َبِّهِمْ كَافِرُونَ﴾[2]. «آيا هنگامي كه در زمين گم شديم (و اجزاء ما پراكنده و بي نشان شد) ا به صورتي ديگر باز آفريده مي شويم؟».  و مذهب اكثر جاهليان در موضوع رستاخيز همين بوده است، چنانكه شاعر گفته است: 

«پيغمبر ما را خبر مي دهد كه بزودي زنده خواهيم شد.

اما حيات مردگان و جمجمه ها چگونه خواهد بود؟»

و ديگري ]‌ابن الزّبعريَْ[ سروده است: 

حيـــاة ثم مـــوت ثم بعث    حديث  خــرافــة يـا امّ عمـــرو

اما در پاسخ اشكال اول بايد گفت كه مگر نه خلقت اولية بشر از نطفه است، و اصل آدميان خاك است؟ و اين قدرت خداست كه از چيزهاي بي ارزش و مبتذل موجودات زيبا و عالي ميسازد، پس بايد توانايي خالق را در نظر گرفت نه ضعف ماده را. و به همين روش شبهة دوم را هم مي توان دفع كرد و جواب داد: نمي بينيد كه چگونه برداة طلا را از ميان خاك با جيوه جمع مي كنند، چگونه خدايي كه از ناچيز چيز آفريده نتواند اجزاء پراكندة آدمي را فراهم آرد؟ مضاف بر اينكه شخصيت و خصوصيت انسان به نفس است نه بدن، چنانكه چاق و لاغر مي شود و از سن كم به پيري مي گرايد اما هويتش ثابت است[3]. ديگر از دلايل شگفت انگيز قدرت خداوند بر بعث مردمان معجزاتي است بالاتر از بعث اجساد كه بر دست پيام آورانش جاري كرد، مثل بيرون آمدن اژدها از چوب به دست موسي (عليه السلام) و بيرون آمدن شتر از سنگ به دست صالح (عليه السلام) و جاندار كردن مرغ گلين به دست عيسي (عليه السلام) كه اين آخري اظهار حقيقت رستاخيز است. 

شيطان پس از ايجاد ترديد در رستاخيز به شرحي كه گذشت شبهة ديگري در اذهان برانگيخت كه به فرض هم زنده شويم عاقبت خوشي خواهيم داشت، چنانكه در قرآن از قول عاص بن وائل آمده است:‌ ﴿لَأُوتَيَنَّ مَالاً وَوَلَداً﴾[4]. «قطعا به من مال و فرزند داده خواهد شد». و از آن صريحتر از قول كسي كه در معاد شك دارد آمده است:‌ ﴿وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْهَا مُنْقَلَباً﴾[5]. يعني: «گمان نمي كنم كه قيامت بر پا شود، و اگر هم نزد پروردگارم بازگردانده شوم حتماً سرنوشتي بهتر از اين خواهم يافت». و استدلالشان اين بود كه خدا چون در اين دنيا به ما نعمت داده از آخرت هم محروم مان نخواهد ساخت.

مؤلف گويد: اين تصور غلطي است زيرا چه بسا نعمتهايي كه در اين دنيا داده از باب مهلت دادن و مكر است و دليل حسن نظر خدا با شخص نمي شود و چنانكه آدم فرزند خود را پرهيز مي دهد اما برده اش را در دلخواه وي آزاد بگذارد. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1] سوره مؤمنون، آيات 36- 35.

[2] سورهء سجده، آيهء 10. 

[3] يعني لازم نيست اعادهء آدم با همين اجزاء بدن فعليش باشد تا صادق آيد كه اين هموست. – م.

[4] سورهء مريم، آيهء 77.

[5] سورهء كهف آيهء 36 . 
تلبيس ابليس

مؤلف:
علامه ابوالفرج ابن جوزي

ترجمه: 
عليرضا ذكاوتي قراگزلوتلبيس ابليس بر تناسخيان

تناسخيان را ابليس بدين شبهه افكنده كه ارواح اهل خير پس از خروج از بدن وارد بدنهای خوبي مي شود و آرامش و آسايش مي يابد و ارواح اهل شر پس از خروج از بدن وارد بدنهاي بدي مي شود و به زجر و زحمت مي افتد، و اين عقيده در زمان فرعون پديد آمد. ابوالقاسم بلخي گويد:‌ اهل تناسخ وقتي ديدند اطفال و حيوانات دچار درد و رنج مي شود با خود گفتند اين هيچ دليلي نمي تواند داشته باشد جز آنكه اينان در مرحلة‌ قبلي زندگانيشان مرتكب گناهاني شده اند و اكنون مجازات مي شوند. غافل از اينكه ممكن است آن براي آزمايش ديگران باشد و به خود اينان عوض خير در آخرت داده خواهد شد، وانگهي همگي ملك خدايند وهر تصرفي بخواهد مي كند. 

