زدهمين امام، بنا به علل يا مصالحي از ديده‌ها غايب شد و در آخر الزمان به فرمان خداوند ظهور خواهد نمود. مقام امامت، عصمت و علم لدني و موهبتي آنها با رجوع به ادلة نقلي (قرآن و روايات پيامبر) و اسناد و مدارك تاريخي اثبات مي‌شود. بنا بر اين، قول، فعل و تقرير آنها براي همة مسلمين حجت است، و در عصر غيبت كه دسترسي به امام معصوم مقدور نيست، عالمان و فقيهان بايد به تعاليم به جاي مانده از آنها مراجعه نمايند و عوام نيز بايد به همين فقيهان كه راويان احاديث امامان معصوم و آشنا به تعاليم آنها هستند، رجوع كنند. بطور خلاصه:
الف. عدم ضرورت وجود امامان معصوم، مساوي عدم وجود آنان نيست.
ب- ادلة نقلي شيعه، وجود امامان معصوم را با قاطعيت اثبات مي‌كنند.
ج- براي فهم درست دين، بايد به تعاليم به جاي مانده از امامان رجوع كنيم. 
در مورد نكته (الف) اگر چه سئوالات و ابهامات فراواني وجود دارد كه بايد از لحاظ فلسفي مورد بررسي قرار گيرند، ولي نيازي به ورود در آن بحث‌ها احساس نمي‌كنيم و فرض را بر صحت آن مي‌گيريم. اما در مورد مطلب (ب)، بايد به ادلة نقلي شيعه مراجعه كنيم و ببينيم كه اين ادله تا چه حد از استحكام منطقي برخوردارند و اسناد و مدارك معتبر تاريخي كه مورد قبول هر دو فرقه هستند، تا چه حد ادعاهاي شيعه را تأييد مي‌كند. ما در اينجا نمي‌توانيم بطور مفصل وارد بحث پيرامون اين ادله شويم. اما نكاتي را در ذيل مي‌آوريم كه به گمان ما رهپويان حقيقت را مي‌تواند راهنما باشد:
اول- فراموش نكنيم كه اهل سنت نقدهاي فراواني به اين ادله زده و اشكالات زيادي از اين استدلال‌ها گرفته و پاسخ هاي مفصلي به آنها داده‌اند كه نبايد اينها را از نظر دور داشت. اگر واقعاً طالب حقيقتيم بايد آراء و نظرات هر دو طرف دعوا را با دقت و حوصله مطالعه كرده و با بي‌طرفي بين آنها قضاوت كنيم. متأسفانه در كشور ما، اهل سنت در طرح نظرات انتقادي خود نسبت به تشيُّع، از آزادي قلم و بيان محرومند و حق چاپ و نشر نظرات خود در كتاب‌ها و نشريات را ندارند، و لذا كسي كه بخواهد در اين موضوعات به معناي واقعي كلمه تحقيق كند با نبود يا كمبود منابع مواجه خواهد شد و همين، كار تحقيق را بسيار دشوار و گاهي ناممكن مي‌كند. به همين دليل اكثريت قاطع مردم ما (حتى طلبه‌ها و دانشجويان) در حال حاضر نه تنها در فروع دين، بلكه در اصول دين هم مقلدند و همان تعاليمي را كه از زمان كودكي توسط خانواده، مدرسه، منابر و مجالس سنتي به آنها القاء شده‌است به عنوانت حق و حقيقت مي‌پذيرند وعموماً متأثر از همان تعاليمي هستند كه روحانيتِ سنتي مبلغ آنهاست و شايد كمتر كسي يافت شود كه به اين آموزه‌ها به ديدة شك و ترديد و با نگاه نقادانه نظر كند. بنا بر اين اگر حكومت، واقعاً ادعاي دين و دينداري دارد و در فكر گسترش تعاليم ديني و رشد مذهبي مردم است بايد فضايي باز و آزاد براي تضارب آراء و انديشه هاي مختلف و متضاد ايجاد كند تا حد اقل تحقيق در اصول دين كه پايه و اساس دينداري است به معناي واقعي كلمه امكان‌پذير باشد. حكومت چگونه مي‌تواند ادعاي ديني بودن كند در حالي كه با استبداد و ديكتاتوري و ايجاد جوِّ خفقان، حتى راه تحقيق در اصول دين را هم به روي مردم بسته و با اين كار پايه و اساس دينداري حقيقي را سست و متزلزل كرده‌است؟
دوم- روحانيون شيعه عموماً اينگونه تبليغ مي‌كنند كه نيازي به خواندن كتب اهل سنت نيست، چرا كه عالمان شيعه در كتابهايشان، انتقادات و شبهات اهل سنت را نقل كرده و به آنها پاسخ داده‌اند. پس يك محقق با مطالعة كتاب‌هاي عالمان شيعه، با يك تير دو نشان را مي‌زند، هم با نظرات اهل سنت آشنا مي‌شود وهم پاسخ علماي شيعه به شبهات آنان را دريافت مي‌كند. اما اين، ادعايي بيش نيست، و يك محقق نبايد فريب اينگونه تبليغات را بخورد:
اولاً بدون مراجعه به منابع اهل سنت و مطالعة وسيع و عميق درآنها، چگونه مي‌توان فهميد كه آيا اين ادعاي عالمان شيعه درست است يا نه؟ بنابراين رجوع به كتب كلامي اهل سنت ومطالعة نظرات آنها شرط لازمِ يك تحقيق علمي و واقعي است.
