ا اطمینان خاطر گفتم: گواهی می دهم جز الله معبودی به حق نیست و محمد رسول و فرستادة خدا است.[4] اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله.مظلومیت دردناک مؤمنان

((ابن هشام ))و((علامه ابن کثیر)) از((ابن اسحاق)) نقل می کنند:
هر یک از قبایل قریش هنگامیکه افرادی از قبیله شان مسلمان می شدند آنها را تحت فشار و مورد ستم قرار می دادند تا از دین اسلام دست بردارند.مسلمانان را زندانی کرده و آنان را با شکنجه و گرسنگی و تشنگی در گرمای نیمروز حجاز ، عذاب و شکنجه می دادند.[5] ((ابن عباس))  رضي الله عنه  ایام شکنجه و آزار مسلمانان را چنین به تصویر می کشد:
مشرکان مکه، اصحاب و یاران رسول الله صلى الله عليه وسلم را به حدی شکنجه می دادند و آنان را گرسنه و تشنه نگه می داشتند که بر اثر آن شکنجه ها قادر به نشستن و راست کردن پشتشان نبودند.[6] 
ابن اسحاق می گوید:
ابوجهل فاسق، جوانان قریش را علیه مسلمانان تحریک می کرد. هرگاه می شنید که فردی تازه مسلمان شده، اگر آن فرد از اشراف و ارباب عزت می بود، او را تهدید می کرد و خوارش می داشت و به وی می گفت:
تو دین آبا و اجداد خود را ترک کرده ای در حالی که آنان از تو بهتر بوده اند. ما تو را احمق و رأیت را غلط می دانیم و عزتت را نابود خواهیم ساخت. و اگر فرد مسلمان شده از تاجران می بود، به وی می گفت:ما تجارت تو را از بین خواهیم برد و مال و منالت را تلف خواهیم کرد.
و اگر فرد مسلمان شده شخصی ناتوان و ضعیف می بود، او را شکنجه می داد و اراذل و اوباش دیگر را نیز علیه وی می شورانید.[7]بازتاب مسلمان شدن طلحه در میان خانواده و قبیله اش

در اولین روزهای حیات اسلام ، هرگاه کسی با رسول الله صلى الله عليه وسلم دست دوستی و محبت و قبول کردن اسلام را می داد ، بلافاصله از سوی خانواده، قبیله و اطرافیانش طرد می شد و بیشتر اوقات با شکنجه های جسمی زیادی مواجه می گشت.طلحه نیز از این امر مستثنی نبود. وقتی خانواده و نزدیکانش خبر مسلمان شدن او را شنیدند. همگی بر آشفته شدند، و خشم و عصبانیت سراسر وجودشان را فرا گرفت.مادرش که آرزو داشت طلحه رئیس و سردار قبیله شود، کاملاً مأیوس و غمگین و نگران شده بود. طلحه دارای صفات حسنه و متانت و بزرگواری زیادی بود. به همین دلیل مادرش انتظار داشت او رهبر قوم خویش گردد.[8]
افراد قبیله نزد طلحه آمدند و از او خواستند تا از این دین جدید دست بردارد، اما طلحه همانند کوهی استوار و محکم در مقابل شان ایستاد و هیچ وعده و وعیدی نتوانست ذره ای در اداره و عزم آهنین وی تزلزل وارد کند. بلکه هر روز محکم تر از روز قبل بر عقیدة خود پای می فشرد و از هیچ چیز ابایی نداشت.
افراد قبیله اش وقتی می دیدند نرمش و سازش آنها طلحه را از تصمیمش باز نمی دارد، به اذیت و آزار و شکنجه وی روی آوردند.
امام((ابن سعد)) در ((طبقات)) آورده است: پس از مسلمان شدن طلحه، روزی ((نوفل بن خویلد)) که به شیر قریش مشهور بود، ابوبکر رضي الله عنه  و طلحه رضي الله عنه  را به وسیلة ریسمانی به هم بسته و آنها را به نادانان و اوباش مکه تحویل داد که به شدیدترین شکل ممکن آنان را اذیت کنند. به همین جهت طلحه و ابوبکر را ((القرینین)) می گفتند، یعنی همراه و جفت.
گویند: روزی دیگر مردم دست هایش را به گردنش بسته بودند و با همین حالت او را روی زمین می کشیدند، (این حالت به حدی فجیع بود) که مادرش به دنبالش می دوید و ناله و زاری می کرد و دشنام می داد.[9] 
((مسعود بن خراش )) نیز همین را نقل می کند: روزی مشغول((سعی)) بین((صفا و مروه)) بودم که دیدم افراد زیادی جوانی را دنبال می کنند، وقتی نگاه کردم هر دو دستش را به گردنش بسته بودند، پشت سرش می دویدند و او را از پشت هول می دادند. وقتی می افتاد بر سر و صورتش لگد می زدند پشت سر جوان، پیر زنی هم می دوید و فحش و ناسزا می گفت و داد و فریاد می کرد. گفتم: این جوان چه کار کرده است ؟ گفتند:این طلحه بن عبیدالله است. از دینش برگشته و به پسر بنی هاشم گرویده است. پرسیدم: این پیرزن کیست؟ گفتند: صبعه دختر حضرمی، مادر همین جوان است.[10]
اما آنچه که قابل تأمل است اینکه تمام ترفندهایی که سران قریش برای منصرف کردن طلحه از اسلام به کار گرفتند، همگی بی فایده بود؛ چرا که او محکم تر از قبل و با عشق و شور بیشتری نسبت به اسلام و رسول الله صلى الله عليه وسلم در مقابل شکنجه های سخت دشمنان اسلام ایستادگی می کرد و با این عملش به دیگر جوانان و نو مسلمانان، جان تازه ای می بخشید و به یکی از مهمترین هواداران اسلام در مکه تبدیل شد.ویژگی های حضرت طلحه رضي الله عنه [11]

