یهی است که هر اندازه این دایره وسعت پیدا کند، هرج و مرج اخلاقی با این حال ورشکستگی که تابع هیچ قانونی نیست، از هرطرف این نسل را بنابودی میکشاند. آری، پیدایش مردان و زنان بسیار ایجاب میکند که برنامه هائی برای این تجاذب تنظیم گردد، همان تجاذبی که در میان این مردان و این زنان و دختران و پسران آدم و حوا بطور فطری برقرار میگردد تا با پیدایش جاذبه های دروغین که دائم با یکدیگر برخورد دارند، اجتماع بطوفان ورشکستگی و هرج و مرج اخلاقی گرفتار نگردد و آرامش خود را از دست ندهد، همان آرامشی که برای هریک از افراد در نظر گرفته شده، و همچنین از طرف دیگر کار بفساد روابط اجتماع منجر نگردد، همانطور که پیدایش این نسل دورپایان و پربرکت بشر و پیوستگی دو نیمة نفس واحده از ملاقات دو پسر و دختر آدم و حوا ایجاب میکند که سازمان خانواده بوجود آید، و برای حفظ آن سازمان قوانین روابط خانوادگی تنظیم شود.
و بهمین ترتیب: روابط گوناگون بسیاری از این حقیقت بی پایان، یعنی: آفرینش دو همسرمهربان پیدا شدند و شعبه های فراوان باز گردید، و با زنجیر جذب و مودت با یکدیگر پیوستند، و پس از آن این رابطه های فرعی نیز ثابت و پایدار گشتند، برای اینکه برپایة حقایق ثابت استوارند، و بدیهی است وقتیکه اصل ثابت است، بناچار فرع هم ثابت خواهد بود.
و اتفاقاً روابط میان مرد و زن پرجنجال ترین صحنه ایست که در آن طوفان دیدگان تطور هم در شرق و هم در غرب سخت بجدال و ستیز برخواسته اند، و پرآشوب ترین میدانی است که جوانان دختر و پسر در آن چنان مشغولند که جز لذت فوران شهوت چیزی را درک نمیکنند و نمیتوانند چاره ای بیندیشند تا آنان را از پیمودن راه این جهنم سوزان و دیوانه باز دارد، اما ما که پیوسته از امور مؤثر در حیات بشریت سخن میگوئیم: ما که دائم در میدان زندگی به بررسی امور آن مشغولیم سزاوار نیست چشمها را بپوشانیم و این حقایق ثابت را نادیده بگیریم؟ همان حقایق ثابتی که با شهوات ما، با هوا و هوس ما سازگار نیست، و هرگز به پیروی از هوسبازیهای حیوانی ما حرکت نمیکند.
واقعاً که ما نمیتوانیم ممنوع را از مشروع تمیز بدهیم، زیرا ما قوانین طبیعت را برهم زده ایم، ما مرزهای فطرت را شکسته ایم و با این عمل خطای بزرگی را مرتکب شده ایم، خطایی را مرتکب شده ایم که خطاکارش سزاوار عذاب ابدی است، زیرا ما هنوز درک نکرده ایم که از دیوار دربسته یک بار میتوان بالا رفت، در زندگی یک بار میشود بی راهه رفت و آن هم تا نیمة راه، بار دوم نابودی است، خودکشی است، و بیچارگی، و بهمین جهت است که تمدن امروز رو به زوال است و ویرانی، تازه عرق مرگ بر جبینش نشسته است، و بهمین جهت برای ما برازنده نیست، ما که از این موضوع روشن سخن میگوئیم نباید بفرمان دیوشهوات دختران و پسران خود باشیم، و یا بدنبال بیماران تطور حرکت کنیم و خود را بآب و آتش آنان بزنیم، بلکه وظیفة ما این است که هردو طایفه را هشیار دهیم و از حقایق فطرت آگاهشان سازیم، تا این اقدام پدرانة ما آنان را در مواجه شدن با مشکلات زندگی نیرو بخشد، تا بتوانند وضعی را ایجاد کنند که با فطرتشان سازگار باشد و تحت فرمان آن درآیند تا بتوانند بر مشکلات پیروز شوند، آخر ثابت بودن روابط دو جنس مرد و زن و فرمان نبردن این روابط از قانون تطور یک امری است که آن را فطرت پی ریزی میکند، و خود فطرت هم چیزی است که همة افراد بشر بناچار تحت فرمان آن هستند، و این همان موجودی است که با شهادت قرن بیستم آن را شناختیم و دیدیم که در طول این بیست قرن بفرمان تطور نرفت، و در هردو بار هم در قرن بیستم و هم قبل از آن بیش از یکبار پاسخ بنالة بیماران تطور نداد، بیش از یکبار اجازه نداد که از دیوار باغش بالا بروند و خوشبختانه آن پاسخ هم کیفر بود، خستگی بود، دربدری بود، بیچارگی بود و بلکه خودکشی و انتحار. حقاً که فطرت پاسخ روشن و کوبنده دارد، و هر مرتبه ای که دیوشهوت زنجیر قانون را پاره کرد و روابط مرد و زن را درهم ریخت، و جوانان اعم از دختر و پسر مانند گوسفندان گرسنه بسوی خرمن شهوت خودسرانه ریختند، نه  صبر و آرامش شناختند ونه نظم و قانون، همه را به کیفر اعمالشان رسانید.
