 باشد، مانند این است که همة مردم را کشته است و هر کس کسی را زنده کند، مانند این است که همة مردم را زنده کرده است»، یعنی: (همین قانون در برنامه مسلمانان نیز نوشته شده است).
(وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى) [مائده / 9] «و دشمنی هیچ ملتی نباید وادارتان کند که از راه عدالت بیرون بروید (و کارهای عادلانه نکنید)، شما عدالت را گسترش دهید که بتقوی و پاکدامنی نزدیکتر است».
و همینطور هرچه در اسلام فکر و عقلت کار کند، انسانیت است بی پایان و پشت سر هم مانند حلقه های زنجیر، هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ، هم در حال دوستی و هم در حال دشمنی، و این برنامه در نظر اسلام یک عنصرثابتی است در زندگی بشریت که نه شرایط محیط و زمان میتواند آن را از جای برکند و نه هوا و هوس هوسبازان، بخاطر اینکه سرچشمة آن شرایط زمان و مکان نیست و از هوا و هرس مردم برنخواسته است، بلکه از یک دریای ثابت، از یک حقیقت لایزال سر میزند که نه تطورات تولید میتواند تغییرش بدهد و نه حادثه های تاریخ در آن مؤثر است، و اما قضیة دوم، یعنی: ارتباط مرد و زن و آمیزش دو جنس و آن بزرگترین و ارزشمندترین قضایای بشریت است، (خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا)، واقعاً که دو همسر یعنی: مرد و زن از نفس واحد است، و اشاره بکلمة نفس در اینجا یک لطافت مخصوصی دارد که از نظر صاحبدلان پنهان نمیماند، زیرا مراد از آن تنها مشارکت در نوع انسانی نیست، بلکه خیلی فشرده تر و دقیق تر است، خیلی خصوصی تر است، مشارکت در یک نفس است، در روح و روان است، در راحت جان است، و از اینجا که دو همسر دو بیگانه از هم در هستی داخلی انسانی باهم شرکت میکنند، در رازهای اندرونی هم رازند، همان رازهائیکه فقط کلمة نفس آنها را دربر دارد، همانطوریکه در محیط خارجی انسان باهم شریکند، و این قرآنست که بازهم از این هستی بی پایان خبر میدهد و فاش میگوید(‏ فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَاباً مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ ‏) [آل عمران / 195) « پس پروردگارشان [دعا] يشان را پذيرفت كه: من عمل هيچ صاحب عملى از شما را از مرد يا زن تباه نمى‏كنم. شما از همديگريد. پس آنان كه هجرت كرده‏اند و از خانه‏هاى خود رانده شده‏اند و در راه من رنج ديده‏اند و جنگ كرده‏اند و كشته شده‏اند، [به عنوان‏] پاداشى از جانب خداوند قطعا بديهايشان را از آنان مى‏زدايم و آنان را به باغهايى در آورم كه جويباران از فرودست آن روان است. و خدا [ست كه‏] پاداش نيك به نزد اوست».
و این حقیقت اولیه که اسلام با این قیافه پایه گذاری نموده و قوانینی را که با آن سازگار است مرتب کرده، بشریت خارج از مدار اسلام بآن نرسیده، مگر بعد از فترت طولانی و بعد از جنگها و ستیزهای سوزان که سازمان خانواده را درهم ریخت، اجتماع را در جهان غرب تباه کرد، اخلاق و آداب و رسوم را بطوفان داد، این زورق شکسته را در اختیار امواج غریزه جنسی گذارد و عاقبت هم که دیدی چه وحشیتی گریبان بشر غربی را گرفت؟ و او را بآسانی حیوان ساخت، حیوانی که در این جهنم سوزان دیوانه وار فرو میرود میسوزد و میسازد، و حال آنکه اسلام برای زن یک مقام ارزشمندی در نظر گرفت و با دیدة احترام و بزرگی بسویش نگریست، و در عین حال هستی او را کاملاً محفوظ داشت، و هستی مرد را با وی همگام ساخت، و هردو را در سایة سازمان خانواده و اجتماع بآرامش و آسایش رسانید.
این همان فرق ممتاز است در میان دین خدا و دین بشر، همان بشریکه بنفع خود قانون میسازد و خود را از حق الوهیت برخوردار میداند، و بر مبنای این مشارکت در نفس واحده نتایج طبیعی شرکت را بر آن جاری کرد، و بهمین حساب بزن حق مالکیت داد، اجازه تصرف و تجارت داد، حق تعلیم و تربیت و کار و کوشش داد، حق ازدواج و حق طلاق داد، و حق داد که از حریم خود دفاع کند و برای بدست آوردن حقوق ضایع شده اقدام نماید، در حالیکه اخلاقش مصون از گزند و ناموسش مصون از غارت است، زن در سایه عنایت اسلام همة این کارها را بمیزان یک انسان رشید و عاقل و عابد و خداشناس انجام میدهد، نه بمیزان حیوانیت بی لجام، و آزاد از هر قید و بند و آداب و رسوم و نه بمیزان شیطان که دائم در سر راه فتنه نشسته و با آتش فتنه بازی میکند. این قرآنست که در این باره گزارش میدهد: ». (ِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ)[نساء / 32] «مردان را از کسب خود حقی و زنان را نیز از کسب خود نصیبی است».  (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهاً وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ)[نساء / 19]  «اى مؤمنان، براى شما حلال نيست كه به اكراه زنان را به ارث بريد. و آنان را تحت فشار قرار ندهيد، تا برخى از آنچه را كه به آنان داده‏ايد، پس بگيريد. مگر آنكه مرتكب [عمل‏] ناشايست آشكارى شوند. و با آنان به شايستگى رفتار كنيد». 
و باز هم روی سخن با پیامبر اسلام است میگوید: (‏ قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ)[مجادله / 1]  خدا گفتة آن زن را شنید که در بارة شوهرش با تو مجادله میکرد، در حالیکه شکایت بخدا داشت که خدا گفتگوی شما هر دو را میشنود، او شنوای دانا است».
اینک فرانسة تمدن ساز است که تا قرن بیستم حق تصرف مستقیم در مال و ثروت خود و حق شرکت مستقیم در اموراجتماعی را بزن نداد، و همة اروپا که دم از تمدن و ترقی و مساوات و عدالت و حقوق میزند، حق تساوی در کارمزد یک عمل که زن و مرد یکسان انجام میدهند بزنان نداد، مگر در قرن بیستم و هنوزهم که هنوز است انگلستان، آن پدرخوانده دموکراسی تا این لحظه نتوانسته این مساوات را رعایت نماید و کارمندان زن و مرد را یکسان ببیند، بدلیل اینکه زن آبستن میشود و میزاید، و برای گذراندن دوران وضع حمل مرخصی دارد و مرد ندارد.
در اروپا زن باین حقوق نرسید، مگر روزیکه ناچار شد که کار کند و مخارج زندگی خود و عائلة خود را تأمین نماید، زیرا دیگر او سرپرستی نداشت کسی را نداشت که بار زندگیش را بدوش بردارد.
و بار دوم مجبور شد که از اخلاق خود دست بردارد، زیرا اخلاق قیدی بود که مانع از بدست آوردن کار میشد و با داشتن اخلاق هرگز روی تقاضای کار از مرد نداشت، از مرد 