ا 23- تاريخ ايران سرپرسي سايکس 24- تاريخ ادبيات در ايران صفا و بسياري از منابع ديگر. 1- بابائيان: بنيان‌گذار آن بابا الياس از شاگردان احمد يسوي متوفاي 561 ه‍. ق بود. در ميان مريدان او شخصي بنام شيخ اسحاق که بعدها به بابا اسحاق معروف شد، وجود داشت. بابائيان بابا اسحاق را بابا رسول‌الله مي‌ناميدند زيرا معتقد بودند که روح حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- و حضرت علي -رضی الله عنه- در وجود او متجلي و به او منتقل شده است. در زمان سلطان غياث‌الدين سلجوقي از سلاجقه روم قيام آنها در آناتولي ترکيه شروع شد ولي بزودي آنها شکست خوردند و بابا اسحاق به هلاکت رسيد. 
2- حروفيه: فضل‌الله ابوالفضل استرآبادي بنيان‌گذار فرقه حروفيه به نوشته ابن حجر عسقلاني (رحمه الله) در کتاب أنباء الغمر في أبناء العمر يکي از زهاد بدعت‌گذار بود. فضل در سال 804 ه‍. ق به دستور تيمور گورکاني بدست پسرش ميرانشاه حاکم شروان به هلاکت رسيد. 
رهبران حروفيه صوفياني بودند که اعتقاد داشتند با خدا يکي شده‌اند و همين اعتقاد آنها با هيچ نوع معيار اخلاقي نمي‌خواند. بنظر آنها وقتي با خدا يکي مي‌شدند وجه تمايز بين خير و شر از ميان برمي‌خاست و همه چيز در واقعيت وجودي آنها خلاصه مي‌شد. آنها معتقد بودند بهشت عبارت است از علم و دوزخ عبارتست از جهل. چون ما عارف به 32 کلمه و وجود خود آشنا شويم همه اشياء براي ما بهشت است. نماز نيست، روزه نيست، غسل و طهارت نيست و حرام نيست و همه چيز حلال است که اين همه تکلفات است و در بهشت تکلف نيست. به اعتقاد حروفيان گردش کائنات بر اساس سه مرحله بنيان گذاشته شده: 1- نبوت 2- امامت 3- الوهيت. نبوت با حضرت آدم شروع و به حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- خاتمه مي‌يابد. امامت از حضرت علي شروع و به حسن عسکري خاتمه مي‌يابد. دوران الوهيت با ظهور فضل که بنا به اعتقاد خودش مهدي موعود است شروع مي‌شود. اين ادعاي حروفيه نسخ شرايع را به دنبال داشت. اين فرقه بخاطر آنکه به حروف اهميت به سزايي مي‌دادند و به حروفيه معروف شد. 
3- بکتاشيه: محمدبن ابراهيم بن موسي خراساني اهل نيشابور معروف به حاجي بکتاش ولي موسي مؤسس طريقت بکتاشيه از مريدان احمد يسوي و از ياران بابا الياس بود که همراه وي از خراسان به آناتولي کوچيد. در قيام بابائيان همراه بابا اسحاق بود. ولي سلطان سلجوقي او را بخشيد و وي را نزد مولانا جلال‌الدين رومي فرستاد. پيروان بکتاشيه حضرت علي را بسيار ستوده گاهي حالت الوهي بدو قائل مي‌شدند. همچنين امامان ديگر را تقديس داشته‌اند. آنها به يک نوع تثليت شيبه تثليت مسيحيان معتقد بودند، (خدا – محمد – علي) و براي حضرت محمد -صلى الله عليه وسلم- و حضرت علي -رضی الله عنه- رتبه مافوق بشري قائل بودند حاجي بکتاش در سال 738 ه‍. ق دو سال قبل از تولد فضل‌الله استرآبادي مرد. در سال 1240 ه‍. ق به دستور سلطان محمودخان عثماني بساط حروفيه و بکتاشيه برچيده شد و خانقاه‌هايشان ويران و مايملکشان به نقشبنديه واگذار شد اما آنها به نوعي در ميان دراويش نقشبنديه و قادريه و رفاعيه و سعديه مسلک شدند و محرمانه به انتشار عقايد و مبادي خود پرداختند اين امر باعث شد که بسياري از عقايد کفرآميز آنها وارد فرقه‌هاي مذکور شد. 
