تكبير چهارم را شنيديد همه با هم بر دشمن حمله بريد و مردانه بجنگيد». همين كه سعد سومين تكبيرش را گفت سواران به سوي دشمن پيش رفته جرقه جنگ را برافروختند. در اين هنگام سعد تكبير چهارم را گفت. هردو لشكر در هم آميختند و جنگ به صورت جدي شروع گرديد(1). رستم مشاهده كرد كه قبيله بجيله كه شمشيربازان مشهور عرب بودند، به رهبري جرير بن عبدالله بي پروا مي‌جنگند و با شجاعت عجيبي پيش مي‌آيند. اگر مجال از دستشان گرفته نشود زيان زيادي بر لشكرش وارد مي‌سازند، لذا فرمان داد تا 33 فيل حامي تيراندازان را به طرف آنها سوق دهند تا جلو كارشان را بگيرند. اسبهاي بجيله از ديدن فيلها به وحشت افتادند و از ميدان فرار نمودند‌. تنها پيادگان بجيله در جاي خود مي‌ماندند كه اگر كسي به ياري آنها نمي‌شتافت تا از حمله فيلها جلوگيري كند، همه آنها كشته مي‌شدند.
-------------------------------------------------
1) اين جنگ د رآخر سال 14 هجري واقع گرديد؛ ولي در تاريخ الاسلام تأليف حسن ابراهيم مصري آمده كه در سال 15 هجري مطابق با 636 ميلادي بوده است.سعد بن ابي وقاص كه از روي بام اقامتگاهش ناظر صحنه بود، فوراً به طليحه بن خويلد رئيس قبيله بني اسد پيام داد تا پيادگان بجيله را كه در خطر بودند نجات دهد و او با گروهي از ورزيدگان قبيله‌اش به كمك آنها شتافتند، همچنين اشعث بن قيس افراد قبيله‌اش را براي كمك تحريك و تشويق كرد. همه با هم دست‌اندركار دفع حمله فيلها شدند؛ ولي باز هم فيلها و تيراندازان پايدار بودند و همچنان زيان مي‌رسانيدند، لهذا عاصم بن عمرو تميمي كه مردي كاردان و درمواقع خطر به خوبي چاره‌انديشي مي‌كرد با افرادش پيش تاختند و طنابهاي فيلان را با شمشير قطع نمودند و فيل‌بانان را به زمين افكندند و به قتل رسانيدند. سپس همه با هم به جان فيلها افتادند و مخصوصاً خرطومشان را كه سلاح ضربتي فيل است هدف كار قرار داده ضربتهاي پياپي بر آنها وارد نمودند فيلها نيز از شدت درد با صداي وحشتناكي از ميدان فرار كردند.
چون مسلمين در كارشان موفق شدند؛ فيل‌بانان را كشتند و فيلها را فراري دادند جان تازه‌اي به خود گرفته توانستند لشكر پارس را در پناه فيلها پيش آمده بودند عقب راندند و به جاي اول برگرداندند. اين جنگ تا پاسي از شب ادامه داشت و سپس دست از كار كشيده هر دو طرف به اردوگاه خود بازگشتند و به استراحت پرداختند.
طوري كه تواريخ مي‌گويند: بو اسد كه در مخاطره افتاده بودند، خيلي رشادت و تهور از خود نشان دادند و زيادتر از بقيه صدمه ديده بيش از پانصد نفر از آنها تلف شدند.
اين جنگ كه جنگ اول قادسيه است، در تواريخ به روز ارماث مشهور گرديده است.قبلاً گفتيم كه به فرمان عمر بن الخطاب يك عده هشت هزار نفري از لشكر مسلمين كه در شام تحت فرمان هاشم بن عتبه(1) حركت كردند تا به كمك سعد بن ابي وقاص بشتابند، اين سپاه تا روز اول جنگ به قادسيه نرسيد. و هنگام صبح روز دوم قعقاع بن عمر و مرد نامدار جنگي كه به فرماندهي يك هزار سواره از سپاه مذكور را بعهده داشت، از دور نمايان گرديد.
