ه دار باشي وروزها روزه دار، بدان كه چشم تو را و تن تو را وزن تو را بر تو حقي است، نماز شب بخوان و بخواب، روزه بگير و بعضي روزها بخور (پيداست كه راجع به روزة مستحبي است). در روايت ديگر آمده است كه به حضرت خبر رسيد عثمان بن مظعون اتاقي جدا كرده و آنجا نشسته عبادت مي كند، حضرت به سراغش رفت و دست به درگاهي درگرفت و فرمود: «يا عثمان، خدا مرا بر رهبانيت مبعوث نكرده (دو بار يا سه بار اين را فرمود) و بدان كه بهترين دين حنيفيه سمحه (پاكديني و آسانگيري بر پاية گذشت) است». 

از كهمس هلالي روايت است كه نزد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) رفتم و بيعت كردم، سال بعد نزد حضرت رفتم در حالي كه بسيار لاغر شده بودم، نگاهي به سر تا پاي من انداخت (گويي مرا نمي شناسد). عرض كردم مرا نمي شناسي؟ فرمود: تو كيستي؟ گفتم: كهمس هلالي، فرمود: چرا به اين حال افتاده اي؟ عرض كردم: از آن وقت كه مسلمان شده ام روزه دار و شب زنده دارم. فرمود: چه كسي به تو امر كرد كه خود را شكنجه كني؟ ماه رمضان را روزه بگير و از هر ماه يك روز. عرض كردم اگر اجازه بفرمايي بيشتر بگيرم، فرمود: دو روز، اصرار كردم فرمود: ماه رمضان را بگير و سه روز در هر ماه. 

و نيز روايت است كه به پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) خبر رسيد جمعي از اصحاب تصميم گرفته اند از زنان پرهيز كنند و گوشت نخورند[1]، فرمود: من به رهبانيت مبعوث نشده ام، و اگر اين روش از طرف خدا به من پيشنهاد شده بود بدان عمل مي كردم. 

روايت ديگري از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) داريم كه «خداوند چون نعمتي بر بنده اش داد و دوست دارد اثر آن نعمت در خوراك و نوشيدن آن بنده ظاهر گردد». و گفته اند كه به هر كس خيري عطا گردد و اثر آن خير بر او ديده شود، «حبيب خدا» ناميده شود كه از نعمت خدا حكايت مي كند و به هر كس خيري عطا گردد و اثر آن بر او ديده نشود «بغيض خدا» ناميده شود كه دشمن نعمت خداست. 

آنچه از افراط در كم خوردن صوفيان قديم نقل و رد كرديم در صوفية‌زمان ما بر عكس است، اينان تمام همتشان صرف خوردن مي شود، چاشت و شام مي خورند و حلوا هم جداگانه مصرف مي نمايند و همه يا بيشتر اين شكمخوارگي از اموال آلوده به حرام است. اينان كسب را ترك گفته، عبادت پيشگي را كناري نهاده بر بساط تنبلي غنوده اند و جز بازي و طلبخوارگي مكاري ندارند. اگر كسي كار نيكي كند گويند شكرانه بده، واگر از كسي كار بدي صادر شود گويند بابت استغفار چيزي بده و هر چه معين كنند الزاماً بايد داده شود، حال آنكه اين مشروع نيست[2]. 

و از صوفيه كسي باشد كه چون به ميهمانيي حاضر شود در خوردن مبالغه كند و از بهترين آن برگزيند و باخود ببرد ]به اصطلاح «زلّه» برگيرد[‌ و اين به اجماع علما حرام است، و خود ديدم يك مرشد صوفي مقداري طعام با خود برداشته بود ببرد كه صاحبخانه بر جست و از دستش به در آورد!

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] رجوع كنيد به تفاسير ذيل آية 87 سورة مائده: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ﴾. «اى اهل ايمان! چيزهاى پاكيزه‏اى را كه خدا براى شما حلال كرده بر خود حرام نكنيد».- م.

