اهي‌ عثمان‌(رض) در مقابل‌ هم‌ قرار گرفتند و حضرت‌ امير (رض) آنان‌ را كشتند، در حالي‌ كه‌ در امان‌ ام‌المؤمنين‌ عايشه‌(رض)بودند. اين‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ در وقت‌ ايجاد فتنه‌ و شعله‌ور شدن‌ آتش‌ جنگ‌ و فساد، رعايت‌ برخي‌ مصالح‌ كرده‌ نمي‌شود، آن‌ هم‌ به‌ خاطر امر مهم‌تر و ضروري‌تري ( ). 
------------------------------------------------------------
1) تحفه‌ اثنا عشريه‌: ج‌ 2، ص‌ 593 ـ 590.افسانه‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ (1):
برخي‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ را عنوان‌ مي‌نمايند، تا از اين‌ رهگذر مظلوميّت‌ اهل‌ بيت‌ پيامبر (ص) را به‌ اثبات‌ برسانند، غافل‌ از آنكه‌ جعل‌ چنين‌ داستاني‌، توهين‌ به‌ مقام‌ شامخ‌ حضرت‌ علي‌ (رض) و هتك‌ حرمت‌ خاندان‌ پيامبر اسلام‌ محسوب‌ مي‌گردد. در صورتي‌ كه‌ بررسي‌ روابط‌ دوستانه‌ حضرت‌ علي‌ و حضرت‌ عمر (رض) و ازدواج‌ حضرت‌ عمر (رض) با ام‌كلثوم‌، دختر گرامي‌ حضرت‌ علي‌ (رض) و نام‌گذاري‌ حضرت‌ علي‌ (رض) تعدادي‌ از فرزندان‌ خويش‌ را به‌ نام‌هاي‌ ابوبكر، عمر و عثمان‌ و مشورت‌هاي‌ مهم‌ حضرت‌ عمر (رض) با حضرت‌ علي‌ (رض) در مورد امور خلافت‌، قضاوت‌ها، احكام‌ و... نشانه‌ي‌ همكاري‌ صميمانه‌ و ارتباط‌ دوستانه‌ ميان‌ آن‌ بزرگواران‌ و بيانگر خلاف‌ اين‌ ادعا است‌.
كدام‌ عقل‌ سليم‌ مي‌پذيرد كه‌ حضرت‌ علي‌ (رض) دخترش‌ را به‌ ازدواج‌ قاتل‌ همسر گراميش‌، فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ در آورد و رابطه‌ي‌ دوستانه‌ با او برقرار نمايد!
نگرشي‌ سطحي‌ به‌ روايات‌ متضاد حادثه‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ و تعصب‌ نويسندگان‌، دلالت‌ بر جعل‌ چنين‌ داستان‌ واهي‌ و بي‌اساس‌ دارد. به‌ همين‌ دليل‌ شيخ‌ محمد عزه‌ دروزه‌، دانشمند معاصر اسلامي‌، بيان‌ چنين‌ واقعه‌اي‌ را نتيجه‌ي‌ رقابتي‌ مي‌داند كه‌ پس‌ از خلفاي‌ راشدين‌ ميان‌ امويان‌ و هاشميان‌ پديد آمده‌ و مي‌گويد:
«به‌ احتمال‌ قوي‌ اين‌ روايات‌ نتيجه‌ي‌ تضاد و رقابتي‌ است‌ كه‌ پس‌ از خلفاي‌ راشدين‌ ميان‌ امويان‌ و هاشميان‌ پديد آمده‌ است‌ وگرنه‌ فاطمه‌ و علي‌ (رض) با ايمان‌تر، منزه‌تر و خردمندتر از آن‌ بوده‌اند كه‌ بر خلاف‌ مصالح‌ مسلمانان‌ به‌ پا خيزند و عُمَر بزرگ‌تر و خويشتن‌دارتر از آن‌ بود كه‌ به‌ آتش‌ زدن‌ خانه‌ي‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ دست‌ يازد» (2).
همه‌ مي‌دانيم‌ كه‌ در نقل‌ روايت‌ تاريخي‌ يا حديثي‌، ناقل‌ اگر سندي‌ داشته‌ باشد مطلب‌ را با ذكر سند نقل‌ مي‌كند، در اين‌ صورت‌ خواننده‌ امكان‌ مي‌يابد كه‌ در صحت‌ و سقم‌ نقل‌، تحقيق‌ كند و اگر سند را صحيح‌ يافت‌ بپذيرد و اگر ناقل‌ بدون‌ ذكر سند و مأخذ نقل‌ كند، ديگران‌ به‌ اين‌گونه‌ نقل‌ها كه‌ مدرك‌، مأخذ و سندي‌ براي‌ آن‌ نقل‌ نشده‌، اعتماد نمي‌كنند. علماي‌ حديث‌ چنين‌ احاديثي‌ را معتبر نمي‌شمارند.
محققان‌ اروپايي‌ نيز به‌ نقل‌هاي‌ تاريخي‌ بدون‌ مدرك‌ و مأخذ اعتنايي‌ نمي‌كنند و آن‌ را غيرمعتبر مي‌شمارند. حداكثر اين‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: فلان‌ شخص‌ چنين‌ نقلي‌ در كتاب‌ خود كرده‌، اما مأخذ و مدرك‌ نشان‌ نداده‌؛ يعني‌ اعتبار تاريخي‌ ندارد.
نقل‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ هم‌ ضعف‌ سند دارد، زيرا فاقد سند و مدرك‌ است‌، و هم‌ ضعف‌ بياني‌ دارد، زيرا به‌ گونه‌اي‌ بيان‌ شده‌ كه‌ نشان‌ مي‌دهد خود ناقلان‌ هم‌ به‌ آن‌ اعتماد ندارند.