اين را بايد فهميد كه غالباً در هر جنگي آنقدر كه ابتكار عمل و نيرنگ نظامي در پيشرفت كار اثر مفيدي دارد، خود عمليات جنگي ندارد. قعقاع(2) كه عمري در جنگ بسر برده بود، با آن كه مرد جنگ بود، مبتكر و نيرنگ باز جنگي نيز بود، اين مرد كه هزار سواركار زير فرمان داش با عده هزار نفري خود از بقيه گروهها جدا شد و براي رسيدن به قادسيه سبقت گرفت و قبل از اين كه به آنجا برسد نيروهايش را به گروههاي صد نفري تقسيم نمود و دستور داد هر گروهي جدا از ديگري به فاصله زماني معيني به محل برسند، تا با رسيدن اين گروههاي متعدد كه يكي پس از ديگري مي‌رسند و از دور گرد و غبار برپا مي‌كنند به دشمن بفهمانند كه مسلمين نيروهاي كمكي زيادي در پشت سر دارند كه اكنون به تدريج مي‌رسند. اين امر براي تقويت روحيه مسلمين و تضعيف روحيه پارسيان بسيار مؤثر بود خود قعقاع با اولين گروه امدادي، صبح روز دوم به قادسيه رسيد و به لشكر اسلام پيوست بدين سان بقيه گروهها جولان كنان يكي پس از ديگري فرا مي‌رسيدند و مسلمين شادي كنان با گفتن تكبير، صحنه‌اي به بار مي‌آوردند كه سپاه پارس مرعوب مي‌شد و بدين نحو در روحيه مسلمين وضعي به بار آمد كه به پيشرفت پيروزي نهايي خود اميدوار گرديدند.
-------------------------------------------
1) هاشم بن عتبه از جنگاوران مشهور قريش بود، او در سال فتح مكه مسلمان شد و برادرزاده سعد بن ابي وقاص بود.
2) قعقاع از اصحاب رسول الله مي‌باشد.اكنون طرفين براي دومين بار در مقابل يكديگر صف كشيدند و آماده جنگ شدند. قعقاع قبل از شروع جنگ بين دو صف آمد و گفت: كيست كه داوطلب مبارزه با من باشد، يعني حاضر شود با او تن به تن بجنگد؟ بهمن ذوالحاجب پهلوان نامي از صف لشكر پارس بيرون مي‌آيد، خود را معرفي نموده آمادگي خود را اعلام مي‌دارد. قعقاع فرياد برآورده مي‌گويد: قصاص ابوعبيد، سليط و يارانشان را كه در جنگ جسر كشتي از تو خواهم گرفت. اين دو پهلوان عرب و پارس به هم مي‌تازند و به طوري كه تواريخ نوشته‌اند، طولي نكشيد كه قعقاع بر بهمن چيره مي‌شود واو را به قتل مي‌رساند مسلمين از اين موفقيت مهم به وجود نشاط مي‌آيد و اثرات مصيبتي را كه در جنگ جسر از بهمن به آنها رسيده بود از دل بيرون مي‌كنند.
پس از قتل بهمن دو تن از جنگاوران پارس به ميدان مي‌آيند و خواستار مبارزه مي‌شوند تا انتقام بهمن را از قعقاع بگيرند. چون آن دو تن با هم ميدان آمدند، حارث بن ظبيان يكي ديگر از دلاوران عرب به همدستي قعقاع مي‌شتابد و اين دو با آن دو گلاويز مي‌شوند و اين دو پهلوان پارس نيز به سرنوشت بهمن دچار مي‌شوند و به قتل مي‌رسند، چون ديگر كسي از لشكر پارس حاضر به مبارزه نمي‌شود، قعقاع در بين مسلمين ندا مي‌زند و مي‌گويد: همه با هم حمله كنيد و با شمشير بجنگيد، زيرا شمشير يگانه ابزاري است كه با آن مي‌توان بهتر بر حريف غالب شد، لذا مردم دست از تير و نيزه كشيده و شمشير و سپر به دست گرفته، به طور اساسي به سوي دشمن حمله كردند.
اكنون بايد سنجيد كه گردونه شانس پيروزي به طرف پارس مي‌چرخد يا به نفع مسلمين؟ ديديم كه لشكر پارس قبل از شروع جنگ سه نفر پهلوان كاري خود را از دست داد و به چشم خود ديد كه خيلي زود به دست دشمن كشته شدند. مسلماً اين حادثه در تضعيف روحيه اين لشكر و در تقويت روحيه مسلمين اثر به سزايي دارد. گذشته از اين امروز بر خلاف روز گذشته فيلهاي جنگي كه در جلو صف ندارند تا مانند تانك عصر حاضر از آنها استفاده نموده مانند روز گذشته تيراندازان از روي آنها به طرف مسلمين تيراندازند و پيادگان در پناه فيلها پيش روند.
پس با اين حال از همان اوايل جنگ معلوم بود كه لشكر پارس شانس پيروزي ندارد. به هر جهت هر دو لشكر خشمانه به سوي يكديگر تاختند و مردانه جنگيدند. اين جنگ با شدت هر چه زيادتر تا نيمه شب دوام داشت و گرچه مسلمين در اين جنگ به پيروزي نهايي نرسيدند ولي تا آنجا 