 آن صدائی به گوش میرسد، هنگامه ایست حتی بسختی میتوان ارقام آنها را شمرد، بیش از هفت نفر سرنشین دارد که ممکن نیست کودک نابالغ و دوشیزه رسیده را از هم شناخت، لباسها یک رنگ و یک فرم، شلوارها تنگ و تن چسب که پستی و بلندیها را بخوبی نشان میدهد، بلوزهای الوان بتن، مشعلها در دست، موهای سر دراز تا چانه و پشت گردن ریخته غوغائی است تماشائی، با چنین وصفی آمدند و بمقصد رسیدند. 
سپس اتومبیل جلو یکی از ویلاهای دور دست کنار دریاچة ژنو متوقف شد، در باغ باز بود و این کاروان شادی پس از آن که دوبار پروانه وار بدور آن میچرخید وارد ویلای مورد نظر میشود، نور چراغها روشن و شمع ها شعله میکشند، سر شیشه های انواع مشروبات بخصوص ویسکی را باز میکنند و همه را در یک ظرف بزرگ میریزند تا دلخواه ترین و شگفت آورترین مشروب خود را بوجود آورند که تا زمان ما آوازه اش را گوش هیچ مشروب خوری نشنیده و نظیرش را چشم هیچ میگساری ندیده است، کم کم صدای موسیقی گوشها را نوازش میدهد و هیکل ها را برقص وامیدارد نورها خاموش میگردد، و شمع های الوان و کم نور روشن و خوشرقصان تازه وارد در پناه شمع دور هم گرد میآیند، و نورهای کم رنگ از پشت سر و از پشت پرده میتابد و هر مخلوقی سیگاری، سیگاره ای، پیپی میان لبها میگذارد حلقه ها تشکیل میگردد، و دودهای غلیظ در سقف غرفه محفل هاله میزنند، همه چیز تکمیل است جز رقصیدن، و آن هم باید باشد تا محفل انس دوستان کاملتر و گرمتر گردد، دیگر همه مشغولند و از خود بیخود و هیچکس توجه ندارد که عقربة ساعت به سه بعد از نیمه شب میرسد و دمیدن صبح نزدیک است، در این لحظه دیگر همه گرم و گرمتر میشوند و نغمه های رقص آور سر میدهند، گاهی (راک آندرول) میرقصند، گاهی تویست پاها را هرچه محکمتر بر زمین میکوبند، هیکلها را بحرکت درمیآورند. سپس ورقهای پاسور بتساوی میان پای کوبان تقسیم میگردد، و پس از توزیع نفر اول از نفر دوم یک برگ میگیرد، وقتیکه نظیرش را در دست خود دید فوراً هردو برگ را به زمین میزند، و همینظور بازی دور میزند و برگ بر زمین میریزد تا آخرین برگ و این برگ در دست هرکس بماند او بازنده است و مستحق جریمه و کیفر، و تنها کیفریکه در این بازی در نظر گرفته شده، این است که شخص بازنده بپا خیزد و خلع لباس آغاز کند، اجرای این برنامه با کندن ژاکت یا کراوات یا بلوز آغاز میگردد و بازی دور میزند، بنوبت هرکس یک یک لباسش را درمیآورد تا بآخر برسد که سرانجام همه عریان و مادرزاد خنده ها سر میدهند عربده ها میکشند و بدمستی ها نشان میدهند، این خنده ها را یکی از دوشیزگانیکه بلندتر از همه میتواند بخندد رهبری میکند، و صحنه را گرم و گرمتر میسازد.
و هیچ خانواده ای توجه بندای روزنامه ها نکرد، و حقیقتاً بعضی از خانواده ها از این درس دردناک عبرت نگرفتند، بعد از آنکه این نوجوانان باتهام جرمهای گوناگون توقیف شدند و روزنامه ها آن را در صفحات اول خود با خط درشت چاپ کردند و بچه دلیل توجه نشد؟ حقاً که سویس با این اجتماعات سیاه تازه آشنا گردیده، و آن بدعتی است که از راه پاریس وارد این کشور شده است.
