 فرا گرفته باشند- بطوریکه موزه ها تمام قوزک دوپا را بپوشاند (3) باید موزه ها طوری باشند که پوشینده آنها بتواند رفتن وآمدن را بسهولت انجام دهد- مدت پوشیدن موزه ها برای مقیم(کسی که مسافر نباشد) یک شبانه روز است- آغاز مسح بر موزه ها از موقعی است که وضوی او باطل می شود بعد از پوشیدن موزه ها(برای مثال اگر کسی بعد از گرفتن وضو موزه رابپوشد ویک روز کامل یا یک شب کامل وضوی اوبماند اگر مقیم باشد بعد از بطلان وضو می تواند یک شبانه روز مسح کند واگر مسافر باشد از آن تاریخ می تواند سه شبانه روز موزه را خلع نکند وبر آنها موقع وضو به عوض غسل پا دست تر برموزه ها بمالد- اگر شخص مقیم باشد و مسح کند پس مسافر شود ویا برای مسافرت مسح کند پس مقیم شود درهر دوصورت باید مدت مسح مقیم راتمام کند. مسح به سه چیز باطل می شود: (1) کندن موزه ها (2) تمام شدن مدت (3) هر چه غسل را واجب کند مسح را نیز باطل می کند.

در حکم گواه هرگاه مدعی گواه خود را حاضر نماید حاکم باید او را قبول کند وبوسیله گواهی که دارد برای وی حکم صادر نماید ودر صورت عدم احضار گواه مدعی علیه سوگند می خورد وبا سوگند وی دعوی مدعی ساقط می شود، ودر صورت سوگند نخوردن مدعی علیه سوگند بر مدعی بر میگردد وبه وسیله سوگند مدعی به را احراز می نماید. وهرگاه دو خصم یک چیز را ادعا کنند، چیز نامبرده در دست هر کدام باشد گفتار وی مسموع است بوسیله سوگند واگر درТدست هر دو باشد باید هر دو سوگند و مدعی به در بӌن آنان تقسیم 虅ی شود وکسی که سۈگند  بخورد بر کاری که خواش آن را انجام دا蘯ه است خواه نفی یا اثبات این سوگند قطعی است«ۅقلاً بگوید در خرید و فروش مثبت به خدا سوگند فلان چیز را بٗ فلان قیمت خریده ام یا0فر٘خته ام ودر نفی بگوید به خدا سوگند فلان چیز را به فلان قیمت نفروخته یا نخریده ام» ولۜ کسی که سوگند بر کار شخص`دیگس ☨خورد اگر اثبات باشد سوگند وی قطعی واگر نىی باشد0سوگند0وی بر عدم اطناع است«مثلاً بگوید به خدا سوگند0نمی دانم اگر غیر وی آن کار را کعده باشد».