آری، دیدیم که فطرت در یونان و روم و ایران قدیم یکبار بیش پاسخ بندای سرکشان نداد، و در عالم اسلامی هم روزی که به ورشکستگی اخلاقی افتاد و دیوشهوات بر گردة آن سوار شد بیش از یکبار پذیرائی ننمود، در فرانسه نیز در جنگ جهان دوم این پذیرائی یکبار و شوروی خصوصاً یکبار بیشتر نمیپذیرد. آری، با یک پذیرائی یک نواخت و تغییرناپذیر همه را یکسان میپذیرد و به قول خدمانی: همه را با یک چوب میراند، انحلال اخلاقی، ورشکستگی، سرشکستگی روانی، مصادرة متاع غریزة جنسی، آتش زدن به خرمن ناموس، دریدگی، پرروئی و بی حیائی معنایش نابودی است، بدبختی است، تباه کشتن است، خودکشی و خودسوزی است و هرچه بنگری در تمامی ادوار تاریخ جز این جواب نبوده، جز این پذیرائی نبوده و جز این مهمان نوازی نیست، بنازم باین پذیرائی و بنازم به چنین مهمان و مهمان سرا، آفرین بر این بشر، و صد آفرین بر این تطور و ترقی و کمال.
عبث و بیجا تلاش میکند قرن بیستم که از کیفر قانون فطرت نجات یابد بیجا میکوشد، تا از مجازات فطرت که برای پذیرائی از مخالفان خود، از مهمانان ناخوانده خود آماده کرده در امان باشد بسیار بیهوده و بیجا است که بشر قرن بیستم بگوید: من مخلوق جدیدم، مخلوق بی نظیرم، تازه واردم، تارخ مانندم را ندیده است، بیهوده و عبث میگوید که برای انسان فطرت ثابت وجود ندارد، بیهوده و غلط میکوشد که بگوید: آن مصیبتهائی را که ملت های گذشته از آزادی نشاط غریزة جنسی کشیدند و هلاک شدند، بسراع بشر این قرن نمیتواند بیاید، بسیار غلط و بیهوده مکوشد که بگوید که قبل از نزول بلا بشر عصرحاضر آن را مهار خواهد ساخت، یعنی: «علاج واقعه قبل از وقوع خواهد کرد» بخاطر اینکه نسل جدید است، نسل فهمیده است، آشنا است، درس خوانده است، معلم است، قهرمان است و شکست ناپذیر است. غلط میگوید و بیهوده میکوشد، این عصر که بگوید: دوای هر دردی را پیش خود آماده دارد، عبث است، بیهوده و غلط است، این همه فشار که به خود میدهد هرچه میکوشد بکوشد و هرچه میخواهد دل تنگش بگوید: پذیرائی فطرت یکی است و مهمان نوازی هم یکی پاسخ یکبار است، و آن هم ثابت و محکم و دندان شکن، همه را با یک چوب میراند، هرکه میخواهد باشد، قرن بیستم یا قرن دیگر یا باید روابط جنسی را این دیوسرکش را با قیودی، از قبیل دین، اخلاق و آداب و رسوم مقید ساخت، و آزاد زیست و یا باید رها کرد و آزاد گذاشت، و در انتظار بدبختی و نابودی و تباهی نشست، اختیار با قرن بیستم است. آری، این همان قانون حتمی حقیقت است، این همان آئین لایزال فطرت است، این همان است که خدا آفریده، ثابت و پایدار است، دیگر جدال و ستیزه چه ارزشی دارد؟ انکارکردن و نافرمانی نمودن دردی را دوا نمیکند، دیگر خودفریفتن و سر بزیر ریگهای بیابان نهادن سود