 پرورش صحیح قوانین اقتصادی مطابق نظریات اسلام پیشرفت نموده و زمام امور اقتصادی عاقلانه تری را بدست گیرد چنانکه سابقه ودر مسئله شرکت کارگر و سرمایه دار تا حد و نصف درآمد در فقه اسلام اشاره شد، بلی، اسلام با این قانون حکیمانه در یک آن در مقابل دو خطر بزرگ فداکاری و از خود گذشتگی نشان میدهد، باین ترتیب یکی اینکه جامعه را از افتادن بدامن ناپاک ربا و احتکار که هر دو را قانون اسلام تحریم نموده نجات می بخشد.
و دومی اینکه از ستمهای ناروا و ضد انسانی که دربارة کارگران معمول و سرانجام آنان را بطور اجبار بدام سرمایه داران دچار میکند تا با فجیع ترین وضعی خون آنان را بمکند و در پست ترین شرایط ببردگی و عبودیت وادارند، و پس از بهره برداری کامل در گودال فقر و بدبختی آواره گذاشته و به زندگی ذلت باری که از هر سو شخصیت بشریت را پایمال بکند دچار خواهند کرد آزاد میسازد.
زیرا از شأن اسلام دور است که اینگونه اعمال ضد انسانی را در جهان برسمیت بشناسد.
هان! مبادا کسی بگوید که ممکن نبود اسلام دفعتاً و قبل از عبور از بیراهه تجربه های ناآزموده و اختلاف طبقاتی و فشارهای گوناگون اقتصادی که خود بخود قوانین آن را متعادل ساخته و در میدان اصلاحات اقتصادی مجال بیشتری میدهد این پیروزی را بدست آورد.
زیرا که نزد ما با دلیلهای تردید ناپذیر ثابت شده و علاوه دیده ایم که نظام بی نظیر اسلام در خصوص آئین بردگی و نظام ننگین تیول و رژیم فاسد سرمایه داری بهمه تحولات عالم بشریت سبقت گرفت بدون اینکه تحت تأثیر فشار اقتصادی و یا مبارزه طبقاتی قرار بگیرد.
بلکه اسلام با فکر ذاتی از جانب حق درخشان و عدالت بی پایان خدا که همیشه مورد سخریه و استهزاء فردریک انگلس و سایر رهبران کمونیست بوده برانگیخته است، بعلاوه چنانکه نیز همه میدانند که خود دولت کمونست اتحاد جماهیر شوروی یک مرتبه و ناگهانی از مرحلة نظام تیول و حکومت فئودالیسم بعرصه کمونستی قدم نهاد، و برای ابد سرمایه داری را فراموش کرد. بنابراين، اتحاد جماهیر شوروی یگانه دولتی است که با نظریات کارل مارکس رهبر بزرگ کمونستهای جهان نرد عشق می باخت.
پس چگونه اینجا در عمل بزرگترین تکذیب کنندة وی بشمار آمده و در سیر و ترتیب مراحل جنبش های اقتصادی که بگفته مارکس کاروان بشریت بناچار با مراعات ترتیب باید از آن بگذرد کاملاً مخالفت کرده است.
و اما استعمار ملت ها و افروختن آتش جنگها و اسیر کردن تودة بشر و سایر عوارض ناگوار شر و فساد عالمگیر که از رژیم استعماری سرمایه داری سرمیزند خود بخود از حساب اسلام خارج است.
زیرا همه میدانند که اصول استعمار و برانگیختن جنگهای ذلت افزا تا ابد از شأن اسلام بدور است، بلی تنها جنگی که در این نظام درخشان روا است؛ یا برای دفاع از حریم و یا بجهت انتشار دعوت اسلامی است و آن هم وقتی که نیروی مسلحی از پیشرفت مرام درخشانش جلوگیری نماید.
پس بر همگان واضح است که در نظام اسلام برای گفتار ناجوانمردانة کمونستها و پیروان آنان مجالی نیست، آنان میگویند که استعمار خود یکی از مراحل حتمی و ناگزیر زندگی بشر است، و هرگز مبادی عالیة دینی و یا احکام حکیمانه علم اخلاق نمیتواند از پیشرفت آن مانع شود. زیرا که استعمار یک مسئله اقتصادی است که از تورم کالاهای تولیدی در ممالک تولید کننده برانگیخته میشود و همچنین احتیاج ببازارهای جدید خارجی برای بفروش رساندن کالاهای تجارتی در پیدایش و گسترش استعمار هرگز بی اثر نبوده است.