يحيي بن بشير بن عمير نهاوندي از قول هنديان مي آورد كه نفس وقتي از بدن خارج مي شود هر كه نيكوكار است و كامل عيار در عالم بسيط مي ماند و از دور رهايي مي يابد، و اگر نيكوكار ناتمام است با شعاع آفتاب وارد يك نوع سبزي خوردني ميشود كه انسان بخوردش، و نفس نيكوكار ناتمام دوباره در بدني انساني متولد مي شود تا كمال يابد. اما هرگاه نفس بدكار است وارد گياهان چريدنی مي شود و حيوانات مي خورندش و در بدن حيواني متولد مي شود و با مردن آن به ديگري منتقل مي گردد تا در رأس هزار سال باز انسان گردد اگر نيكوكار باشد نجات يابد.

مؤلف گويد: بنگريد شيطان چگونه اين القاءات بي دليل را در نظرشان آراسته است. و نيز از ابوبكر بن فلاس (شيخ امامية بغداد) نقل است كه يكي از اماميه تناسخي شده بود، روزي نزد او رفتم ديدم ماده گربة سياهي نزد اوست و او دست بر آن گربه مي كشيد و پيشاني آن را مي خارانيد و آن گربه همچنانكه گربه ها عادتاً عكس العمل نشان ميدهند چشمانش پر اشك شده بود و آن تناسخي نيز بشدت مي گريست. پرسيدم: چرا مي گريي؟ گفت: واي بر تو نمي بيني كه اين گربه وقتي به سرش دست مي كشم مي گريد؟ اين مادر من است، اين است كه به من مي نگرد و مي گريد. و شروع كرد با آن ماده گربه صحبت كردن به نحوي كه گويي آن ميفهمد كه اين چه مي گويد و آن گربه هم آهسته صدا مي كرد. راوي گويد:‌ از آن شخص تناسخي پرسيدم: آيا اين گربه مي فهمد كه تو چه مي گويي؟ گفت: آري. پرسيدم: تو مي فهمي كه او چه خُرخُر مي كند؟ گفت: نه. گفتم: در اين صورت او انسان است و تو مسخ شده اي!
تلبيس ابليس بر امت ما در عقايد و آيينها

ابليس در عقايد اين امت از دو راه دخل و تصرف مي كند. يكي واداشتن شان به تقليد گذشتگان ديگر تعمق و فرورفتن در چيزي كه قابل درك نيست و منجر به پريشانگوييها شده است. 

اما گروه اول را ابليس چنين مي فريبد كه دلايلْ شبهه ناك اند و حقيقت معلوم نيست و تقليد سالمتر است؛ پيداست كه بيشتر عاميان از اين راه هلاك مي شوند. يهود و نصارى از پدرانشان و عالمانشان تقليد نمودند (واز ايمان آوردن به اسلام بازماندند) همچنين جاهليان؛ و خداوند مذمتشان كرده است كه هرگاه آنچه پيغمبر آورده بهتر از آن باشد كه پدرانتان را بر آن يافته ايد، باز از پدرانتان پيروي مي نماييد؟[1] جاي ديگر فرموده است: ﴿إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آَبَاءَهُمْ ضَالِّينَ * فَهُمْ عَلَى آَثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ﴾[2]. ‌«آنان پدرانشان را در گمراهي يافته اند و بر جاي پاهاي ايشان به سرعت روانند».

بدان كه در تقليد گري، ابطال منفعتِ عقل است و تقليد اطمينان بخش نيست. در عموم مذاهب اين هست كه شخصي را بزرگ مي دارند و از گفته هاي او بي تأمل پيروي مي كنند و اين عين گمراهي است. چنانكه علي (رضی الله عنه) در جواب كسي كه با شگفتي مي پرسيد: آيا مي شود كه طلحه و زبير بر باطل باشند؟ فرمود: ‌«تو در شبهه افتاده اي، بدان كه حق را با اشخاص نمي شناسند. خودِ حق را بشناس تا اهل حق را بشناسي». و از امام احمد بن حنبل نقل است كه گفت: «در محدوديت دانش مرد همين بس كه در اعتقادات از ديگران تقليد كند». و او در مسأله اي قول زيد (رضی الله عنه) را گرفت و قول ابوبكر صديق (رضی الله عنه) را كنار نهاد. 

و اگر كسي اعتراض كند كه عوام اهل شناختن دليل نيستند چگونه تقليد نكنند؟ در پاسخ گو