حضرت طلحه رضي الله عنه  به سبب صداقت و اخلاص زیادش در زمرة بزرگان اصحاب قرار گرفت و امتیازات بزرگی را نصیب خویش نمود که به چند نمونه از ان اشاره می کنیم:
_ جهاد در رکاب رسول الله صلى الله عليه وسلم 
حضرت طلحه رضي الله عنه  در تمامی غزوات بر ضد مشرکین، رسول اکرم صلى الله عليه وسلم را همراهی می کرد و مردانه می جنگید. فقط در غزوة ((بدر)) به دلیل اینکه رسول الله صلى الله عليه وسلم ایشان را همراه((سعید بن زید)) برای مأمؤریتی به شام فرستاده بود حضور نداشت، اما پس از مراجعه به مدینه، از غنائم بدر نیز سهم مجاهدی به ایشان داده شد.[12]

_ جنگ اٌحد و ایثار و جانفشانی طلحه رضي الله عنه 
حضرت طلحه رضي الله عنه  یکی از مبارزان سخت کوش جنگ((احد)) بود. تاریخ هیچ گاه نمی تواند رشادت ها و ایثارگری های حضرت طلحه رضي الله عنه   در روز سخت و خونین احد را از یاد ببرد. به علت این فداکاری هایش بود که رسول الله صلى الله عليه وسلم وی را ((شهید زنده)) لقب دادند.
وقتی مسلمانان به ظاهر شکست خوردند و شایع شد که پیامبر صلى الله عليه وسلم شهید شده است، بیشتر صحابه پراکنده شدند. تنها فردی از مهاجرین که در کنار رسول الله صلى الله عليه وسلم حضور داشت، حضرت طلحه رضي الله عنه  بود. او به اتفاق یازده مبارز از انصار، چون حلقه ای رسول الله صلى الله عليه وسلم را در میان گرفته بودند.رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و همراهانش خواستند از کوه بالا بروند تا دشمن نتواند بر آنها مسلط شود. در این حالت بود که جمعی از مشرکان آنها را تعقیب کردند و می خواستند رسول اکرم صلى الله عليه وسلم را به قتل برسانند.در این لحظه پیامبر صلى الله عليه وسلم فرمود: چه کسی حاضر می شود آنها را از ما دور کند و در عوض در بهشت یار و قرین من باشد؟
حضرت طلحه رضي الله عنه  سریعاً جواب داد: یا رسول الله!  صلى الله عليه وسلم من با تمام وجود حاضرم.
پیامبر   صلى الله عليه وسلم فرمود: نه، طلحه! تو در جای خود بمان.مردی از انصار گفت: یا رسول الله!   صلى الله عليه وسلممن حاضرم این مأموریت را انجام دهم. پیامبر  صلى الله عليه وسلم فرمود بسیار خوب!
مرد انصاری با کفار وارد کارزار شد و به شهادت رسید. در این لحظه رسول الله  صلى الله عليه وسلم و یارانش مشغول پیشروی بودند. اما باز هم مشرکان خود را به آنان رساندند.
رسول اکرم  صلى الله عليه وسلم دوباره فرمود:چه کسی حاضر است در مقابل 