 به خاطر علاقه ای که به پيامبر -صلي الله عليه وسلم- داشت روزی در محضر رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- حاضر شد و گفت: يا رسول الله من قبل از اسلام آوردن در مقابل مسلمانان صف آرايی می کردم و بر عليه شماها شمشير می کشيدم، الان مرا دستور بده تا جبران گذشته بکنم و رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در جواب فرمود: بله. 

سپس ابوسفيان گفت: يا رسول الله، معاويه را برای خدمت خويش قبول فرما و در کار کتابت و نوشتن نامه ها از او کار بگير. 

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- باز فرمود: بله

بعد از آن ابوسفيان به خاطر علاقه شديد به رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- فرمود:  يا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- می خواهم دختر کوچکم را نيز به عقد شما درآورم. 

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- برای خواسته سومی پاسخ منفی داد. چون در آن وقت دختر ديگر ابوسفيان، يعنی ((ام حبيبه)) را در نکاح داشت و فرمود: اين برايم حلال نيست که در يک زمان دو خواهر را در نکاح داشته باشم. 

پس از آن معاويه-رضي الله عنه- مدام در خدمت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بود و بعد از ((زيد بن ثابت)) از جملهء مقربترين کاتبان رسول الله -صلي الله عليه وسلم- به شمار می رفت. 

در اين مورد که معاويه-رضي الله عنه- يکی از کاتبان وحی بوده، هيچ اختلافی وجود ندارد و تمامی مؤرخين اين را نقل کرده اند. 

ابن کثير می گويد: 

ان معاويه يکتب الوحی لرسول الله -صلي الله عليه وسلم- مع غيره من کتاب الوحی[1]

معاويه آيات نازله را همراه ديگر کاتبان وحی برای پيامبر می نوشت. 

درمورد مشورت رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- با حضرت جبرئيل وتاييد معاويه-رضي الله عنه- از جانب حضرت جبريل به عنوان کاتب امين، حديث ضعيفی وجود دارد.  

روی عن علی و جابر ابن عبدالله ((أن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- استشار جبرئيل (عليه السلام) فی استکتابة معاوية فقال: استکتبه, فإنه أمين))[2]

در اين مدتی که معاويه -رضي الله عنه- در معيت رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- به سر می برد، رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بارها برای او دعای خير نمود،  و اين ناشی از محبت رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- نسبت به ايشان است. 

اکثر مؤرخين و محدثين حديث مشهور را که در آن دعاهای مختلفی برای معاويه-رضي الله عنه- صورت گرفته، نقل کرده اند. 

در اينجا ما آنچه را که تمامی مؤرخين آن اتفاق دارند، ذکر مي کنيم: 

صاحب الاستيعاب اين حديث را از معاويه بن صالح نقل می کند: 

سمعت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- يقول:  (اللهم علم معاوية الکتاب والحساب وقه العذاب)[3]

و در بعضی روايات: ((وأدخله الجنة)) را نيز اضافه کرده اند. 

ابو سهر نيز اين حديث را از عميره مزنی روايت می کند. همچنين امام احمد در مسند،  ترمذی در صحيحش و ابن عساکر در تاريخ دمشق، اين حديث را نقل کرده اند. 

قال مروان الطاهری: ثنا سعيد بن عبدالعزيز، حدثنی ربيعه بن يزيد، سمعت عبدالرحمن بن ابی عميره يقول: سمعت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- يقول لمعاويه:  ((اللهم اجعله هادياً مهدياً واهده واهد به))[4]

بار خدايا، او را هدايت دهنده و هدايت يافته بگردان و او را هدايت کن و وسيله هدايت مردم قرار بده. 

روايت ديگری وجود دارد که روزی رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- حضرت ابوبکر -رضي الله عنه- و حضرت عمر -رضي الله عنه- را امر فرمود که در مورد مسئله ای با هم مشورت کنند و نتيجه را به رسول الله -صلي الله عليه وسلم- اطلاع دهند. اما ظاهراً ايشان در اين مورد به نتيجه ای نمی رسند.  رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- فرمود: ((ادعوا معاويه)) معاويه را برای مشورت خود دعوت کنيد و از او نظر خواهی نمائيد ((فانه قوی امين)) چرا که ايشان هم توانا هستند و هم امين و امانتدار.[5]

يعنی در تفکر و تدبر در سطح بالای می باشد و در اظهار نظر خيانت نمی کند. 