و نیز هرگز برای این همه یاوه سرائی های بد اندیشان در اسلام مجالی نبوده و نخواهد بود، برای اینکه خود کمونیستها میگویند و یا حد اقل چنین گمان میکنند که دولت کمونیست جماهیر شوروی بزودی این مشکل را از راه دیگر آسان خواهد ساخت و آن عبارت از افزودن اجرت کارگران و یا تقلیل ساعات کار است، بطوریکه قدرت خرید و مصرف بالا برود تا کالاهای تولیدی رویهم انباشته نگردد که سرانجام باستعمار نمودن ملت ها احتیاج افتد.
و آن راهیکه کمونیستها بخیال خود تازه پیدا کرده اند تازگی ندارد زیرا که دیدیم نظام اسلام قبل از پیدایش رژیم کمونیستی آن را پیش بینی کرده و برای آسان نمودن این مشکل کارگر و سرمایه دار را در سود سرمایه شریک و گاهی حدود شرکت را تا نصف میرساند.
و باضافه تاریخ گواهی میدهد که استعمار در عالم بشریت یک عادت قدیمی بوده و از رژیم سرمایه داری متولد نشده، بلکه سرمایه داری در عصر حاضر باعث افزایش استعمار شده و در پیشرفت آن تأثیر بسزائی داشته است، زیرا که وسائل نوپدیدی برای هر نوع خراب کاری در اختیار آن فراوان است. و لیکن نظر باصل کلی و از جهت زورگوئی استعمارگران، استعمار در زمان قدرت امپراطوری روم کمتر از امروز نبوده، باز هم با شهادت تاریخ پاکیزه ترین نظامها دربارة پیش گیری از استعمار فقط نظام اسلام است، زیرا که جنگهای اسلام بجز در بعضی حالات اتفاقی که از حساب اسلام خارج بوده همیشه از بیراهة استعمار ملت ها و از ذلیل و خوار شمردن بشر بدور است، بنابراين، اگر صنایع بزرگ امروز در نظام اسلام بوجود میآمد، اسلام در حل مشکل تورم و تراکم تولید بدون اینکه بجنگ و خونریزی منتهی بشود سزاوارتر از سایر نظامها بود و بعلاوه مشکل تورم کارهای تولیدی از خصوصیات سیستم سرمایه داری امروز است که با قوانین اسلام تنظیم نگشته، بلی، اگر در اساس آن بطور مناسب از اول تغییراتی داده میشد هرگز این مشکل پیش نمی آمد ( ).
همة این حقایق که تاکنون بیان شد از یک طرف، و از طرف دیگر در نظام اسلام حاکم اسلامی هرگز در مقابل اینگونه مشکلات عاجز نمیماند، که عدة معدودی سودپرست ثروتهای سرشاری رویهم انباشته و تودة مردم در حال تنگدستی و گرسنگی و محرومیت زندگی کنند، زیرا همه میدانند که اینگونه رفتار ظالمانه مخالف با قوانین اسلام است، قانون اسلام میگوید: بطور حتم باید ثروت و درآمد در میان تودة مردم با عادلانه ترین وجهی تقسیم شود تا ثروت در میان ثروتمندان شما بشر، دولتی تشکیل ندهد( ) (كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ )(الحشر: 7)که سرانجام استعمار از گریبان وی سر درآورد، و بدیهی است که حاکم اسلامی بجز اجراء احکام شریعت اسلام وظیفة دیگری ندارد و در انجام این وظیفه از هر راهی که بمقصود نزدیکتر و از ظلم و ضرر دورتر است باید اقدام نماید با یک رشتة قدرت و اختیارات دامنه داری که حدودش فقط اطاعت پروردگار عادل است.
بعلاه مجموعه قوانین اسلام از اول طوری تنظیم شده که خود بخود از مشکل تراکم تولیدی جلوگیری میکند.
ما در اینجا برای نمونه بنظام ارث اشاره میکنیم که چگونه ثروت را در پایان عمر هر گروهی تقسیم میکند، و نیز نظام زکات و چگونگی تقسیم آن را یادآوری میکنیم که در سر هر سالی مقداری از دارائی ثروتمندان را بعنوان زکات برداشت مینماید، و همچنین قانون سرپرستی درماندگان را در نظام اسلام تذکر میدهیم که در پارة اوقات بدولت اسلام اجازه میدهد تا کسر بودجة صندو