 -فيما إخالكم- أن لو حمس الوغى، وحمي الضراب، قد انفرجتم عن ابن أبي طالب انفراج المرأة عن قُبُلها، وإني لعلى بينة من ربي، ومنهاج من نبيي، وإني لعلى الطريق الواضح ألقطه لقطًا».
«خداوند به ستمگر مهلت می‌دهد اما روزی او را خواهد گرفت و خدا در کمین ستمگر است. اما سوگند به کسی که جانم در دست اوست! این قوم بر شما غالب می‌شوند، نه به خاطر اينكه آنها از شما به حق سزاوارترند، بلكه به خاطر اينكه آنان به سوی باطل خود شتابان می‌آیند، و شما در رفتن به سوی حق خود کندی می‌کنید. همواره ملت‌ها از ستم زمامداران‌شان می‌ترسیده‌اند، و من از ستم رعیت خود می‌ترسم».
از شما خواستم که به جهاد بروید، شما نرفتید. شما را نصیحت کردم، اما نشنیدید. نهانی و آشکارا شما را دعوت نمودم، اما نپذیرفتید. شما را نصیحت کردم، ولی قبول نکردید.
حاضرانی چون غایبان، و بردگانی چون ارباب‌ می‌باشید. حکمت برای شما می‌گویم، از آن می‌گریزید. موعظه ایراد می‌کنم، شما متفرق می‌شوید. شما را به جهاد با شورشیان تشویق می‌کنم، اما هنوز حرفم تمام نشده که می‌بینم پراکنده شده‌اید. به مجالس خود باز می‌گردید و موعظه نمی‌پذیرید. صبح شما را به راه می‌آورم، شب در حالی پیش من می‌آیید که چون کمان خمیده و کجی شده‌اید که راست‌کننده را درمانده کرده و راست‌شونده را عاجز کرده است.
ای قوم! ای کسانی که چشم شما حاضر است و عقل و خردتان غایب است! ای آنان که خواسته‌ها و امیال مختلفی دارید! و فرماندهانتان با شما گرفتارند! امیر شما از خدا اطاعت می‌کند و شما از او نافرمانی می‌کنید. و امیر اهل شام از خدا نافرمانی می‌کند و آنها از او اطاعت می‌نمایند. سوگند به خدا! دوست دارم معاویه شما را چنان که دینار با درهم معامله می‌شود، با من معامله می‌کرد: ده تا از شما را از من می‌گرفت و یک نفر از آنها را به من می‌داد. ای اهل کوفه! از سوی شما به پنج مصیبت گرفتارم: گوش دارید، اما کر هستید. لال هستید، اما سخن می‌گویید. کور هستید، اما چشم دارید. نه به هنگام رویارویی آزاد مردانی صادق هستید و نه به هنگام بلا می‌توان بر شما اعتماد کرد.
خوار باشید ای کسانی که همانند شتران بی‌ساربان رها شده‌اید، که از هر سوی جمع‌آوری شوید، از سوی دیگر متفرق می‌شوید. سوگند به خدا! وقتی دربارة شما فکر می‌کنم، گویا شما را می‌بینم که اگر جنگ و کارزار شدت بگیرد، شما از علی بن ابی‌طالب جدا خواهید شد، حال آن که من بر دلیل روشنی از سوی پروردگار هستم و بر شیوه پیامبر (ص) و شاهراه روشن هستم»(12) .
آیا این کلام به شرح و توضیح نیاز دارد، یا اینکه در بیان وضعیت امام و یارانش کاملاً گویاست؟! یاران امام کجا و اصحاب پیامبر (ص) کجا!
12- امام(رض)  همچنین در مذمّت یارانش می‌فرماید: «أحمد الله على ما قضى من أمر، وقدّر من فعل، وعلى ابتلائي بكم أيتها الفرقة التي إذا أمرتُ لم تطع، وإذا دعوتُ لم تجب.
إن أهملتم خضتم، وإن حوربتم خرتم، وإن اجتمع الناس على إمام طعنتم، وإن أجئتم إلى مشافة نكصتم.
لا أبا لغيركم! ما تنتظرون بنصركم، والجهاد على حقكم!
الموت أو الذل لكم، فوالله لئن جاء يومي وليأتينّي، ليفرقن بيني وبينكم، وأنا بصحبتكم قالٍ، وبكم غير كثير.
لله أنتم، أما دين يجمعكم، ولا حمية تشحذكم، أوليس عجبًا أن معاوية يدعو الجفاة الطغام، فيتبعونه على غير معونة ولا عطاء، وأنا أدعوكم -وأنتم تريكة الإسلام وبقيّة الناس- إلى المعونة أو طائفة من العطاء، فتتفرّقون عني وتختلفون عليَّ.