قال أبو مسهر ومحمد بن عائز:  عن صدقه بن خالد،  عن وحش بن حرب بن وحشی عن أبيه عن جده،  قال:  أردف النبی -صلي الله عليه وسلم- معاوية بن أبی سفيان خلفه فقال:  ما يلينی منک؟  قال:  بطنی.  قال:  (اللهم املاه علماً).  زاد أبو مسهر:  أو (حلماً )[6]

امام ذهبی حديث بالا را از ابومسهر نقل می کند که روزی رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بر مرکبی سوار بود و معاويه نيز پشت سر رسول الله -صلي الله عليه وسلم- سوار شده بود. رسول الله -صلي الله عليه وسلم- از او پرسيد: چه قسمتی از بدن تو به من چسبيده؟ معاويه گفت: شکم (و سينه ام). رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود:  خدايا! آن را (سينه اش را) از علم مملو و پر بگردان. ابو مسهر (حلم) را نيز اضافه کرده است که اين در کتب ديگر نيامده است.

اما بيهقی اين حديث را نقل می کند که روزی رسول الله -صلي الله عليه وسلم- برای وضو جايی تشريف بردند، معاويه-رضي الله عنه- نيز به دنبال ايشان رفت و برای آن حضرت آب برد. رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بعد از وضو گرفتن به او نگاه کرد و فرمود: ((ان وليت امراً فاتق الله واعدل))[7]

بر اساس اين حديث می توان به اين نتيجه رسيد که رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- می دانست که در آينده، معاويه -رضي الله عنه- صاحب حکومت و خلافت می شود به همين جهت او را سفارش می کند که اگر خلافت و حکومت و اداره امور به شما محول شد، آنگاه نيز از خدا بترس و تقوی را پيشه خود ساز، همچنين با عدالت رفتار کن.

خود معاويه-رضي الله عنه- بعد از شنيدن اين گفته رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم-  و احاديث ديگری از ايشان می فرمايد: من هميشه گمان می بردم که به خاطر اين سخن رسول الله -صلي الله عليه وسلم- من مورد اين آزمايش و امتحان قرار می گيرم و به حکومت و خلافت می رسم.

علامه ابن کثير در البدايه و النهايه اين حديث را اينگونه نقل می کند: 

عن عمر بن يحيی بن سعيد بن العاص بن جده سعيد،  أن معاويه أخذ الاداوة فتبع رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فنظر اليه فقال له: 

((يا معاويه إن وليت أمراً فاتق الله واعدل)) قال معاويه: فما زلت أظن أنی مبتلی بعمل لقول رسول الله -صلي الله عليه وسلم-))[8]

روی اسماعيل بن ابراهيم بن مهاجر عن عبد الملک بن عمر قال: قال معاويه: والله ما حملنی علی الخلافة إلا قول رسول الله -صلي الله عليه وسلم- لی: يا معاويه! إن ملکت فاحسن)). 

اين حديث پيشگويی رسول الله -صلي الله عليه وسلم- را درمورد حکومت و خلافت معاويه-رضي الله عنه- ثابت می کند. به همين جهت او را سفارش کرده و برايش دعا می کند.

علامه ابن كثير، حديث ديگری را در البدايه و النهايه نقل می کند که خلاصه آن اين است: 

رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- فرمود:  ستونی را از نور مشاهده کردم که از زير سرم بيرون آمده در حالی که همچنان می درخشيد در شام استقرار يافت.[9] 

اين حديث را يعقوب بن سفيان از حضرت عمر -رضي الله عنه- روايت می کند. 

حديث ديگری در مورد حکومت و خلافت معاويه -رضي الله عنه- در مجمع الزوائد نقل شده است:

قال عمرو بن العاص،  سمعت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- انه يقول:

((اللهم علمه الکتاب و مکن له فی البلاد وقه العذاب))[10] 

خدايا معاويه را علم کتاب نصيب بفرما