حکام سر از جادة متابعت به علت تقصيراتي که از آنها به عرصة ظهور رسيده بود پيچيده سرکشي آغاز نمودند، که نادر افشار يکي از آنها بود. بعد از جنگ‌هاي زياد در سال 1139 ه‍. ق مشهد به محاصرة نادر درآمد و اين محاصره دو ماه و نيم طول کشيد ملک محمود که اسلحه و توپخانه‌ مکمل داشت بخوبي مقاومت کرد. عاقبت پير محمد بيگ که ملک محمود او را به فرماندهي دروازه نوقان مشهد انتخاب کرده بود با خيانت خود دروازه را به روي نادر باز کرده و بدين ترتيب لشکر نادر وارد مشهد مي‌شود. بعد از آنکه کار بر ملک محمود سخت شد تاج و تخت خود را تسليم شاه طهماسب دوم نمود. بعد از چند روز ملک محمود به همراه برادرانش به امر نادر کشته شدند. به اين ترتيب نادر يکي از رقباي بزرگ خود را از ميان برداشت. قبل از آنکه نادر با حيله‌اي که بکار برده بود فتحعلي خان قاجار رقيب نيرومند ديگر خود را نيز در 14 صفر 1139 به جاي قتل رسانده بود. وي بدين ترتيب توانست به سرداري کل سپاهيان (شاه طهماسب دوم که براي شکست دادن افغان‌ها و بدست آوردن تاج و تخت صفويه حتي حاضر شده بود که گيلانات (شامل رشت و لاهيجان و ساير شهرهاي گيلان) و قفقاز را در ازاي کمک پطرکبير امپراطور روس به او بدهد هر چند از نادر و بلند پروازي‌هاي او مي‌ترسيد اما چاره‌اي جز سپردن فرماندهي ارتش خود به او نداشت) برسد. نادر بعد از جنگ‌هايي که بر عليه عثماني‌ و افغاني‌ها و قفقازي‌ها انجام داد، توانست به اوضاع ايران سر و ساماني بدهد، در سال 1148 ه‍. ق براي مهيا کردن سلطنت خود با خدعه و نيرنگ شاه طهماسب دوم را زنداني کرد. او از عموم بلاد ايران اعيان، کدخدايان و قضات و ريش سفيدان را به اردويش در صحراي موقان در مغان (ساحل رود ارس) فراخواند. در موقع نظرخواهي مسخرة نادر از حاضران يکي از حضار خواهان دادن حکومت به طهماسب مي‌شود، نادر حرف او را شنيده دستور قتلش را مي‌دهد. بدين ترتيب کسي جرأت نمي‌کند مخالفت کند. ندرقليخان در 24 شوال 1148 ه‍. ق تاج سلطنت بر سر گذاشت و نادرشاه خوانده شد. خان افشار قبل از تاج‌گذاري شرايط زير را به تصويب نمايندگان بلاد ايران رساند: 
1- ممنوعيت سب صحابه -رضی الله عنهم-.
2- تعيين امير حاجي مانند امراي شام و مصر و شريک شدن شيعيان در رکن شافعيان در مکة معظمه. 
3- آزادي اسراي ايراني و عثماني و توقف خريد و فروش آنها. 
4- تعيين نماينده (سفير) از طرف ايران و عثماني براي رتق و فتق امور. که عبارتند از: 
1- ويراني ايران: نادر با جنگ‌هايي که به راه انداخت جز ويراني و تباهي چيزي براي ايران بعد از خود بجا نگذاشت. 
2- لشکرکشي نادر به قفقاز و جنگ با مسلمانان آنجا باعث ضعيف شدن آنها و تسلط روس‌ها بر آن نواحي گرديد که هنوز هم قفقازي‌ها (بخصوص چچني‌ها) نتوانسته‌اند خود را از زير بار ظلم و کفار روس‌ برهانند. 
3- جنگ‌هاي بيهوده نادر با عثماني که بالاخره نادر را به قبولي معاهده قصر شيرين واداشت نه تنها باعث تضعيف عثماني شد بخصوص در شرايط حساس آن زمان که قدرت‌هاي مسيحي در حال ظهور بودند. ارتش نادري را نيز به نابودي کشاند. طوري که در هر گوشه‌اي از ايران مانند قيام محمدخان بلوچ شورش‌هايي بروز کرد. و ايران در آخر حيات نادر به وضعي برگشت که در دوران آخر صفويه بدان دچار شده بود. 