[2] در اينجا مؤلف حكايتي از شكمبارگي و كلّاشي «ابوالمرحوم» نامي كه ظاهرا قصّاص مي بوده و آورده او در آخر داستان گفته:‌ «و هذا شأن الصوفية»، كه چون مناسبت نداشت ترجمه نشد.- م.
تلبيس ابليس بر صوفيان در سماع و رقص و وجد

بدان كه سماع غنا جامع دو جهت است: يكي آنكه دل را از تفكر در عظمت خدا و قيام به خدمت او باز ميدارد، ديگر اينكه انسان را به برخورداري از لذات آني و اين جهاني مخصوصاً هماغوشي بر مي انگيزد، و كمال لذت هماغوشي در زنهاي متنوع است و آن جز به حرام ممكن نمي شود. پس غنا به زنا تحريض و تشويق مي كند و ميان اين دو تناسبي هست كه غنا لذت لوح است و زنا بالاترين لذت نفس؛ در حديثي هم آمده است «الغناء رقية‌ الزنا» (ساز و آواز افسونِ زناست). ابوجعفر طبري آورده است كه پيدا شدن آلات موسيقي ميان قابيليان پيوسته اند و عياشي شيوع يافته است.

مؤلف گويد: لذت بردن از چيزي لذت متناسب آن را فرياد مي آورد و چون شيطان از اينكه عبادت پيشگان و زاهدان را به استماع ساز فرا خواند مأيوس ماند قانع شد به اينكه در نظر آنان آواز خوش (بدون ساز) را نيكو جلوه دهد تا بتدريج پيش بروند، اما فقيه آنست كه اسباب و نتايج را بنگرد و مقاصد را دريابد. مثلا نظر به امرد اگر از روي شهوت نباشد مباح است و بوسيدن دختر سه ساله كه معمولا موضوع شهوت نيست جايز است مگر اينكه بوسة شهوي باشد كه حرام است، همچنين است خلوت با زنان محرم كه حلال است مگر اينكه بيم غلتيدن در حرام باشد كه بدان سبب حرام مي شود (يعني اگر تصور رود كه كسي با مَحْرَم خود خيالي دارد تنها بودنشان با هم حرام است).

در موضوع غنا به طول و تفصيل سخن گفته اند، بعضي آن را حرام دانند وبعضي مباح و بعضي مكروه. اگر بخواهيم حرف را اتمام كنيم بايد بگوييم كه بايد در ماهيت چيزي نگريست آن گاه حرام يا مكروه بر آن اطلاق نمود.

كلمة غنا را در چند مورد به كار مي برند، از جمله آوازي كه كاروانهاي حج در راه مي خوانند مخصوصاً ميان غير عربها رسم است كه با اشعاري در وصف كعبه و زمزم و مقام در طول راه «چاووشي خواني» مي كنند و ممكن است ضمن آن طبل هم بنوازند. شنيدن اين اشعار مباح است و به طرب ورزي خارج از اعتدال نمي كشد، آوازهايي كه جنگجويان مي خوانند نيز از اين قبيل است، اشعاري كه به رزميدن تشويق مي كند، و در همين مايه است «حدي» كه براي شتران مي خوانند و شتر و آدمي در حالت و طرب مي روند بي آنكه از اعتدال خارج شود، و اين مباح است چنانكه روايت داريم که پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) حدي گوش مي داد. حتى يك بار بر حدي خواني كه شعر مذهبي را زمزمه مي كرد تشويق فرمود:‌

لا هُمّ لو لا أنت ما اهتــدينا    ولا تصـــدقنــا ولا صلينا

فـــألقيـن سكينـــة علينــــا    وثبت الأقدام إذ لاقـينــا 

امام شافعي (رحمه الله) گفته است استماع حدي و سرود اعراب اشكالي ندارد. مؤلف گويد:‌ از جمله سرودهاي اعراب آن است كه حين ورود پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) به مدينه مي خواندند:‌

طــلع الـــبــدر  عـــليــنــا   مـــن ثــنــيّـــات  الـــوداع

وجــب الــشــكر عــليـــنـــا   مـــا دعـــا لــلّهِ داع

و در مدينه از اين قبيل اشعار مي خواندند و گاه دف مي زدند. روايت داريم كه روزي در ايام منَْي ابوبكر (رضی الله عنه) بر عايشه (رضی الله عنها) وارد شد دو دختر آنجا بودند و دف مي زدند، ابوبكر منعشان كرد. حضرت كه آنجا خوابيده بود سر بر آورد و فرمود: به حال خود بگذارشان، ايام عيد است. بايد دانست كه در آن موقع عايشه بچه سال و بده و آن دو دختر هم لابد صغيره بوده اند. 

روايت ديگري هست از عايشه كه گويد: دختر يتيمي از انصار نزد ما بود به مردي از انصار شوهرش داديم و من از كساني بودم كه همراه عروس به خانة داماد رفتيم. حضرت پرسيد: انصار (يعني اهل مدينه) اهل غزل ان