4- مشعشعيان يا اهل حق يا علي‌ اللهي‌ها(1) : سيد محمد بن سيد فلاح شاگرد و داماد احمد بن الحلي اسدي معروف به علامه حلي (756-841 ه‍. ق) متولد 780 ه‍. ق و متوفاي 866 ه‍. ق بنيان‌گذار فرقه اهل حق مي‌باشد. وي بر طريقه مذهب فلاسفه و اسماعيلي بود. وي با تقيه و تصوف توانست در لرستان و خوزستان سلسله‌اش را بنيان‌گذاري کند. طبق نوشته‌هاي اهل حق سيد محمد مشعشع در سي و دو سالگي خود را مظهر الوهيت خواند. يکي از عقايد زشتي که سيد محمد و پيروان او داشته‌اند خدا شناختن امام علي -رضی الله عنه- بوده است. در کتاب من کلام المهدي که حاوي گفته‌هاي سيد محمد است و همين مطلب در کتاب زندگاني شمس‌العارفين حجت عليشاه نعمت‌الهي نيز آمده است سيد محمد مي‌گويد:(2) 
(گوهر خدايي در کالبد علي نهان بود. اين کالبد که عنوان امامت داشت زبان و چشم و دست و روي آن گوهر خدايي بود. خدا فرمان اين کالبد را هم به مردم واجب ساخته بود، چون که فرمان آن گوهر نهان شده در او واجب بود. اين براي آن بود که خدا با صورت ناتواني پديدار گردد تا دانسته شود که چه کساني او را مي‌شناسند و گردن مي‌گذارند و چه کساني نمي‌شناسند و گردن مي‌پيچند تا بدينسان آزمايشي به ميان آيد. چنان که سني‌ها او را نشناختند و با زور از او بيعت براي ابوبکر گرفتند. شيعيان اثني‌عشر نيز او را تنها به امامت شناختند و گوهر نهان شده در او را ندانستند. هر که اين را نپذيرد ناصبي است و در چيرگي آينده کشته خواهد شد. مي‌گويد: دوازده امامان نيز گمراهند و از آنها نيز بازخواست خواهد رفت و آن باوري که به امامت کالبد داشتند سودي به ايشان نخواهد داد.) سيد محمدنوربخش شاگرد ديگر حلي بود. که طريقت نور بخشيه را در شرق ايران و ماوراءالنهر بنيان‌گذاري کرد.
5- صفويان: بنيان‌گذر اين طريق شيخ صفي الدين اردبيل (650-735 ه‍. ق) است. شيخ صفي از عرفاي مشهور زمان خود بود. وي مريد شيخ تاج‌الدين زاهد گيلاني بود و دخترش را به زني گرفت بدنبال وفات شيخ زاهد در سال 700 ه‍. ق شيخ صفي‌الدين در مقام ارشاد بر جاي او نشست و مريدان شيخ زاهد همه گرد شيخ صفي‌الدين گرد آمدند. حمدالله مستوفي در نزهه القلوب صفحات 121 تا 124 مي‌نويسد: شيخ صفي شافعي مذهب است و اکثر مردم اردبيل مذهب شافعي دارند و مريد شيخ صفي مي‌باشند. ابن بزاز نيز در نسخه اصلي صفوه الصفا که در موزه اياصوفيه اسلامبول موجود است مي‌گويد: در اردبيل بغير از اهل سنت و جماعت خلاف و اختلاف مذاهب چون اشعريه، معتزله، قدريه، مشبه، مجسمه، معطله و غيرها هرگز نبوده و نباشد. اين طريقت تا اوايل قرن دهم هجري بر منهج شيخ صفي بود. منصب ارشاد در اين مکتب ارثي بود بعد از پدر به يکي از پسرانش مي‌رسيد. 
6- خاکسار يا جلاليه يا حيدريه يا اهل حق: اين طريقت توسط شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل اول صفويه بنيان‌گذاري شد. پدر شيخ حيدر يعني شيخ جنيد با نقشه‌هاي ماهرانه خود موفق به جلب حمايت اوزون حسن گرديد و با استفاده از اقامت در ديار بکر و آناتولي به جلب قبايل ترکمان پرداخت و مريدان بسياري را جذب کرد. شيخ حيدر نيز دختر اوزون حسن آق قويونلو بنام مارتا را به زني گرفت. مادر مارتا بنام کاترينا دختر آخرين امپراطور مسيحي طرابوزون به شرط آنکه در دين مسيح بماند با اوزون حسن ازدواج کرده بود. دانشمند بزرگوار فضل‌الله بن روزبهان خنجي در عالم‌آراي اميني و کتاب ابطال الباطل مي‌نويسد: وقتي امير جانشيني به جنيد رسيد نحوه نياکان خود را تغيير داد. پرنده اشتياقش تخم قدرت‌طلبي در آشيانه انديشه‌اش کاشت هر لحظه و هر دم در پي تصرف سرزميني و ناحيه‌اي برآمد. پيروان او علناً شيخ جنيد را خدا و پسرش حيدر را پسر خدا صدا مي‌کردند. آنها در س