حيح بگوش آنان كه ولاه فقيه و رهبران حاكم مذهبي آنها را گمراه كرده اند رسيده، و شيعه را با ابعاد حقيقي مصيبتهائي كه در سايه ولايت فقيه گريبانگيرش شده است آشنا كنيم، و اين مصيبتها را در قالبي شيعي به آنان بفهمانيم. ما ديديم در روزي كه نظام حاكم در جنگش با شيعيان عراق اعلام آتش بس نمود، چند هزار از زندانيان سياسي شيعه را كه در زندانش بسر ميبردند اعدام كرد، و همه رسانه هاي گروهي جهان از اين فاجعه بزرگ سخن راندند. و بخاطر آن تظاهرات وسيعي از طرف شيعه و غير شيعه، در بعضي از نقاط جهان به راه افتاد. و در بين اعدام شدگان صدها زن و دختر، صدها سالمند و صدها زخمي بودند، و حتي عده اي از آنها حكم زنداني بودنشان بپايان رسيده بود، و ميبايست از زندان آزاد ميشدند. اما ولي فقيه به انتقام شكستش در جنگ اين زندانيان مقيد در زنجير را به جوخه هاي اعدام سپرد. و همه را فقط در مدت يكهفته از دم تيغ گذراند، و به هيچكدام رحم نكرد. اما شيعه ايران در مقابل خبر اين فاجعه كه بزرگترين قصابي تاريخ شيعه بشمار ميرود بسيار خونسرد رفتار نمود، چرا؟ 

چون جبهه مخالف نظام خبر اين فاجعه را بصورت حقيقي آن بيان نكرد، و هرگز اعلام نكرد كه چندين هزار دختر، زن و پير و جوان شيعه بدست نظام مذهبي شيعه، و به امر ولي فقيه شيعه اعدام شده اند. بلكه اين كشته شدگان را شهيدان سياسي مخالف نظام خواند، و نظام نيز از آنان بعنوان منافق ياد كرد. و طبيعتا و نتيجتا دلهاي شيعيان هوادار نظام از اين خبرها هرگز در سينه نمي لرزد. علاوه بر شيعيان طرفدار نظام، شيعيان غير ايراني هوادار نظام بودند كه هرگز اين فاجعه آنان را نيز نيازرد، چون از ديده آنان اين فاجعه، فاجعه اي قومي و ايراني بود، و آن را از چهار چوب مذهب شيعه بيرون پنداشتند. و اگر اينان ميدانستند و بيدار ميشدند كه اعدام شدگان مانند خود آنان شيعه بودند، و مانند خود آنان بر تربت حسيني سر ميگذارند و در اذانهاي خود ((أشهد أن علي ولي الله)) ميگفتند، از اين سكوت هول انگيز بخاطر مصيبت برادرانشان در ايران، بيرون ميآمدند و نظرشان در مورد نظام حاكم فرق ميكرد. 

در اينجا بايد براي شيعيان غير ايراني بعضي از امور را روشن سازم، تا با خطري كه توسط اين نظام مذهبي در كمين شيعه نشسته است آشنا شوند و بدانند كه وقتي من از اين خطرها صحبت ميكنم، سخن بيهوده نميگويم، ميخواهم ثابت كنم كه نظام مذهبي حاكم بر ايران در معامله با شيعيان غير ايراني بسوي نژاد پرستي و قوميت ميل نموده، و قصد دارد شيعيان ديگر را قرباني شيعيان ايران كند. 

