ی است از وی پیروی کنید، و ابن مسعود آموزگار ناصح است، هرچه میگوید: گوش بدهید و بپذیرید.
و همچنین اسلام این حقیقت را با غیرمسلمانان نیز مراعات کرده است، زیرا آن یک حقیقت انحصاری نیست که در اختیار مسلمانان باشد، بلکه مربوط بوجود بشر است، خواه مسلمان و خواه غیرمسلمان.
(‏ يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ)، اسلام یا همة مردم براساس انسانیت مطلق رفتار میکند، مادام که در روی زمین فسادی برپا نساخته اند و با مسلمانان اعلان جنگ نداده اند، فتنه و آشوبی در دین مسلمانان براه نیانداخته اند، رفتار همین است و احترام همان. اینک اعلان عمومی قرآنست خطاب بملت مسلمان میگوید: (‏ لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ‏)[ممتحنه / 8] «خداوند شما را از كسانى كه با شما در [كار] دين نجنگيده‏اند و شما را از خانه‏هايتان بيرون نكرده‏اند، باز نمى‏دارد كه به آنان نيكى كنيد و در حق آنان به داد رفتار كنيد. بى گمان خداوند دادگران را دوست مى‏دارد». 
بلکه در جنگ هم اسلام این حقیقت را کاملاً مراعات کرد، در جنگ با کسانی که بروی اسلام شمشیر کشیدند و از پیشرفت آن مانع شدند، و این رفتار کریمانه را این احترام بانسانیت را تاریخ در غیر از جنگهای اسلامی جائی سراع ندارد، و شاید کسانیکه ایمان بخدا ندارند و نمیخواهند در روی زمین مسلمان باشند، چیزی از تفسیرمادی تاریخ و یا تفسیرحیوانی انسان استنباط میکنند که وحشیت خود را برسمیت میشناسند، در حال جنگ و صلح بطور یکسان، در کوبیدن نژادها، در کشتن انسانها، در ویران کردن سازمانها، در خراب کردن جهان بزرگ و در تهیه و تولید وسائل تخریب این کارهای غیرانسانی و این شکنجه های وحشیانه را بکار میبندند ، همان وسائلی که طغیان گران با فرمان حکومتهای خود آنها را بکار میبرند تا مگر بتوانند الوهیت بی پایه خود را حفظ نمایند، آن هم در این عصر باصطلاح آزادی و ترقی یا بگو: عصرتکبرورزیدن از خدا و خداپرستی.
بلی، این مفهوم اسلامی که حاکمی از وحدت و اخوت بشریت است، و از یک مجموعه از قوانین و توجیهات و آداب و رسوم حکیمانه انعکاس یافته، در تاریخ سایر ملتهای بیرون از مدار اسلام نظیر ندارد، زیرا در درجه اول از این مفهوم این نکته بیادگار ماند که صلح و صفا و زندگی مسالمت آمیز باید یک قانون کلی و همگانی خانوادة اشرف مخلوقات باشد، و این قانونی است که با حال فرزندان «نفس واحدة» یعنی: با حال فرزندان خانواده بشریت سازگار است، قرآنکریم از این صلح و صفا حکایت میکند و مردم با ایمان را بسوی آن میخواند: (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً)[بقره / 208] «ای مردمیکه ایمان آورده اید! همگی به اسلام (صلح و آشتی) در آييد»، یعنی: همگی در حلقه صلح و صفا جای بگیرید، همگی بمحفل صفا و انسانیت درآئید.
بار دیگر قرآنکریم با صدور یک اعلان عمومی قدمی فراتر مینهد و خطاب به پیامبر اسلام میگوید: (‏ وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ)[انفال / 61] «اگر به صلح گرايش يابند، تو [نيز] به آن بگراى و بر خداوند توكّل كن». یعنی: اگر دیگران از یک صلح پایدار استقبال کردند، اگر بسوی صفا پرواز نمودند تو نیز با آغوش گرم از آنها استقبال کن، تو نیز بسوی صفا بال و پر بگشا و خود را بخدا بسپار.
