم  فرمود: تو دوست نداري براي من به منزله ي هارون براي موسي باشي؟ البته بعد از من نبوت نيست و كسي بعد از من پيامبر نخواهد شد.[792] اما اين حديث نمي تواند مدعاي تيجاني داير بر اينكه وزارت، وصايت و خلافت مختص اميرالمومنين است را ثابت كند. زيرا كه:  (الف) فرموده رسول الله صلي الله عليه وسلم  دليل و علت خاصي داشت و آن، اين بود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  علي را در جريان غزوه تبوك به عنوان جانشين در مدينه تعيين فرموده بود. غزوه تبوك، غزوه اي بود كه به احدي اجازه ماندن در مدينه داده نشد. بعد از اينكه مقرر شد كه علي در مدينه بماند، منافقين شروع به شايعه پراكني كرده، گفتند: علي به دليل اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم  از وي ناراضي بوده است، او را امر كرده تا در مدينه بماند. نسايي در خصايص علي از سعد بن ابي وقاص چنين آورده است: ((زماني كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  عازم غزوه تبوك بود، علي را حكم كرد تا در مدينه به عنوان جانشين بماند، (منافقين) در اين خصوص گفتند: رسول الله صلي الله عليه وسلم  از علي ناراحت شده ديگر راضي نيست او را با خود ببرد، علي پشت سر رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  به راه افتاد تا در مسير راه خود را به او رساند و گفت: اي، رسول خدا! مرا همراه با كودكان و زنان رها كرده اي و منافقان شروع به زمزمه كرده، مي گويند: پيامبر از همراهي علي خسته شده است؟ آنگاه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم  فرمود: اي علي، من تو را در ميان زن و فرزندان و اهل بيتم جانشين كرده ام، تو مگر راضي نيستي كاري كه براي من به منزله ي هارون براي موسي انجام داده است باشي، البته بعد از من كسي پيامبر نمي شود.[793] 
بدليل شايعه اي كه به راه افتاده بود، علي به دنبال رسول الله صلي الله عليه وسلم  راه افتاد و جريان را براي رسول الله صلي الله عليه وسلم  بازگو كرد. رسول الله صلي الله عليه وسلم  مي خواست از علي دلجويي كند و برايش توضيح داد كه استخلاف و ماندن او در مدينه موجب نقص و عيب براي او نمي شود، زيرا موسي هارون را براي حفظ و نگهداري بني اسرائيل خليفه خود قرار داده است. لذا اين استخلاف به هيچ وجه نقص و عيبي محسوب نمي شود. علي نيز پس از اين توضيح، اظهار رضايت كرده، گفت: (رضيت رضيت) خرسند شدم. ابن مسيب از امام احمد نيز چنين روايت كرده است. خلاصه سخن اينكه فرموده رسول الله صلي الله عليه وسلم  صرفاً بخاطر دلجويي علي بوده است و بس. 
(ب) آنچه كه در سيره رسول الله صلي الله عليه وسلم  ثابت است، اين است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم  هرگاه كه به مسافرت يا غزوه تشريف مي برد، يكي را به عنوان جانشين در مدينه مي گمارد اما براي هيچ يك نگفته بود كه تو براي من مانند هارون براي موسي هستي، دليلش نيز اين بود كه هيچ يك از آنان چنين فكر نمي كرد كه استخلاف نوعي نقص و عيب است، لذا نيازي براي گفتن چنين كلماتي نبود. اين فرموده رسول الله براي علي مبين اختصاص وزارت، وصايت و خلافت براي او هرگز نبود، و هر كس غير اين را مدعي شود، دليلش را بايد ارائه دهد. در حديث كلماتي كه دال بر تخصيص و اينكه غير از علي، ديگران براي رسول الله صلي الله عليه وسلم  مانند هارون براي موسي نيستند، وجود ندارد. حديث مذكور به مثابه آن قول پيامبر است كه خطاب به شخصي كه شارب خمر را لعنت مي كرد، فرمود: ((لا تلعنوه فو الله ما علمت إلا أنه يحب الله و رسوله)) او را لعن و نفرين نكنيد، زيرا آنچه كه من از وي مي دانم، اين است كه او الله و رسولش را دوست دارد. هيچ فرد عاقل و خردمندي نمي گويد كه اين حديث محبت ديگران را از خدا و رسول نفي مي كند. لكن رسول الله صلي الله عليه وسلم  بدليل خاصي در حق او چنين گفته بود و آن اين بود كه شخص ناسزاگو را از لعن و نفرين كردن منع كند. همان طور كه دليل قول رسول الله صلي الله عليه وسلم  براي حضرت علي اين بود كه علي خشنود شود و از اينكه امر شده كه در مدينه بماند، اين را نقصي براي خود گمان نكند. 
