م كه شيخي را در رقه (بستاني در ساحل دجله) مي نشاند و بر او حديث مي خواند، همو در مجموعه هاي حديث كه گردآورده مي نويسد: «حدثني فلان... بالرقة...» و خواننده گمان مي كند: «رقه» شام است. يا همان شيخ را بين نهر عيسي و فرات نشانيده و بر او حديث خوانده، در مجموعه هايش مي نويسد: «حدثني فلان من وراء النهر...» تا گمان كنند در ماوراء النهر استماع حديث كرده است! و هستند از محدثان كه گويند: «در سفر دوم يا سومم چنين شنيدم...» كه بدانند چقدر در تحصيل حديث رنج برده و چند سفر كرده است. و اين همه بر كنار از اخلاص است و مراد از آن رياست طلبي و فخر كردن بر ديگران است. لذا دنبال حديث شاذّ و غريب مي گردند؛ چنين آدمي هرگاه به جزوه اي نوشتة محدثي ديگر دست يابد كه يكي از احاديث غريب او را شامل مي شود، جزوه را پنهان مي دارد تا خودش متفرّد به نقل آن حديث باشد! بعضي از اين محدثان به سفرهاي دور و دراز مي روند تا همة راوياني را كه مثلا اول اسمشان «قاف» يا «كاف» است ببينند واز ايشان حديث بشنوند! و او را جزء مشيخه (= سلسلة استادان و مشايخ روايت) خود به حساب آورند. 

ديگر از فريبهاي شيطان به محدثان برانگيختن ايشان است به بدگويي يكديگر براي دل خنك كردن؛ اما اسم اين كار را «جرح و تعديل» مي نهند. امّا قدما آن را محض دفاع از شرع به كار مي گرفتند و ملاحظه يا عرض ورزي نمي كردند، چنانكه علي بن المديني از پدرش حديث نقل مي كند و تصريح مي نمايد كه او ضعيف است. 

از حارث محاسبي راجع به غيبت پرسيدند گفت: ‌از آن حذر كن كه بدترين عمل است، حسنات تو را به خصمت مي رساند يا از سيئات او به حساب تو مي آرد! و متوجه منبع غيبت باش كه از اوباش و نادان است براي دل خنك كردن و تعصب نمايي بيهوده و حسادت و بدگماني ورزيدن، و اين همه پيداست و بر كسي پوشيده نيست.

اما غيبت كردن علما منشأش فريب نفس است كه: داري نصيحت و خيرخواهي مي كني! و بر آن حديث تكيه مي كنند كه «غيبت فاجر رواست تا مردم از وي حذر نمايند». اما به فرض اين حديث راست باشد مجوز آن نيست كه عيب و زشتي برادر مسلمان را ظاهر سازي بي آنكه از تو پرسيده باشند، و هر گاه كسي براي كسب راهنمايي نزد تو آيد و بگويد: مي خواهم دخترم را به فلان كس بدهم؛ و تو ميداني كه آن آدم اهل بدعت است يا قابل اطمينان نيست بايد به شايسته ترين شكل، پدر دختر را منصرف سازي، همچنين اگر ديگري بيايد و بگويد مي خواهم مالي به فلان كس بسپارم و تو مي داني وي آدم اميني نيست بايد به شايسته ترين صورت او را منصرف سازي نه اينكه با غيبت آن شخص نفس خود را تشفي دهي. 

قاريان و پارسانمايان چنين غيبت مي كنند كه عيب برادر مسلماني را به عنوان تعجب ياد مي كنند آن وقت تظاهر به دعا براي او مي نمايند! اما پيشوايان و مدرسان با ابراز ترحم غيبت مي نمايند مثلا مي گويند:‌ بيچار فلان كس گرفتار فلان عادت شده، بدبخت بهمان كس به بهمان آزمايش دچار آمده، از رسوايي و خواري به خدا پناه مي بريم و مي افزايند: ‌اين همه را گفتيم تا شما حاضران آن شخص را دعا كنيد! اما غيبت به تصريح يا تعريض حرام است و قرآن از آن به خوردن گوشت برادر (ديني يا نوعي) تعبير فرموده است[2]، و از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايات بسيار در منع غيبت داريم.