4- لشکرکشي نادر به هند، قتل و غارت دهلي عامل اصلي تضعيف گورکانيان هند بود که باعث شد انگليسي‌ها براحتي آن سرزمين را از دست مسلمانان بيرون آورند و زبان فارسي که زبان رسمي هند بود را برانداخته زبان انگليسي را جايگزين آن کنند. 1- از جمله کارهاي ننگين نادرشاه به خرابات کشيدن زنان لزگي بود. وقتي نادر حريف مردان جنگجو و تسليم‌ناپذير لزگي نشد. براي فرونشاندن خشم خود دستور داد يک هزار و پانصد تن از زنان اسير لزگي را به خرابات نشانند. نادر زنان را به سه درجه اعلا – وسط و ادني تقسيم کرد وي سيصد دينار براي تجاوز به زنان اعلا، دويست دينار براي زنان وسط و يکصد دينار براي زنان ادني تعيين کرد. و اين پولي بود که براي نادر جمع‌آوري مي‌شد. اين وضعيت که به رسواي خاص و عام انجاميد يک ماه ادامه داشت. 
2- غارت و قتل‌عام دهلي: در سال 1151 ه‍. ق نبرد تاريخي کرنال در نزديکي دهلي بين محمد شاه گورکاني هند و نادرشاه افشار درگرفت. حاصل جنگ شکست محمد شاه و پيروزي نادر بود. غنايمي که نادر از خزاين محمدشاه و هنديان در دهلي کسب کرد. از حد تصور آدمي فراتر است. از جمله غنايم تخت طاووس – ياقوت درياي نور – الماس عين الحور – الماس کوه نور بود، که هر کدام از اين جواهرات به تنهايي مي‌توانست مملکتي را از ويرانه به آباداني تبديل کند. تنها قيمت پيشکش‌هاي محمد شاه و استانداران و سردارانش به نادر بالغ بر 325 ميليون تومان آن زمان بود(1) . بدنبال شورش اهالي دهلي، نادر فرمان قتل‌عام را صادر کرد. خونريزي از بازار صرفان که جلو قلعه دهلي بود تا سيدگاه قديم به مسافت يک و نيم فرسخ درگرفت. تمام کوچه‌ها و بازارها و خيابان‌ها و انبارها، در هر طرف بازار خاتم و اطراف مسجد و بازار پنبه و جواهرفروشان تاراج شد. اغلب جاها را آتش زدند، و هر کس را در مأمن‌ها و خانه‌ها و کوچه‌ها و پس‌کوچه‌ها و دکان‌ها، از بزرگ و کوچک و زن و مرد، يافتند، از دم شمشير گذراندند، حتي حيوانات از قهر و غضب آنها خلاص نشدند(2) . استاد علي اکبر دهخدا در امثال و حکم دربارة ميزان مال دوستي نادرشاه مي‌نويسد: گويند آنگاه که کار مصادرت و مطالبت نادرشاه بر مردان دهلي توان‌فرسا شد، روزي جمله ذيل را با خط جلي نوشته، در رهگذر پادشاه ايران آويختند: 
« اگر خدايي، ترا بندگان بايد و اگر پادشاهي ترا رعيت گريز نباشد، با اين همه ستم، ديار هند خراب و بي‌آب و از مردم تهي مي‌ماند.» نادر از ميرزا مهدي‌خان (منشي و مؤرخ درباري نادرشاه) پرسيد: چه نوشته‌ايد؟ دبير جليل، شرح گفت، نادرشاه پس از لحظه‌اي تأمل فرمود: به آنها بگو، من اينگونه سخنان که خدايم يا شاهم نمي‌فهمم من نادرقلي‌ام و پول مي‌خواهم! 
ميرزا مهدي‌خان استرآبادي مؤرخ دربار نادرشاهي و مؤلف کتاب جهانگشاي نادري مي‌نويسد: عمال ولايات را در محکمه حاضر مي‌کردند بدون آنکه از جانب احدي گزارشي يا ادعايي يا شکايتي شده باشد، آنها را به چوب مي‌بستند و آن بيچارگان در زير اين شکنجه‌هاي وحشتناک، هر کدام ده الف و بيست الف (هر الفي پنج هزار تومان آن روزگار) با دست و پاي شکسته بپاي خود مي‌نوشتند و تعهد پرداخت مي‌کردند. تازه اين آغاز رهايي آنها نبود، بلکه بلافاصله با شکنجه‌هاي شديدتر از آنها مي‌خواستند تا دستياران و همکاران خود را معرفي کنند و آنها نيز ناچار هر کس را از خويش و بيگانه و همشهري‌ و هم‌خانه و دور و نزديک و ترک و تاجيک ديده يا شنيده بودند به قلم مي‌آوردند. کار بجايي رسيد که براي روستاها و شهرهاي ويران شده حواله مي‌دادند، که جغد ويرانه‌هاي آنها آشيان ساخته بود. و اگر برگ‌هاي درختان آنجا زر مي‌شد، از عهده اداي يک دهم آن حو