از اين‌ رو، ما به‌ نقد و بررسي‌ روايات‌ متعددي‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ برخي‌ از علماي‌ تشيع‌ به‌ نقل‌ آن‌ پرداخته‌اند در حالي‌ كه‌ محدثان‌ و سيره‌نويسان‌ در كتب‌ خويش‌ ذكري‌ از آن‌ به‌ ميان‌ نياورده‌اند، كه‌ اين‌ امر خود دلالت‌ بر بي‌اساسي‌ بودن‌ آن‌ دارد.
نخستين‌ كسي‌ كه‌ به‌ جعل‌ داستان‌ شهادت‌ حضرت‌ فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ پرداخت‌، ابراهيم‌ بن‌ يسار نظام‌ (160 ـ 231 هـ.)، رئيس‌ فرقه‌ي‌ نظاميه‌ بود.
علامه‌ ابوالفتح‌ محمد بن‌ عبدالكريم‌ شهرستاني‌ (متوفي‌ 548 هـ.) در «الملل‌ والنحل‌» مي‌گويد:
«يازدهمين‌ مورد از تفرّدات‌ او، توهين‌ به‌ بزرگان‌ صحابه‌ بود...؛ وي‌ داستاني‌ دروغين‌ جعل‌ كرد و گفت‌: عمر در روز بيعت‌، شكم‌ حضرت‌ فاطمه‌ را زد و او سقط‌ جنين‌ كرد، و فرياد مي‌زد: «خانه‌ي‌ فاطمه‌ را با ساكنان‌ آن‌ بسوزانيد» در حالي‌ كه‌ جز علي‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسين‌ كسي‌ ديگر در خانه‌ نبود» (3). 
علامه‌ ابن‌ ابي‌الحديد معتزلي‌ شيعي‌ در «شرح‌ نهج‌البلاغه‌» به‌ نقد آراء و عقايد ابراهيم‌ نظام‌ پرداخته‌ و در اين‌باره‌ مي‌گويد:
«اما آنچه‌ او در مورد حمله‌ به‌ خانه‌ي‌ فاطمه‌ ذكر كرده‌ و اينكه‌ هيزم‌ جمع‌ نمودند تا آن‌ را بسوزاند، خبر واحدي‌ است‌ كه‌ مورد توثيق‌ و قابل‌ استناد نيست‌ نه‌ در مورد صحابه‌ و نه‌ در مورد هيچ‌ يك‌ از مسلماناني‌ كه‌ عدالتش‌ به‌ اثبات‌ رسيده‌ است‌»(4).
همين‌ داستان‌ را احمد بن‌ ابي‌يعقوب‌ يعقوبي‌ در «تاريخ‌ يعقوبي‌» بدون‌ ذكر سند به‌ گونه‌اي‌ ديگر نقل‌ مي‌كند و مي‌گويد:
«ابوبكر و عمر خبر يافتند كه‌ گروه‌ مهاجران‌ و انصار با علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ در خانه‌ي‌ فاطمه‌ دختر پيامبر خدا (ص) فراهم‌ گشته‌اند، پس‌ با گروهي‌ آمدند و به‌ خانه‌ هجوم‌ آوردند، و علي‌ بيرون‌ آمد و شمشيري‌ حمايل‌ داشت‌، پس‌ عمر با او برخورد و با او كُشتي‌ گرفت‌ و او را بر زمين‌ زد و شمشيرش‌ را شكست‌ و به‌ خانه‌ ريختند، آن‌ گاه‌ فاطمه‌ بيرون‌ آمد و گفت‌: «به‌ خدا قسم‌ بيرون‌ رويد، اگرنه‌ مويم‌ را برهنه‌ مي‌سازم‌ و نزد خدا ناله‌ و زاري‌ مي‌نمايم‌» پس‌ بيرون‌ رفتند و هر كه‌ در خانه‌ بود برفت‌ و چند روزي‌ بماندند. سپس‌ يكي‌ پس‌ از ديگري‌ بيعت‌ كردند، ليكن‌ علي‌ جز پس‌ از شش‌ ماه‌ و به‌ قولي‌ چهل‌ روز بيعت‌ نكرد» (5).
روايت‌ يعقوبي‌ از آن‌ جهت‌ قابل‌ توجه‌ مي‌باشد كه‌ هيچ‌ اشاره‌اي‌ در آن‌ در مورد آتش‌ زدن‌ خانه‌ي‌ فاطمه‌ و حمله‌ به‌ آن‌ بانوي‌ بزرگوار نشده‌، اما داستان‌ نبرد ميان‌ حضرت‌ علي‌ و عمر (رض) به‌ خاطر بيعت‌ با حضرت‌ ابوبكر (رض) با اخلاق‌ كريمانه‌ي‌ آن‌ دو بزرگوار و با مفهوم‌ آيه‌ي‌ ﴿رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ﴾ كاملاً ناسازگار است‌. حقيقت‌ آن‌ است‌ كه‌ داستان‌ مذكور بيشتر شبيه‌ به‌ افسانه‌ي‌ نبرد رستم‌ زال‌ و اسفنديار مي‌ماند كه‌ فردوسي‌ در «شاهنامه‌» آورده‌ نه‌ به‌ حقيقتي‌ مستند و تاريخي‌!
يكي‌ ديگر از راويان‌ اين‌ داستان‌، ابن‌ قتيبه‌، عبدالله بن‌ مسلم‌ دينوري‌ است‌ كه‌ در كتاب‌ «الإمامة والسياسة» مي‌گويد:
«