(ت) دليل اختصاص دادن علي به اين سخن كه تو براي من مانند هارون براي موسي هستي، اين بود كه علي گمان مي كرد كه ماندن او در مدينه موجب نقص و اهانت است، يعني اگر علي معترض نمي شد، رسول الله صلي الله عليه وسلم  او را مختص نمي كرد. اين بزرگترين دليل است بر اينكه حديث دال بر امامت و استحقاق خلافت علي بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم  نيست. البته به جز كسي كه ناداني اش از همه بيشتر و عقلش از همه كمتر باشد، چنين نمي پندارد. 
(ث) آقاي تيجاني مي گويد: ((حديث مورد بحث حكايت از آن دارد كه وزارت، وصايت و خلافت مختص اميرالمومنين است به گونه اي كه در غياب موسي مختص هارون عليه السلام بود. 
مي گويم: از حديث هيچ گونه اختصاصي استنباط نمي شود. زيرا رسول الله صلي الله عليه وسلم  غير علي را نيز در مدينه جانشين خود تعيين كرده است. لذا به محض استخلاف لازم نيست كه مستخلف خليفه شود، علاوه بر اين، استخلاف علي بر مدينه، آخرين استخلاف نبود بلكه در زمان حجه الوداع پيامبر صلي الله عليه وسلم  غير علي را در مدينه خليفه خود قرار داده بود. اگر استخلاف در حالت گذار دليل بر خليفه بودن براي هميشه باشد، پس ديگران از علي بايد حق تقدم داشته باشند. اختصاص در واقع آن است كه مختص به يك فرد باشد، مانند اختصاص ابوبكر براي سرپرستي حجاج و براي امامت در نماز، قطعاً روشن است كه اين اختصاص بخاطر خويشاوندي يا به منظور دلجويي نبود، آن طور كه با علي صورت گرفت بلكه اختصاص ابوبكر صرفاً به منظور شايستگي و استحقاق بود. 
(ج) فرضاً اگر بپذيريم كه وصايت و خلافت بصورت اختصاص از آن علي بود، اين اختصاص منحصر به دوران حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  بوده است و مستمر بعد از وفات نبوده است. زيرا ((هارون عليه السلام فقط در دوران حيات موسي، خليفه موسي بوده است نه بعد از وفات)) زيرا او (هارون) به اتفاق همه قبل از موسي در گذشته است[794] آيا خود تيجاني نه گفته بود (كه جايگاه امام علي مانند جايگاه هارون است و آن نقل مطابق اصل است) وضعيت واقعي خلافت هارون همين بوده است، يعني خلافت او محدود به زمان حيات موسي بوده است. و وضعيت علي مطابق با اصل است، يعني خلافت او نيز محدود به زمان حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  بوده است و بس. آقاي تيجاني اينك از سخنان خودت، به تو پاسخ دادم. 
در پرتو مباحث گذشته براي كليه كساني كه جوياي حق و حقيقت هستند، كاملاً روشن است كه حديث مذكور اصلاً اشاره به خلافت علي ندارد، چه در دوران حيات رسول الله صلي الله عليه وسلم  و چه بعد از وفات وي. 
اما حديث سوم كه آقاي تيجاني بدان استدلال مي كند. و آن همان حديث غدير است كه در آن چنين آمده است: ((من كنت مولاه فهذا علي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من