َمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ﴾. يعني نيست محمد جز رسولي كه پيش از او هم رسولاني آمده‌اند و رفته‌اند.
اصحاب گرامي رسول الله قبلاً‌ از اين دو آيه و آيات ديگر قرآن اطلاع داشته هميشه تلاوت مي‌كردند ولي اينك در وضعي قرار گرفته‌بودند كه توازن و سلامت فكر خود را از دست داده اصلاً‌ به فكر اين آيات نبودند. بعضي از آنها باور نداشتند كه رسول الله هم مي‌ميرد و اكنون وفات يافته است. با خود مي‌گفتند: مگر مي‌شود كه محمد -صلى الله عليه وسلم- رسول برگزيده خدا مانند بقيه مردم بميرد؟ بعضي از خود يا از ديگران مي‌پرسيدند آيا محمد -صلى الله عليه وسلم- وفات يافته است؟ اگر درست باشد پس چه مي‌شود؟ و چه بايد كرد؟ آينده مسلمين چه خواهد شد؟ سرنوشت دين اسلام چه خواهد بود؟ حتي حضرت عمر ابن الخطاب كه بقوت قلب و قدرت روحي، شهرت تاريخي دارد وفات آن حضرت را باور نداشت. قبضه شمشير برهنه به دست گرفته مردم را در مسجد تهديد مي‌كرد و مي‌گفت: مبادا از كسي بشنوم كه بگويد محمد -صلى الله عليه وسلم- وفات يافته والا با اين شمشير سرش را خواهم زد(1). عثمان بن عفان داماد پيغمبر در گوشه‌اي از مسجد نشسته بود و گريه مي‌كرد. خلاصه وضعي پيش آمده بود كه مردم حتي صحابه بزرگ رسول الله شعور خود را از دست داده بودند كسي نبود كه آنها را به حقيقت حادثه واقف و آگاه ساخته، به راه رشد و صواب راهنمايي نمايد تا از اين وضع برون آيند، جز ابوبكر صديق، آري، ابوبكر پس از اطلاع از وقوع اين مصيبت جانگداز ابتداء به مسجد وارد شد و چون مي‌بيند مردم آشفته وار درهم ريخته سر از پا نمي‌شناسند و در وضعي كاملاً غير عادي قرار گرفته‌اند، آنها را به حال خود گذاشته از مسجد خارج وفوراً به خانه رسول الله كه متصل به مسجد بود داخل مي‌شود. پوشاك را از چهره مقدس رسول الله كمي به كنار مي‌گذارد و دهان بر چهره مبارك رسول الله گذارده آن را مي‌بوسد و مي‌بويد و گريه كنان مي‌گويد: (فداك أبي وأمي يا رسول الله، ما أطيبك حياً وميتاً) يعني پدر و مادرم فدايت باد اي رسول خدا. چه پاكيزه و چه خوش بوئي چه در حيات و چه در ممات.
سپس چهره مباركش را مجدداً‌ مي‌پوشاند. به مسجد مي‌آيد، بر روي منبر رسول الله مي‌نشيند. مردم را به آرامش و نشستن و شنيدن خطبه دعوت نموده، پس از ذكر مقدمه خطبه مي‌گويد:‌ «همانا در آن هنگام كه محمد زنده بود خدا (در قرآن)‌ خبر داد كه او خواهد مرد و چنين فرمود: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ﴾ (همانا تو خواهي مرد و آنها نيز خواهند مرد) و نيز فرمود: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ﴾ (نيست محمد جز رسولي كه پيش از او رسولاني به دنيا آمده‌اند و از دنيا رفته‌اند آيا پس هر گاه او (هم مانند آنها) بميرد يا كشته شود، شما به عقب برگشته بدين باطل خود باز مي‌گرديد؟ آگاه باشيد هر كس به عقب خود بر گردد، هيچ زياني به خدا نمي‌رساند و خدا به سپاسگزاران، زود پاداش مي‌دهد). همانا خداي عزوجل به محمد، عمر داد و او را در اين جهان باقي گذاشت تا آنگاه كه دين خدا را بر پاداشت و اوامر خدا و رسالتي را كه خدا به او تفويض فرموده بود به مردم تبليغ فرمود و با دشمنان دين خدا به جنگ و جهاد پرداخت. اكنون خدا او را پس از انجام اين ماموريت و پس از اين موفقيت به نزد خود فرا خواند و شما را بر اين راه و روش روشن به جاي گذاشت. آگاه باشيد هر كس محمد را مي‌پرستيد پس بداند كه محمد وفات يافت و هر كس خدا را مي‌پرستد، بداند كه خدا زنده است و هرگز نخواهد مرد. پس بيائيد دين خود را به خوبي نگهداريد و بر خداي خود توكل و اعتماد كنيد، زيرا اگر چه محمد وفات يافته، دين خدا برجاست، كلام خدا باقي است. خدا ياري دهنده دين خود و تقويت كننده دين داران مي‌باشد. همانا كتاب خدا در بين شماست. اين كتاب، روشنايي و شفا دهنده است (امراض اجتماعي و روحي شما را معالجه وشفا مي‌دهد). خدا، محمد را با همين كتاب راهنمائي فرمود و در اين كتاب آنچه را كه خدا حلال فرموده و آنچه را كه حرام دانسته است بيان شده است. نه، به خدا قسم هيچ اعتنائي نداريم و نمي‌ترسيم كه كسي خلق خدا را بر ما بشوراند. همانا شمشيرهاي ما برهنه است. تاكنون از دست نگذاشته‌ايم. مي‌جنگيم با هر كسي كه با ما به مخالفت برخيزد همچنان كه همراه رسول خدا با دشمنان جنگيديم. پس هر كس متمرد و سركش شود، كاري جز به زيان خويش نخواهد كرد(2). 
اين بود خطبه مختصري كه ابوبكر در مسجد رسول الله و بر منبر رسول الله به مناسبت وفات رسول الله خواند و چنانكه ملاحظه مي‌شود، با اين خطبه به مردم حيران و سرگردان تذكر داد و تحقق وفات رسول الله را به آنها اعلام نمود و مردم را متوجه ساخت كه گرچه رسول الله وفات يافته ولي دين خدا و كتاب خدا باقي است. به آنها فهماند كه معبود حقيقي، خداست نه محمد -صلى الله عليه وسلم-. پس اگر محمد از دنيا رفته، خدا هميشه باقي است و نخواهد مرد. بايد او را پرستيد و امرش را اطاعت كرد. نيز به آنها تذكر داد كه رسول الله از طرف خدا رسالتي داشت آن رسالت را انجام داده به پايان رسانيد. دين خدا را بطور كمال تبليغ فرمود. كتاب خدا را به نحو كامل در بين آنها در دست آنها به جاي گذاشت. پس از اينكه رسالتش را اداء و وظيفه‌اش را انجام داد، بسوي پروردگارش شتافت. همچنين آنها را به بقاء دين خدا و دوام كتاب خدا و حسن آينده مسلمين نويد داد و مطمئن ساخت. دشمنان اسلام را تهديد به شمشير نموده آنها را از هر گونه سوء قصدي برحذر داشت. مردم فهميدند كه به راستي رسول خدا وفات يافته است. همه مردم آيه ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ﴾ كه ابوبكر در خطبه خواند و آنها در اين حالت دردناك و غم انگيز از آن غفلت كرده بودند با صدائي بين آهسته و بلند تلاوت نمودند(3). همه آنها مطمئن شدند كه گرچه رسول خدا از ميان آنها رفته، ولي كتاب خدا كه راهنماي او بود و او امت را با تعاليم همين كتاب ارشاد و رهبري مي‌فرمود، كماكان در بين مسلمين پس از خود برجاي نهاده و احكام خدا از حلال و حرام در اين كتاب بيان شده، پس ديگر از اين بابت سرگردان و گمراه نخواهند شد.
حقاً خطبه ابوبكر مانند باران رحمتي بود كه در حين طوفان خطرناكي بر مسلمين باريد و اين طوفان وحشتناك را فرو نشاند و به آنها اطمينان خاطر و آرامش قلبي بخشيد.
بلي اين چنين است اثرات و جواذب روحي رجال عظيم جهان كه امتي را مجذوب كلمات عميق و پر ارج خود مي‌نمايند. راه آينده را براي ملت حيران و سرگردان روشن 