حكم خدا يا مخالف امر رسولش عمل نمايم، حق ندارم مرا فرمان بريد.
چون در اين هنگام وقت ظهر رسيده بود، در آخر خطبه‌اش فرمود: برخيزيد براي نمازتان، خدا شما را به رحمت خود گيرد.(1)
-----------------------------------------
1) متن خطبه عربي ابوبكر -رضي الله عنه-: (أيها الناس، إني قد وليت عليكم ولم أجعل لهذا المكان أن أكون خيركم. فإن أحسنت فأعينوني، وإن أسأت فقوموني. الصدق أمانة، والكذب خيانة، والضعيف فيكم قوي عندي حتى آخذ الحق له إن شاءالله والقوي عندي ضعيف حتى أخذ الحق منه إن شاء الله. لا يدع قوم الجهاد في سبيل الله إلا ضربهم الله بالذل. ولا تشيع الفاحشة في قوم قط إلا عمهم الله بالبلاء. أطيعوني ما أطعت الله ورسوله، فإذا عصيت فلا طاعة لي عليكم. قوموا إلى صلاتكم، يرحمكم الله).اين خطبه تاريخي اولين خطبه‌اي است كه اولين خليفه و فرمانرواي حكومت اسلامي پس از وفات رسول الله (صلى الله عليه وسلم) در اولين اجتماع مسلمين در مسجد مدينه منوره روي منبر مقدس رسول خدا القاء و خط مشي سياسي خود را بيان كرد، در اين خطبه به خوبي ديده مي‌شود كه خليفه مسلمين حكومت اسلامي را كاملاً بر اساس شورى و عدالت اجتماعي قرار داده است، زيرا:
اولاً: مي‌بينيم كه خليفه علناً در اين اجتماع مي‌گويد: (با آن كه فرمانرواي شما هستم، ولي خود را از جهت اين مقام و منصب بهتر از شما نمي‌دانم).
ثانياً: خود را مطيع قانون اسلام (قرآن خدا و سنت رسول الله) مي‌داند نه مستبد و ديكتاتور. لذا صريحاً به امت حق داده تا بر اعمالش نه تنها نظارت نمايند بلكه عملاً‌ دخالت نمايند. چنان كه مي‌گويد: هر گاه (در اجراء امور امت)‌ بر طبق احكام خدا و رسولش عمل كنم، مرا ياري كنيد و در غير اين صورت جلوگيري نموده، راهنمايي ام كنيد.
ثالثاً: امت را تا آنگاه موظف به اطاعت امر خود نمود كه او طبق قانون حكومت اسلام عمل نمايد، نه خودخواهانه و بر طبق هوا و ميل شخص خودش. چنان كه در خطبه خود مي‌گويد: (مرا فرمان بريد مادام كه خدا و رسولش را فرمان برم).
خليفه در اين خطبه هم امت را مكلف نمود تا مطيع خليفه باشند و هم به آنها حق داد تا در كارش نظارت و مداخله نمايند، تا آن كه امور عمومي امت محمد -صلى الله عليه وسلم- بر وفق قانون حكومت اسلامي انجام و رونق گيرد و هرگاه در امري بر خلاف قانون رفتار نمايد، دستش را گرفته مانع شوند.
رابعاً: افراد امت را از حيث حقوق مدني در مقابل قانون و عدالت برابر هم دانسته است، تا آنجا كه مي‌گويد: براي احقاق حق و رفع مظلمه فرقي نمي‌داند كه ستمگر توانا باشد و ستمديده ناتوان، يا بر عكس آن باشد، زيرا مناط صدور حكم، قانون و عدالت است. هدف از صدور حكم اجراي عدالت و محافظت حقوق افراد امت است، و آنچه نبايد در اين باره به نظر آورد، همان توان و ناتواني طرفين قضيه است.
خامساً: براي حفظ حقوق و شئون اجتماع و محافظت دين و پاسداري از مرزهاي كشور و بسط عدالت اجتماعي و نشر دين خدا، امت محمد -صلى الله عليه وسلم- را به شجاعت و سلحشوري دعوت و ترغيب مي‌نمايد، بدون آن كه در اجراي اين امر مهم كه بقاء يا عزل خليفه در اختيار اين قدرت قرار مي‌گيرد، به نفع خود و براي بقاء خود شرايطي پيش‌بيني نمايد، تا شالوده بقاي خود را زير سايه اين قدرت مستحكم كند، چه مسلم است كه همين قوه است كه اگر خواست خليفه بماند، خواهد ماند و هرگاه اراده كند نباشد، نمي‌تواند بماند.