إنه لا يخرج إليكم من أمري رضىً ترضونه، ولا سخط فتجتمعون عليه، وإن أحب ما أنا لاقٍ إلي الموت.
قد درّستكم الكتاب، وفاتحتكم الحجاج، وعرّفتكم ما أنكرتم، وسوغتم ما مججتم، لو كان الأعمى ينحط أو النائم يستيقظ!».
«خدا را بر آنچه مقدر نموده و بر اینکه مرا با شما آزمایش نموده، ستایش می‌نمایم که اگر فرمانتان دهم، اطاعت نمی‌کنید و اگر شما را فرا بخوانم، اجابت نمی‌کنید.
اگر به خود واگذاشته شوید، فرد می‌روید، و مشغول می‌شوید و اگر با شما جنگ شود، به زمین می‌افتید و حرکت نمی‌کنید. اگر مردم بر امامی اتفاق کنند، شما اعتراض می‌کنید و اگر از شما نظری خواسته شود، خود را کنار می‌کشید.
برای حق خود جهاد نمی‌کنید، مرگ و ذلّت بهرة شماست. به خدا سوگند! که هر روز مرگ من بیاید - که خواهد آمد - از شما جدا می‌شوم و فقط اندک زمانی با شما خواهم بود.
شما را به خدا سوگند! آیا دینی نیست که شما را گردهم آورد، و غیرتی نیست که شما را تحریک کند؟ آیا جای تعجب نیست که معاویه، جفاکاران بی‌نام و نشان را فرا می‌خواند و آنها بدون آن که کمک و بخششی دریافت نمایند، او را یاری می‌کنند و من شما را – که باقی مانده مردم بر اسلام هستید – فرا می‌خوانم در حالی که شما را کمک می‌کنم و چیزی به شما می‌دهم، اما شما از من متفرق می‌شوید و با من اختلاف می‌کنید؟!
فرمان مرا نمی‌پسندید و نه ناخشنود می‌شوید که بر ناخشنودی گردهم بیایید، و من دوستدارم که مرگ را ملاقات کنم.
کتاب - قرآن - را به شما آموختم و حجت را بر شما تمام کردم، آنچه را که نمی‌دانستید، به شما آموختم و آنچه ناگوارا بود، برایتان گوارا شد. ولی اگر کور پایین می‌آمد و یا فرد خواب بیدار می‌شد!»(13) .
13- و در جای دیگری می‌فرماید: «أيها الناس المجتمعة أبدانهم، المختلفة أهواؤهم، كلامكم يوهي الصمّ الصلاب، وفعلكم يطمع فيكم الأعداء.
تقولون في المجالس كيت وكيت، فإذا جاء القتال قلتم: حيدي حياد!
ما عزّت دعوة من دعاكم، ولا استراح قلب من قاساكم، أعاليل بأضاليل، دفاع ذي الدَّين المطول.
 لا يمنع الضيم الذليل، ولا يدرك الحق إلا بالجد.
أي دار بعد داركم تمنعون، ومع أيّ إمام بعدي تقاتلون، المغرور والله من غررتموه، ومن فاز بكم فقد فاز والله بالسهم الأخيب، ومن رمى بكم فقد رمى بأفوق ناصل.
أصبحت والله لا أصدّق قولكم، ولا أطمع في نصركم، ولا أوعد العدو بكم.
ما بالكم؟ ما دواؤكم؟ ما طبّكم؟ القوم رجال أمثالكم.
أقولاً بغير علم، وغفلة من غير ورع، وطمعًا في غير حق؟!».
«ای مردمانی که جسم و بدن‌هایتان گردهم آمده، اما خواسته‌هایتان مختلف است! سخن شما سنگ سخت را متلاشی می‌کند ولی کردارتان باعث می‌شود که دشمن به شما چشم طمع بدوزد.
در مجالس می‌گویید که چنین و چنان می‌کنیم ولی وقتی زمان جنگ و زمان نبرد فرا می‌رسد، می‌گویید: برگردیم که بی‌طرف هستیم.
هر کس شما را فراخواند، موفق نخواهد شد، و هر کس به بلای شما گرفتار شود، همواره قلبش مشغول خواهد بود، ولی راحت نمی‌شود. بیماری شما انحراف و اشتباه است. خوار از ستم در امان نخواهد بود، و حق را جز با تلاش نمی‌توان یافت.
اگر از دیار خودتان دفاع نمی‌کنید، از کدام دیار دفاع خواهید کرد؟! و بعد از من، در کنار کلام امام خواهید جنگید؟! به خدا سوگند! فریب خورده کسی است که شما او را فریب داده‌اید و هر کس شما را به دست آورد، به خدا! سوگند که تیر بی‌پیکانی به دست آورده است و هر کس