نظام حاكم بر ايران در زمان جنگ شيعيان خود با عراق، سفيراني به كشور پاكستان فرستاد تا موافقت رئيس جمهور متوفاي آن يعني ((ضيا ءالحق)) را مبني بر مشاركت داوطلبان شيعه پاكستان، در جنگ جلب كند تا اين داوطلبان را در صفوف مقدم جبهه، يعني در جلوي صفوف سپاه پاسداران جايگزين كنند، اما ضياء الحق اين درخواست آنان را رد كرد. و يكبار نيز رهبريت شيعه ايران به تمامي پناهندگان عراقي كه در ايران بسر ميبردند، دستور داد تا بعنوان سرباز در جنگ شركت كرده، و در مقدمه صفوف سپاه پاسداران قرار گيرند، و زمانيكه با اعتراض برخي از رهبران آنان روبرو شدند، با خشونت تمام جواب دادند كه: ((شما اهل كوفه هستيد كه امام حسين را كشتيد، و هم اكنون وقت آن رسيده است كه با قرباني كردن خود، در راه ترويج مذهب شيعه گناهان خود را پاك سازيد)). و نميدانم كه آيا شيعيان ميدانند كه اين نظام تروريستي كه بر شيعيان حكم رانده و جهان را با تروريستهاي اجير شده خود تهديد ميكند، و با پرداخت اموال گزافي آنان را استخدام كرده، و بوسيله آنان آمريكا و فرانسه و انگليس را تهديد نموده و از آنان باج ميگيرد، چرا تا كنون حتي يك تروريست از شيعه ايران را جهت انجام غرضهاي خود اجير نكرده است، بلكه همه اين تروريستها از شيعياني هستند كه با قوميت ايراني هيچ صله و نسبتي ندارند، و برخي از آنان از شيعيان كويت، لبنان،  و يا پاكستان و عراق ميباشند، اما در اين مجموعه جاي شيعه ايراني خاليست. آيا اين دليل واضح روشني نيست مبني بر اينكه نظام مذهبي حاكم در ايران، نظامي نژاد پرست و قوم گراست و هنگاميكه مذهب و قوميت با يكديگر برخورد ميكنند، اين نظام قوميت را بر مذهب برتري ميدهد، و در راه قوم ايراني هم قومهاي ديگر را فدا ميسازد؟ آيا شيعيان جهان ميخواهند از خود قربانياني بسازند كه فداي طمعهاي رهبريت تشيع ايران مي گردد؟ خداوندا شاهد باش كه من ابلاغ نمودم. 

زمانيكه مجلس خبرگان كه از بيش از صد فقيه تشكيل شده است شخصي را جهت رهبريت شيعه انتخاب كرد كه تنها فضيلت و برتري وي نسبت به ديگران اين بود كه در طول هشت سال خادم مطيعي براي ولي فقيه بوده و در مجالس ترحيم، خوب تعزيه خواني ميكرده، براستي جهان تشيع شاهد بزرگترين مهزله تاريخ خويش بود. زمانيكه چنين شخصي گويي سبقت را ربوده، و مجتهدان و فقهائي كه خود را برتر و بهتر از او ميديدند، مجبور به سكوت و حتي عرض تبريك و تهنيت ميگردند، بدين اميد كه اين رهبريت مذهبي تا مدتي به شكل جنايتكار خود باقي بماند، آنگاه است كه بايد بگويم شيعه مانند توپي شده است كه هر پائي لگدي بر آن ميكوبد و آنرا از جائي به جائي ديگر ميراند و همه اينها به اين خاطر است كه اين بازي مذهبي جريان داشته باشد، و اين گروه بر شيعه سيطره داشته، در طول شبانه روز به آن جنايت كنند. 

پس بگذاريد يگويم كه: ((تصحيح)) عقيده شيعه، و بازگشت دادن آن به تشيعي كه شيعه را در عصر ائمه زينت داده بود، يعني همان مذهب و فقه امام صادق و عودت دادن آن به عصر سلف صالح، تنها و بهترين تضمين جهت عدم تكرار اينگونه مصيبتهاست. تا ديگر هرگز جنايت كاران جرئت نكنند كه با آتش و گلوله بر شيعه حكم رانده، و يا خرافات و بدعتهايشان را كه صدها بار بدتر از آتش و گلوله است، بر شيعه تحميل كنند. 
مشكلات و آرزوها
هنگاميكه از تصحيح صحبت ميكنم اين تصحيح عقيده اي را شامل ميشود كه قرن بعد از قرن در عقول ساده، اعماق و وجود ميليونها نفر ريشه دوانده است. و ميدانم كه در مقابل اين تصحيح قومي ايستاده اند كه وسائل گمراهي و ترور را بدست داشته، و از كليه امكانات حكومتي بجز اخلاق  و ايمان برخوردارند. و ميدانم كه هزاران نفر از رجال دين از بركت اين خرافاتي كه قصد تصحيح آنان را داريم نان ميخورند، و حاضرند در مقابل تصحيح دست به اسلحه بر منبرها ايستاده، و در كتابها، نشريات، و گرد همائي هاي عمومي و خصوصي خود آن را به زمين بكوبند. و خوب ميدانم كه آن دولتهاي استعماري بزرگ كه از وحدت مسلمانان بيمناك بوده، و هيچ سعادت و خيري براي آنان نميخواهند را در پيش رو داريم، و ميدانم كه آن دست نشاندگان استعمار كه نقاب مخلصان شيعه را بر چهره داشته، مبالغي هنگفت جهت چاپ و نشر كتب و برپائي جمعيتها و گرد همائيهاي تفرقه انگيز بذل ميكنند، و با استفاده از شعار عشق به شيعه و ائمه و اهل بيت به اين شكاف و تفرقه دامن ميز