؟ آیا غیرمعصوم می‌تواند برای انسان‌ها نقش معلمی و پیشوایی معنوی داشته باشد، از شرایع آسمانی پاسداری کند، حجت را بر مردم تمام کند، رهبری دینی، سیاسی و اجتماعی جامعه را به عهده بگیرد و مردم را بسوی تکامل معنوی سوق دهد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، ضرورت وجود امام معصوم بعد از پیامبرص نفی می‌شود و اگر پاسخ منفی باشد مشکل تعارض غیبت امام دوازدهم با ادلة ضرورت وجود امامت معصوم بعد از پیامبرص به قوت خود باقی می‌ماند. 
در آخر باز هم از اینکه مزاحم اوقات شریف و گرانقدر آن مرجع عالی قدر شدم پوزش می‌طلبم و از خداوند متعال طول عمر همراه با عزت و سربلندی برای آن سرور گرامی می‌طلبم. 

با تشکر فراوان
حجت الله نیکویی 
www.IslamTape.com
www.IslamPP.com
www.Islamworldnews.com
www.Islamwebpedia.com
www.Mohtadeen.com
www.Mohtadoon.com
www.Blestfamily.com
www.IslamTube.com
www.Islamage.com
www.Islamqt.com
www.sunni-news.net
www.Aqeedeh.com
www.IslamTXT.net
www.Ahlesonnat.com
www.Isl.org.uk
www.Nourtv.net
www.Kalemeh.tv
www.Wesalfarsitv.co.uk
www.Wesalfa.tv
www.Sadaislam.com
www.Islamhouse.com
www.Bidary.net
www.Tabesh.net
www.Sunnionline.us
www.Ijtehadat.com
www.Islam411.com
www.Videofarsi.com
www.Tazkerah.net
www.Ilafweb.com
www.Eslahe.com
www.Rasulala.com
www.Sunnatonline.com
www.Beayan.net
www.AbdolHamid.net
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><img src="/image/darbare.png" /></body></html>آقاي استاد «حجت الله نيكوئي» اهل قم و از استادان معاصر به شمار ميروند. اما معلومات مفصلي در مورد وي در دسترس نميباشد.
وي در شهر قم بدنيا آمد و بعد از اتمام ديپلوم در همان شهر، وارد دانشكدة زبان انگليس (قسمت ترجمه) در دانشگاه پيام نور شد، و در آنجا ادامة تحصيل داد و بعداً بعنوان كارمند در «سازمان تبليغات اسلامي» مشغول به كار شد.
 استاد نيكوئي توجه زيادي به مطالعة كتاب هاي ديني و بحث دربارة حقايق دين، در متن كتابهاي قديم و جديد داشت، و ميل شديد به نقد و بررسي عقايد اساسي دين داشت و هيچ عقيده‌اي را نمي‌پذيرفت جز اينكه با دلايل قاطع وبراهين محكم ثابت شده باشد.
اقامت ايشان در قم و نزديكي او به حوزة علميه و كتابخانه هاي متعدد و بسيار غني آن باعث شده كه مطالعات زيادي نه فقط از كتب شيعه بلكه از كتابهاي اهل سنت و ساير فرق و مذاهبي اسلامي داشته باشد. و همچنين عمل وي در سازمان تبليغات اسلامي باعث گسترش معلومات ايشان ومطالعة آراء مختلف در همة جهات شد. 
آقاي «نيكوئي» نزد شيخ نعمت الله صالحي نجف آبادي [صاحب كتاب شهيد جاويد] رفت و آمد ميكرد و از روح نقادي آن شيخ بزرگوار استفاده هايي كرد، و همچنين كتابهاي دكتر عبد الكريم سروش را مطالعه نمود و تحت تاثير افكار آن قرار گرفت بويژه كتاب «قبض وبسط تئوريك شريعت» است.
كما اينكه از بعضي كلمات «نيكوئي» اينچنين برميآيد كه ايشان كتابهاي استاد مرحوم حيدر علي قلمداران را نيز مطالعه كرده بويژه كتاب «شاهراه اتحاد يا بررسي نصوص امامت» و گفته هاي قلمداران را خيلي پسنديد.
در حدود سن سي سالگي آقاي «نيكوئي» كتابي تاليف كرد به اسم «تئوري امامت در ترازوي نقد» كه در آن با كمال جرأت و صراحت تئوري امامت آنچنانکه در بین شيعة امامية رایج است در ترازوی نقد گذاشت و ثابت كرد كه اين نظريه وزنی ندارد و نیازمند به تجدید نظر و بازسازی تئوریک است.
البته انتشار اين كتاب (كه در حدود پانزده يا بيست سال پيش صورت گرفت) سر و صدايي در محافل ديني براه انداخت، و تعدادي از علماي بزرگ شيعه به مخالفت اين كتاب پرداختند، و مؤلف آن را دعوت به مناظره نمودند.