بخوبی پیداست که در درجه اول این امر بخود مسلمانان متوجه است که قبل از دیگران همگی در محفل صلح و صفا گرد آیند، باین ترتیب که خود را در اختیار خدا قرار بدهند و همه را از آن او بدانند تا صلح واقعی در میان آنان و فطرتشان، در میان آنان و عالم هستی که آنان را دربر گرفته و در میان همة برادران اسلامی و انسانی حکمران شود، و بدین ترتیب یک ملتی رشید تشکیل بدهند، ملتی تشکیل بدهند که همة عالم بشریت را زیرنظر بگیرد و در زندگی انسانها نظارت نماید، و قرآنکریم هم از این تشکیلات حکیمانه چنین گزارش میدهد و خطاب بملت مسلمان میگوید: (‏ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ)[بقره / 143] «و بهمین ترتیب شما را ملتی میانه رو قرار داریم تا گواه (و ناظر) بر اعمال مردم باشید»، ملتی قرار دادیم که از خود پیکره عدالتی بسازد که سیمای واقعی بشریت در آن نمایان گردد، پس چه بهتر که این ملت ترجمان صحیح مفهوم قرآنکریم باشد و از خدا باشد، و امر دوم رابطه و هم بستگی این ملت مؤمن را با دیگران معین میسازد و میگوید: اگر دیگران بسوی صلح و صفا بال و پر کشادند، اگر از تجاوز و عداوت باز ایستادند، آزادی را برای دعوت بسوی خدا بی مانع اعلام کردند، مردم را در گرویدن بعقیده آزاد گذاشتند، بر مسلمانان لازم و واجب است که از آنان استقبال نمایند و قبل از همه بسوی آنان پر و بال کشایند، و در اثر این دستورات حکیمانه بود که درهای پیروزی یکی پس از دیگری بروی مسلمانان باز شد و دعوت بسوی خدا و خداپرستی بسرعت پیش رفت، بدون اینکه میان ملت مسلمان و دیگران چیزی بتواند مانع از اجرای این برنامه درخشان گردد.
و همچنین درهای فتح و پیروزی بروی مسلمانان گشوده شد و نظام الهی در روی زمین پایدار گردید تا صلح و صفا روزی کرة زمین را فرا گیرد، بدون آنکه نفوذ بیگانه ای میان آنان و اجرای این برنامه خدائی مانع شود. این پیروزی برای این بود که معنای برادری در سیمای بشریت عیان گردد و معلوم شود که همه از یک قماشند، و همه پاره تن یکدیگرند.
اما روزیکه هرنوع تجاوزی برعلیه دعوت الهی یا برعلیه مسلمانان یا برعلیه نظام اسلامی در سر این راه دیده شود، باین ترتیب که نیروی بیگانه ای رو در روی دعوت حق بستیزه برخیزد یا جنگی برعلیه قانون خدا در گیرد، یا آتش فتنه ای در میان خود مسلمانان شعله ور گردد، در این جا جنگ لازم است تا این تجاوز ظالمانه را از حریم اسلام و ملت مسلمان دور کند، قرآنکریم برای اجرای این برنامه چنین فرمان میدهد: (‏ وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِينَ ‏)[بقره / 190] «(ای مردم مسلمان!) در راه خدا (و بپاس احترام خدا) با کسانی بجنگید که با شما میجنگند، اما از حد معین تجاوز نکنید که خدا تجاوزگران را دوست ندارد»( فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ ‏)[بقره / 193] «پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشويد! زيرا) تعدّى جز بر ستمكاران روا نيست».
و همچنین بمقتضای فرمان (‏ لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ)این حقیقت در پهنة عالم انتشار یافت که اسلام یک دنیا هدایت است، یک دنیا نور است و ملت مسلمان نیز همان ملت هدایت یافته و همان ملت رشدیاب است، اما با این وصف حق ندارند برادرا