ديگر از فريبهاي شيطان بر محدثان روايت كردن حديث مجعول است بي آنكه تصريح كنند كه حديث مجعول است و اين جنايتي است بر شرع؛ مي خواهند بدين گونه محدثي ايشان و بسيار دانيشان شياع يابد، حال آنكه از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است: «هر كس دانسته حديث دروغي از من روايت كند، يكي از و دروغساز است». 

از تقلبات محدثان يكي هم آن است كه روايت منقطع مي آورند: ‌«فلان عن فلان...» و اين گمان را در شنونده (يا خواننده) پديد مي آورند كه گويا خود محدث آن روايت را شنيده، و اين زشت است زيرا روايت «منقطع» در تراز روايت «متصل» نيست. بعضي محدثان از راوي ضعيف و كذاب روايت مي آرند اما نامش را نمي برند يا به كُنيه يا انتساب به جدّ (به جاي انتساب به پدر) از وي ياد مي كنند تا شناخته نشود، و اين نيز جنايتي است بر شرع؛ زيرا بر آن حديث حكمي بار مي شود كه نبايد بشود. اما اگر محديث از راوي ثقه اي روايت كند و محض اينكه نگويند چقدر از اين يك نفر حديث نقل كرده است، يا به لحاظ اينكه خودش را از وي بالاتر مي داند، وي را به نام و نام پدر ذكر نكند بلكه به كنيه يا با انتساب به جد از وي ياد نمايد؛ اگر راوي ثقه باشد، اين حرام نيست ليكن به كراهت نزديك است. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] در اينجا مقصود، فرائضِ ارث است، رك: فرهنگ معارف اسلامي، سيد جعفر سجادي، ج سوم، ص 428 ببعد. – م.

[2] ﴿وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ﴾. (سورة حجرات، آية 12). «و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد».
تلبيس ابليس بر فقيهان

مؤلف گويد: فقهاي پيشين اهل قرآن و حديث بودند و به مرور حالشان رو به نقصان نهاد تا نوبت متأخران رسيد واينان گفتند: آيات احكام از قرآن ما را بس، و از كتب حديث آنچه مشهور است مثل سُنن ابي داود ما را كفايت است، تا آنكه همين را هم مورد كم اعتنايي قرار دادند و سست گرفتند. تا آنجا كه فقيهي به آيه اي استدلال مي نمايد در حالي كه معناي آن را نمي داند و به حديثي استناد مي كند بي آنكه بداند صحيح است يا نه؛ و گاه به حديثي تكيه مي نمايد كه حديث صحيحي مُعارض آن داريم و آن فقيه روي بي توجهي به نقليات، از اين حديثِ مُعارض بي اطلاع است. پس اگر فقه عبارت باشد از استخراج حكم از كتاب و سنت، چگونه از آنچه نمي داند حكم استخراج نمايد؟ و اين زشت است كه بر حديثي كه نمي داند درست است يا غلط، استناد كند. و شناخت درست و غلط حديث در قديم به سفرهاي طولاني و رنج بسيار نياز داشت تا آنكه كتابهاي در اين معنا تصينف شد و صحيح و سقيم از هم باز شناخته شده است، اما تنبلي متأخران را از مطالعة علم حديث مانع مي شود، تا آنجا كه بعضي فقيهان بزرگ را ديده ام روايت صحيح از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) را منكر مي شود كه: «روا نيست پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) چنين گفته باشد!» و براي احتجاج به نفع خود مي نويسد: «دليل ما در اين موضوع چيزي است كه از قول رسول الله (صلى الله عليه وسلم) آورده اند». و چون خصم به حديث صحيحي عليه وي متمسك شود در جواب مي گويد: «اين حديث شناخته نيست!» و اين هم جنايتي است بر اسلام.

و از تلبيسهاي ابليس بر فقيهان آن است كه تأكيد و تكيه شان عمدتاً بر تحصيل علم جدل است كه به گمان خود از اين راه بر پيدا كردن دليل درست براي احكام و استنباط نكات شرعي قادر شوند و علل احكام را در يابند، اما اگر راست مي گفتند مي بايد به همة مسائل بپردازند حال آنكه فقط به مسائل مهم كه ميدان سخن در آن فراخ است مي پردازند تا مناظره كننده با چيره شدن