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:392.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:393.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و لاَتُقْبَلُ الشََّ݇ادَةُ إلاَّ مّمَّنِ اجْتَمَعَتْ فِيهِ خَمْسُ خِصَالٍ الإسْلاَمُ و الْبُلُوغُ و الْعَقْلُ و الْح♏رِّيَّةُ و الْعَدَالَةُ و لِلٓعَدُالَةِ خَمᙒسُ!شَرَائِطَ أَنْ يَک؏ونَ مُجْتَنِباً لِلْکَبَطئِرِ غَيْرَ مُص๒رٍّ عَلَی الْقَلِيلِ مِنَ الصَّغَاᘦِرِ سَلِيمَ الس๑َرِيرَةِ مَأْمُونَ الٖغَضَبْ مُحَاٍ虐ظاً عَلَێ مُرُوءَةِ مِثْلِهِ.
گواهی قبول نمی شود مگر از کسی که دا䘱ای پنج صفت باشد: (1© اسلام (2) بلوغ (3) عقل (4) آزادی (5) عداۄت.
وعدالت دارای پنج شرط است: (1) مرتکب نشدن گناه کبیره (2) اصرار نداشتن بر گناه کوچک (3) خوش نیتی (4) از خشم وی ایمن بودن (5) دارای مروت بودن.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:395.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:396.txt">ترجمه</a></body></html>فصل : و الْحُقُوقُ ضَرْبَانِ حَقُّ اللهِ تَعَالَی و حَقُّ الآدَمِیِّ فَأَمَّا حَقُوقُ الآدَمِيِّيْنَ فَثَلاَثَةُ أَضْرُبٍ ضَرْبٌ يُقْبَلُ فِيهِ إلاَّ شَاهِدَانِ ذَکَرَانِ وهُوَ مَا لاَيُقْصَدُ مِنْهُ الْمَالُ و يَطَّلِعُ عَلَيْهِ الرِّجَالُ و ضَرْبٌ يُقْبَلُ فِيهِ شَاهِدَانِ أَوْ رَجُلٌ و امْرَأَتَانِ أَوْ شَاهِدٌ و يَمِيْنُ الْمدَّعی وهُوَ مَا کَانَ الْقَصْدُ مِنْهُ الْمَالَ و ضَرْبٌ يُقْبَلُ فِيهِ رَجُلٌ و امْرَتَانِ أَوْ أَرْبَعُ نِسْوَةٍ وهُوَ مَا لاَيَطَّلِعُ عَلَيْهِ الرِّجَالُ و أَمَّا حَقُوقُ اللهِ تَعَالَی فَلاَ تُقْبَلُ فِيهَا النِّسَاءُ وهِیَ ثَلاَثَةُ أَضْرُبٍ ضَرْبٌ لاَيُقْبَلُ فِيهِ أَقَلُّ مِنْ أَرْبَعَةٍ وهُوَ الزِّنَا و ضَرْبٌ يُقْبَلُ فِيهِ اثْنَانِ وهُوَ مَا سِوَی الزِّنَا مِنَ الْحُدُودِ و ضَرْبٌ يُقْبَلُ فِيهِ وَاحِدٌ وهُوَ هِلاَلُ رَمَضَانَ و لاَتُقْبَلُ شَهَادَةُ الأَعْمَی إلاَّ فی خَمْسَةِ مَوَاضِعَ الْمَوْتِ و النَّسَبِ و الْمِلکِ الْمُطْلَقِ و التَّرْجَمَةِ ومَا شَهِدَ بِهِ قَبْلَ الْعَمَی و عَلَی الْمَضْبُوطِ و لاَتُقْبَلُ شَهَادَةُ جَارٍّ لِنَفْسِهِ نَفْعاً و لاَدَافِع عَنْهَا ضَرَراً.
حقوق دو قسم است: (1) حق خدا (2) حق آدمی.
حق آدمی سه نوع است: (1) قبول نمی شود در آن مگر دو گواه مذکر و آن چیزی است که قصد مال از او نمی شود و مردان غالباً از آن آگاه اند (2) در آن دو مرد یا یک مرد و دو زن به شاهد قبول می شود ویک گواه با سوگند مدعی وآن چیزی است که در آن مال قصد شده است (3) در آن یک مرد و دو زن یا چهار زن قبول می شود وآن چیزی است که مردان از آن آگاه نیستند.
اما حقوق خداوند بزرگ گواهی زنان در آن قبول نیست وآن سه نوع است:      (1) کمتر از چهار گواه در آن قبول نمی شود وآن زنا است (2) دو گواه در آن قبول می شود وآن عبارت است از کلیه حدها جز زنا (3) در آن یک شاهد کافی می باشد و آن هلال ماه رمضان است.
وگواهی کور قبول نیست مگر در پنج مورد: (1) مرگ (2) نسب (3) ملک مطلق
«بدون اضافه به مالک معلوم ، هرگاه نزاع کننده ای نباشد» مثلاً بگوید این ملک فلان کس است دیگر نگوید آن را از فلان به فلان قیمت خریده است چه امثال این گواهیها احتیاج به چشم دارد (4) ترجمه «هرگاه قاضی او را ترجمان قرار دهد که گفتار خصم را برای وی ترجمه کند ویا گفتار قاضی را برای خصمها ترجمه نماید» (5) هر چیزیکه قبل از کوری گواهی داده است وهر چه گواهی آنرا بطور مضبوط ادا کرده باشد«مثلا مردیکه اقرار کند در نزد کور به آزاد کردن برده خویش یا طلاق مردیکه اسم ونسب او را میداند و دست کور را بر سر اقرار کننده گذاشته باشد و کور کاملا بوی چسبیده باشد واو را خوب ضبط کرده باشد تا آنچه را شنیده است برآن گواهی دهد ودر نزد قاضی قبول نمی شود گواهی کسیکه بخواهد برای خود سودی را جلب کند یا زیانی را از خود براند.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:398.xml">العتق</a><a class="folder" href="w:html:401.xml">ولاء(خویشی):</a><a class="folder" href="w:html:404.xml">مُدَبَّر</a><a class="folder" href="w:html:407.xml">در احکام کتابت</a><a class="folder" href="w:html:410.xml">در احکام امهات الأولاد</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:399.txt">عربي</a><a class="text" href="w:text:400.txt">ترجمه</a></body></html>کتاب العتق
ويَصِحُّ الْعِتْقُ مِنْ کُلِّ مَالِکٍ جَائِزِ التَّصَرُّفِ فی مِلْکِهِ و يَقَعُ بِصَرِيحِ الْعِتْقِ و الْکِنَايَةِ مَعَ النِّيَّةِ وإذَا أَعْتَقَ بَعْضَ عَبْدٍ عُتِقَ عَلَيهِ جَمِيعُهُ وإِنْ أَعْتَقَ شِرْکََا لَهُ فی عَبْدٍ وهُوَ مُوسِرٌ سَرَی الْعِتْقُ إِلَی بَاقِيهِ وکَانَ عَلَيهِ قِيمَةُ نَصِيبِ شَرِيکِهِ ومَنْ مَلَکَ وَاحِداً مِنْ وَالِدَيهِ أَوْ مَوْلُودِيهِ عَتَقَ عَلَيهِ.
در بيان فضائل وتاريخ وتولد وفوت امام شافعی

نام امام شافعی (رحمة الله علیه) محمد کنیه اش أبوعبدالله پسرادریس،
 پسرعباس، پسرعثم