در اين راستا مؤلف (نيكوئي) با شيخ فاضلي بنام «علي شيرواني» كه از شاگردان ممتاز آيت الله محمد تقي مصباح يزدي مهمترين استاد ومدافع تشيع سنتي در حوزه است، مناظرة حضوري و چند جلسه داشته، كه بدون نتيجه متوقف شد، سپس با آقايي به نام شيخ «حسن رحيم پور اصغري» مناظرات و مباحثات غير مستقيم داشته كه آنهم بدون نتيجه به پايان رسيد.
در اين مدت البته آقاي نيكوئي به خاطر عقايد مخالف شيعة او، از كارش اخراج شد و بعداً هم به زندان رفت، و از زندان با تعهد كتبي و اقرار به اينكه او اشتباه كرده و تمام ادلة راستين شيعه را خوب مطالعه نكرده آزاد شد.
بعد از آزادي، استاد «نيكوئي» از صحنه هاي علمي متواري و به زندگي عادي مشغول شد. 
بسم الله الرحمن الرحیم

تردید در اندیشه‌های رایج دینی و تشکیک در دگم‌ها و کلیشه‌های نخ‌نما شده‌ای که میراث تفکر سنتی و آباء و اجدادی انسان‌ها در یک جامعة دینی است، اولین و مهمترین گام بسوی دینداری عالمانه و محققانه است. چنین شک و تردیدی، البته هولناک و هراس‌آور است و آزادی و عقلانیت عظیمی می‌طلبد، اما ثمره‌ای بزرگ دارد: ایمان آگاهانه و آزادانه. آری ایمانی که از رهگذر آزادی و آگاهی نصیب آدمی گردد، به هزاران ایمان عامیانه و مقلدانه و جبری می‌ارزد. کتاب حاضر، کوشش خرد مؤلف در راه رسیدن به چنین ایمانی را به تصویر کشیده است. زمانی که اولین قدم را در این راه برداشتم، هرگز نمی‌دانستم که «تحقیقی بودن اصول دین» و عدم جواز تقلید در این حوزه، رؤیایی دروغین و خیالی است و در جمهوری اسلامی باید در اصول دین هم مقلد بود. بعدها وقتی نتیجة تحقیقاتم در باب امامت، به نتیجه‌ای مخالف انتظار طبقة رسمی روحانیت شیعه منتهی شد، با تاوان سنگینی مواجه شدم که شرح آن در این مختصر نمی‌گنجد. لذا خوانندة عزیز را هشدار می‌دهم که اگر تاب تحمل تلخی‌های چنین راهی را ندارد، از خواندن این کتاب صرف نظر کند. 
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:7.txt">تئوری امامت در ترازوی نقد</a><a class="text" href="w:text:8.txt">دلیل عقلی ضرورت بعثت پیامبران</a><a class="folder" href="w:html:9.htm:false:true">دلیل عقلی بر ضرورت نصب امامان معصوم بعد از پیامبر(ص)</a><a class="folder" href="w:html:12.htm:false:true">دلیل قرآنی شیعه در اثبات امامت علی (ع)</a><a class="folder" href="w:html:15.htm:false:true">بررسی واقعة غدیر خم</a><a class="text" href="w:text:18.txt">تعارض تئوری امامت با اصل ختم نبوت</a><a class="text" href="w:text:19.txt">ناکارآمدی تئوری امامت در عصر حاضر</a><a class="text" href="w:text:20.txt">تحلیل حدیث ثقلین</a><a class="text" href="w:text:21.txt">یک سؤال مهم </a><a class="text" href="w:text:22.txt">چند نکته هم پیرامون امام دوازدهم و ماجرای غیبت او</a></body></html>در این نوشتار می‌کوشیم تا نشان دهیم که تئوری امامت – آنچنانکه در بین اهل تشیع رایج است – در ترازوی نقد وزنی ندارد و نیازمند به تجدید نظر و بازسازی تئوریک است. 
اما پیش از شروع بحث، لازم است نکاتی را به عنوان مقدمه ذکر کنیم: 
1. باید میان دین و معرفت دینی تفکیک قایل شویم. دین عبارت است از ارکان، اصول و فروعی که بر نبی نازل شده و در کتاب آسمانی آمده است؛ بعلاوة سنت پیامبر ص. اما معرفت دینی – که عمدتاً در پنج شاخة فقه، کلام، تفسیر، اخلاق و تحلیل سیرة عملی پیامبر ص و پیشوایان دین ظهور می‌کند – فهم عالمان از دین (کتاب و سنت) است. 
دین، ثابت، کامل، خالص و عاری از خطاست. اما فهم ما از دین واجد هیچ یک از این اوصاف نیست و به همین دلیل باید میان دین و معرفت دینی تفکیک قائل شویم.(1) 
2. معرفت دینی مانند همة معارف دیگر، معرفتی بشری است؛ چرا که 