ره به استقبال خالد شتافتند تا با او درباره صلح مذاكره نمايند و از وقوع جنگ و خونريزي جلوگيري كنند. خالد مقدم آنها را گرامي داشت و با درخواست صلح موافقت نمود و پيشنهاد كرد تا يكي از اين سه پيشنهاد را بپذيرند. پيشنهاد اول مسلمان شوند تا با ساير مسلمانان برابر و برادر ديني شده تحت حكم دولت اسلام در آيند و طبق دستور دين اسلام ساليانه زكات خود را به دولت اسلام بپردازند. پيشنهاد دوم كماكان در دين خود كه مسيحي بودند باقي بمانند ولي تحت حكم اسلام و مطيع اين دولت بوده ساليانه جزيه بپردازند؛ يعني هر نفري از مردان آنها به استثناء پيران سالخورده و كودكان خردسال هر سال يك دينار طلا ماليات سرانه بپردازند. دولت اسلام نيز حقي ديگر در اموالشان نداشته باشد. حفظ نظم و امنيت آنها به عهده دولت اسلام بوده آنها را از هر دشمني محافظت نمايد. پيشنهاد سوم جنگ.
آنها پيشنهاد دوم را قبول نمودند و پيمان صلح به مبلغ دويست و نود هزار درهم مال الصلح منعقد گرديد كه پس از اين ساليانه جزيه بپردازند.
پس از صلح حيره(3) دهقانان و كشاورزان اطراف حيره نيز با خالد صلح نمودند كه هر سال مجموعاً دو ميليون درهم جزيه به دولت اسلام بدهند. خالد پس از تصرف ناحيه حيره در شهر حيره كه مركز ناحيه بود اقامت و ستاد خود را در آنجا مستقر نمود و كتائب و گروه‌هاي لشكر خود را از آنجا براي فتح، اين سو و آن سو اعزام مي‌داشت. بدين طريق سرزمين عراق را تا كنار جنوبي دجله فتح نمود.
-------------------------------------------
1) تاريخ ايران صفحه 232 مي‌گويد: هرمز خالد را به مبارزه طلبيد و خالد قبول كرد و او به دست خالد كشته شد.
2) پدر حسن بصري جزء اسراي اين جنگ بود. او عربي مسيحي مذهب بود و در حضور ابوبكر در مدينه مسلمان گرديد. فرزندش حسن بصري كه از زهاد تابعين است در مدينه به دنيا آمد.
3) حيره اسم ناحيه‌اي بود از خاك عراق كه بين كوفه و نجف كنوني واقع و مركز اين ناحيه شهري بوده بنام حيره. اهل اين ناحيه عرب و تحت حكومت شاهان عرب نعمان بن المنذر و غيره از طايفه بني لخم كه پيرو حضرت مسيح بودند قرار گرفته بودند. شاهان اين ناحيه با دولت روم هم پيمان بودند. خالد بر اين ناحيه از طريق صلح مستولي گرديد و آن را به تصرف دولت اسلام درآورد.پس از آن لشكر خود را براي فتح شهري بنام انبار مهيا و حركت نمودند آنجا را در محاصره انداخت و چون پادگان آنجا قدرتي كه بتواند تا مدت زيادي دفاع نمايد در اختيار نداشت به ناچار از در صلح پيش آمده تسليم گرديد. سكنه اطراف انبار نيز چاره‌اي جز صلح با خالد نداشتند.همين كه خالد از فتح انبار و توابع آن فراغت يافت لشكرش را براي فتح ناحيه‌اي در عراق بنام عين التمر سوق داد.
در آنجا لشكر زيادي از ايرانيان و عرب مسيحي از بني تغلب براي جنگ با خالد حاضر شده بودند. فرمانده عرب مسيحي به ايرانيان گفت: ما در جنگ با عرب‌هاي همنوع خود از شما داناتر و تواناتريم. بگذاريد ما با سپاه خالد بجنگيم. ايرانيان موافقت نمودند و رزمندگان عين التمر بدون مشاركت ايرانيان به مقابله با خالد شتافتند. خالد در همان حمله اول موفق شد امير شان را اسير نموده به قتل برساند. لذا سپاهيانش مرعوب و توان جنگ از دست دادند و شكست خوردند. عده‌اي مقتول و اسير شدند و بقيه‌شان پا به فرار گذاشتند.