ثانياً پاسخهايي هم كه به برخي از انتقادات اهل سنت داده شده‌است، از نظر آنها قانع كننده نبوده وعالمان آنها به اين پاسخ‌ها نيز پاسخ داده‌اند و لذا براي قضاوت نهايي بايد به مجموع همة گفتگوها و مباحثات رجوع كرد.
سوم - عالمان شيعه امامت را استمرار نبوت و لذا از اصول دين مي‌دانند ومعتقدند كه ايمان انسانها بدون اعتقاد به امامت، ولايت و عصمت علي بن ابي طالب (ع) و فرزندانش (تا امام دوازدهم)، ناقص و ناتمام‌است و حقيقت دين و تعاليم وحي و احكام الهي را بايد از زبان آنها شنيد. به عبارت ديگر سعادت و تكامل معنوي انسان در گرو پيروي از آن بزرگواران‌است. اما وقتي به قرآن و احاديث و روايات پيامبر (ص) مراجعه كنيم، هيچگونه صراحتي در تأييد مدعيات شيعه نمي‌بينيم و همين، ادلة نقلي شيعه را از اعتبار مي‌اندازد. تئوري امامت مي‌گفت كه وجود امامان معصوم بعد از پيامبر(ص) ضروري است و خداوند به مقتضاي حكمت بالغه‌اش، بايد امامان معصومي بعد از پيامبر(ص) نصب كند و چنين هم كرده‌است. اولين آنها علي بن ابي طالب(ع) و آخرين آنها حضرت مهدي (عج) است كه بنا به علل يا مصالحي غيبت نموده و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد. در ضمن اين امامان به دليل علم و عصمتي كه خداوند به آنها عطا كرده‌است از هرگونه خطا و لغزش و گناه مصون هستند و به دليل ارتباطي كه با عالم غيب و سرچشمة وحي دارند، همة حقايق و اسرار و رموز وحي الهي را مي‌دانند و داراي علم لدنّي و مصون از خطا مي‌باشند وفيض الهي به بواسطة آنها به انسان مي‌رسد و اگر نباشد زمين اهلش را فرو مي‌خورد و مهمتر از همه اينكه بنا به فرمودة امام صادق (ع): 
 «اوصياي پيغمبر [كه به ادعاي شيعه همان امامان معصوم هستند] درهاي ارتباط با خدا هستند. اگر آنها نباشند خدا شناخته نمي‌شود. به واسطة آنان خدا بر بندگانش احتجاج مي‌كند»(30) 
و لذا به دليل اوصافي كه ذكر شد و به فرمان خداوند، مردم موظفند در كلية امور دين و دنيا تابع محض و بي چون وچراي آنها باشند. آنها ميزان حق و فضيلت هستند و هركس به مقداري كه بتواند خود را به آنها نزديك و از تعاليم الهي آنها بهره بگيرد و به دستورات آنها عمل كند، به سعادت و كمال مي‌رسد. اين خلاصه‌اي بود از تئوري امامت آن طور كه در بين اهل تشيع رايج است. اما:
الف. در هيچ کجاي قرآن آيه‌اي نمي‌يابيم که به صراحت، اين مدعيات (يعني ضرورت نصب امام بعد از پيامبر(ص)) را تائيد کند. در قرآن آيات فراواني پيرامون توحيد، نبوت و معاد آمده‌است که با صراحت تمام، حقايق مربوط به اين 3 اصل را بيان مي‌کنند. حتي در مورد نبوت، هم در مورد فلسفة نبوت سخن مي‌گويد و هم نام بسياري از پيامبران را ذکر مي‌کند و هم خاتميت پيامبر اسلام(ص) را با صراحت بيان مي‌نمايد. اما در مورد امامت و عصمت، نه اصل آن بگونه‌اي که شيعه مي‌گويد به صراحت بيا