جوانان هرزه گردی که میتوانند از فرمان پدر فرار کنند و در گوشه و کنار خیابانها و قهوه خانه ها زندگی را بگذرانند، و بیک زندگی بی ارزش حیوانی اکتفا میکنند که هیچ مفهومی ندارد، روزها میگذرد و او هنوز در گوشة قهوه خانه و یا کنار دیوارخرابه ها است هیچ توجهی بحال خود ندارد، و تا کسالت و ناراحتی فشارش ندهد کوچترین حرکتی از خود نشان نمیدهد، و برای اینکه از این کسالت و فشار نجات یابد با خود عهد میکند کاری انجام بدهد که خارق العاده باشد و نظرها را بسوی خود جلب کند، عکس و داستانش را روزنامه ها در صفحات اول خود چاپ کنند و حدیثش نقل زبانها گردد.
این مشکل تنها بکشور سویس دردسر ایجاد نکرده است، بلکه معظم دول اروپا بهمین درد مبتلا است و این ناراحتی اول از پاریس آغاز بکار کرد، روزنامه ها نوشتند که جوانان فرانسوی مظلوم شدند و گرفتار و سینماهای امریکا باعث این مظلومیت هستند، فیلمهای بزن بزن و صحنه های تعصب آور و نمایش اوضاع گاوچرانها است که علت ویران شدن سازمان معنویت نسل جوان گردیده، زیرا نوجوانان فرانسوی که تقلید از هنرپیشه معروف (آل کاپونی) میکنند، دائم در خیال خود ثروتها را روی هم انباشته میسازند، البته پس از آنکه در عالم خیال براه و رسم امریکائی بیکی از بانکها دستبردی میزنند و با خود عهد میبندند که در هنگام دزدی از بانک همه افراد پلیس از ساختمان بانک دور باشد و هیچکس در آن لحظه آنها را نبیند.
و در اینجا یک دسته آراء و نظریات دیگری هم هست که درست برخلاف این فکر است، میگوید: سینماها و فیلمهای امریکائی بی گناهند و از این تهمت بدور، و بزرگترین علل انحراف نسل جوان در فرانسه ورشکستگی خود اجتماع فرانسوی است، تباه شدن روابط میان افراد خانواده و سیاست بی مبالاتی که پدران در تربیت فرزندان بکار میبرند باعث پیدایش این طوفان است، واقعاً که رهاکردن جوان نورس و کم تجربه در این میدان پرجنجال زندگی، بدون اینکه تربیت صحیح ببیند او را سرگردان میکند و نمایش فیلمهای فساداخلاق نیز در آن اثر دارد و تصرفات خطا کارانة او نیز باعث ناراحتی خواهد شد.
حد اکثر در سر هر ماهی در شهر پاریس یک محفل شب نشینی برای جوانان برپا میگردد که در آن (جوانی هولیدی) که عمرش از هجده سال تجاوز نکرده و از مدارس رانده شده، و الان صاحب هزارها دلار ثروت است، آواز میخواند و بیش از ده هزار دختر و پسر تازه جوان برای شنیدن آواز او مسابقه میدهند و هرچه قیمت بلیط ورودی بالا میرود، این مسابقه گرمتر میگردد، این محفل در ساعت نه شب آغاز بکار میکند و بعد از رسیدن پلیس و رسیدن نیروی امدادی و آتش نشانی و آمدن پدران و مادران بپایان میرسد، و عاقبت کار میبینی که خونها ریخته شده و ده ها کشته و زخمی در میان میدان بزمین افتاده است.
روانشناسان سخت میکوشند و میخواهند که دولت با ایجاد حفاظت و ایمنی این درد را درمان کند و فیلمهای سینمائی را تحت کنترول شدید درآورد، و آن رشته فیلمهای منافی اخلاق که در فرانسه و آلمان و ایطالیا تولید میشود هرچه زودتر متوقف گردد، باین ترتیب که نمایش آنها برای همه ممنوع شود، نه اینکه فقط تماشاگر را در سن و سال معین آزاد بگذارند، و این رقصهای عفت سوز باید از صفحة تلویزیون حذف گردد، باید این هنرپیشه بی هنر و بی عفت «جونی هولیدی» و امثال او توقیف و باندرزگاه سپرده شوند تا کو شمالی ببینند و تربیت یابند؟
و از واشنگتن فریدزوسی طی نامه ای گزارش میدهد که آمار جرائم در ایالات متحده طی سال گذشته بطور قابل ملاحظه بالا رفته است، و این برنامه از دوازده سال پیش همینطور بوده و این سال تعداد جوانانیکه در اطراف میزهای دادگاه گرد آمدند حدود یک ملیون نفر بود، و حال آنکه در سال 1959 فقط 773 پرونده در این دادگاه تشکیل یافته بود، و این یک مشکل بزرگی است که ملت امریکا را بانقلاب 