سپاهيان ايراني كه اوضاع را بدين منوال ديدند صلاح خود نديدند كه با خالد روبرو شوند. اين بود كه با فراريان سپاه عرب مسيحي در داخل حصار شهر متحصن شده امان خواستند كه خود شان و اموالشان در امان باشد؛ ولي خالد با درخواست‌شان موافقت نكرد و خواست بدون قيد و شرط تسليم شوند و تحت اختيار خالد قرار گيرند. چون چاره‌اي نبود تسليم گرديدند.در اين هنگام كه خالد پس از فتح عين التمر فراغت يافته بود و به نظم امور داخلي مي‌پرداخت عياض بن غنم يكي ديگر از فرماندهان مسلمين به امر ابوبكر با لشكر خود از مدينه براي فتح دومه الجندل(1) حركت نموده به نزديك آنجا رسيده بود و چون مي‌بيند لشكر زيادي از قبائل عرب مسيحي در آن ناحيه براي دفاع از اين شهر مسلح و آماده جنگ شده‌اند و سپاهش به نسبت آنها خيلي ناچيز است و براي حمله كافي نيست نامه‌اي به خالد نگاشت و وضع خود را به او اطلاع داد و از وي كمك خواست.
همين كه نامه به دست خالد رسيد بي‌درنگ حركت نمود و سريعاً به كمك عياض شتافت. دو لشكر خالد و عياض از دو جهت به شهر حمله كردند. 
چون مدافعين نتوانستند از عهده دفاع از دو جهت برآيند از ميدان گريختند و به داخل حصار شهر متحصن شدند ولي لشكر اسلام به زودي به داخل حصار راه يافتند و شهر را تصرف نمودند. خالد تا مدتي در شهر اقامت نمود وبه تنظيم امور داخلي پرداخت.
وقتي كه خالد از حيره براي فتح انبار خارج شده بود يكي از امراء سپاه خود بنام قعقاع بن عمرو را كه يكي از شجاعان مشهور عرب بود براي محافظت شهر و حفظ نظام امور مردم در آنجا گماشته بود.
ايرانيان مقيم عراق و بعضي از عرب‌هاي عراقي كه تصور مي‌كردند چون خالد در آنجا نيست و عده مسلمين براي دفاع از شهر كافي نيست به طمع افتاده لشكر زيادي جمع و براي تصرف شهر حيره در جائي بنام حصيد اردو زدند تا پس از تجهيز كامل حركت و حمله نمايند.
قعقاع پس از اين ماجر اطلاع يافت و قبل از اينكه آنها مجهز و حمله نمايند فرصت را از دست‌شان گرفت و بر آنها تاخت و تار و مارشان نمود و غنائم زيادي از آنها بدست آورد؛ ولي مع الوصف فرماندهان اين سپاه شكست خورده مأيوس نشدند و همان دوري و غيبت خالد از محل، آنها را به طمع فتح انداخت؛ لذا باز هم به جمع آوري سرباز پرداختند. جنگاوران تازه نفس زيادي از عجم و عرب در محلي بنام مضيخ از خاك عراق جمع نمودند تا سپس به حيره حمله نمايند.
خالد در دومه الجندل از اين امر اطلاع يافت و لشكر قعقاع را براي دفاع كافي ندانست. لذا نامه‌اي به او نوشته دستور داد در وقتي معين از شبي معين با سپاه خود منتظر ورودش باشد تا با هم به دشمن حمله نمايند.
خالد با لشكرش در همان شب و وقت موعود به آنجا رسيد و با لشكر خود و لشكر قعقاع بر دشمن كه غافل و در خواب بودند از سه جهت حمله نمودند و آنها را تقريباً به كلي نابود ساختند. با اين فتح طمع دشمن را از هر گونه حمله‌اي ديگر قطع نمودند. خالد پس از فتح مضيخ خبر يافت كه شخصي از امراي عرب مسيحي بنام ربيعه بن بجير از قبيله بني تغلب دردو شهر ثني و زميل واقع در شرق رصافه عراق سپاه زيادي جمع نموده است و خود را براي جنگ با خالد آماده مي‌نمايد. لذا خالد پيشدستي نمود و قعقاع و ساير فرماندهان لشكر خود را فراخواند و آنها را براي درگيري و جنگ با ربيعه به آنجا گسيل داشت. سپس خودش حركت نمود وبه آنها رسيد. شب هنگام بر ربيعه و سپاهش هجوم بردند و آنها راطعمه شمشير قرار دادند. هر دو شهر را تصرف نمودند. سپس خالد از آنجا به سوي شهري بنام رصاب حركت نمود ولي مردم شهر كه مي‌دانستند از عهده دفاع بر نمي‌آيند و تاب مقاومت در برابر خالد را ندارند قبلاً شهر را تخليه نموده 