خليفه مسلمين در آخر خطبه خود كاملاً دلبستگي خود را نسبت به امت نشان مي‌دهد. آنها را به اخلاق حسنه دعوت مي‌نمايد، از دروغ كه مفاسد فردي و اجتماعي زيادي در بر دارد بر حذر مي‌دارد، آنها را به راستگويي كه يكي از خصايص عظيم انساني و منشأ حصول اطمينان و لازمه حياتي هر فرد و هر قومي است، ترغيب مي‌نمايد و به علاوه عواقب خانمانسوز فواحش و معاصي را به آنها تذكر مي‌دهد تا بپرهيزند و بدين سان جامعه اسلامي، يك جامعه فاضله و آراسته به كمالات انساني، جامعه‌اي كه شايستگي حيات مطلوب و قابليت تحرك، ترقي و پيشرفت داشته باشند در بين خود به وجود آورند.بسم الله الرحمن الرحيم
ابوبكر صديق (رضى الله عنه)‌

ابوبكر صديق به اتفاق تمام تواريخ اسلامي و بيگانه، خليفه اول رسول الله بود. اسم ابوبكر، عبدالله است و كلمه ابوبكر به اصطلاح عرب «كنيه»(1) اوست.
حضرت ابوبكر، قريشي نسب و از خانواده حضرت رسول الله بود نسبش به (مرّه) كه يكي از اجداد گرامي آن حضرت بوده مي‌رسد. مره جد ششم آن حضرت و جد پنجم ابوبكر است. چون ابوبكر در زمان قبل از ظهور اسلام در بين قاطبه طبقات عرب به راستگوئي و صدق گفتار متصف و به اين صفت كمال انساني شهرت يافته بود،‌ از اين رو او را «صديق» مي‌خواندند و چون فرمود: «أنت عتيق الله من النار» يعني تو از آتش جهنم رها و اهل بهشتي. از آن روز مشهور به «عتيق» نيز شد. ابوبكر دوسال و چند ماه بعد از ميلاد مبارك رسول الله در شهر مقدس مكه متولد شد. بنابراين، دو سال و چند ماه كوچكتر از آن حضرت مي‌باشند.
---------------------------------------------
1) در اصطلاح عرب به هر اسمي كه ابتداي آن (اب) باشد مانند ابوبكر و ابوحفص و ابوتراب و ابوالقاسم و امثال آنها (كنيه) گفته مي‌شود. همچنين هر اسمي كه ابتداي آن (ام) باشد، مانند ام البنين و ام كلثوم و ام الخير و ام سلمه و اشباه آنها نيز (كنيه است). مشروط به اينكه شخص صاحب كنيه اسم اصلي داشته باشد مانند ابوبكر كه اسم اصلي او عبدالله است و مانند ابوالقاسم كه كنيه حضرت رسول الله است و نام مبارك اصلي آن حضرت محمد است.در اينجا اندكي درنگ مي‌كنيم و از خود مي‌پرسيم: آيا خلافت حضرت ابوبكر بر اساس شورا انجام گرفت؟ آيا اين ماجرا كه در سقيفه بني ساعده صورت گرفت و منتهي به بيعت با آن حضرت گرديد (شورا) محسوب مي‌شود، و براي انتخاب و تعيين خليفه مسلمين كافي بود؟
ج: آري خلافت حضرت ابوبكر بر اساس شورا صورت گرفت و آنچه در سقيفه گذشت (شورا) بود اين شورا چنان كه بيان مي‌شود، كاملاً صحيح و براي انتخاب خليفه و بيعت با او كافي بود.
واضح است كه شرايط و دستور العمل شورا هميشه بايد بر وفق مصالح و مقتضيات زماني و مكاني هر ملتي اتخاذ و تدوين گردد و نيز مسلم است كه مصالح هر ملتي در طول تاريخ وجودشان يكسان نيست، بلكه با ترقي يا تنزل اوضاع و احوال اجتماعي آنها و با شدت و ضعف صلاح معنوي و امانت و درستكاري آنها و مخصوصاً با تفاوت ميزان شايستگي و معارف و معلومات آنها فرق مي‌كند، لذا براي هيچ ملتي امكان ندارد نسبت به هيچ موضوعي از موضوعات اجتماعي خود، يك آيين نامه و دستور العمل ابدي و لا يتغير براي خود تدوين نمايند. مخصوصاً درباره شورا كه سرنوشت آنها اعم از خط مشي سياسي،‌ اقتصادي، فرهنگي و امور بين المللي و غيره را تعيين مي‌نمايد، اين امر غير ممكن است.
پس هر ملتي در هر دوره‌اي از دوره‌هاي حيات خود بايد با توجه به اوضاع و خصوصيات اجتماعي خود و طبق اقتضاي زماني ومكاني خود و با رعايت شرايط و امكانات عمومي خود قانون و آيين نامه شورا يا هر