دايت شوند و مخالفان راه ضلالت در پيش گيرند. در اينصورت شايد بتوان گفت آنانكه هدايت نشدند، خودشان نخواستند كه هدايت بشوند. اما وقتي امام غايب است و در اين غايب بودن، مردم دورانهاي ديگر – يا مكانهاي ديگر- تقيصري نداشته وندارند؛ چگونه مي‌توان گفت كه مردم خودشان هدايت نمي‌خواهند؟ بله اگر امام غايب نمي‌شد شايد به شهادت مي‌رسيد، اما اين نمي‌تواند توجيه منطقي براي چنين غيبت طولاني‌اي شود. مگر امامان قبلي شهيد نشدند؟ يك امام معصوم بعد از او مي‌آمد و اين روند تا روز قيامت ادامه پيدا مي‌كرد. به عبارت ديگر اگر ادلة اثبات ضرورت وجود امام معصوم بعد از پيامبر (ص) درست باشند و اگر فلسفهة وجودي امامان معصوم هدايت و راهنمايي مردم و اتمام حجت بر انسانها باشد، به هيچ وجه حصر تعداد امامان معصوم در عدد دوازه معناي روشن و توجيه منطقي نخواهد داشت. فرض كنيم مردم آن زمان با امام مخالفت نمي‌كردند و از خودشان بي‌لياقتي نشان نمي‌دادند و احتمال به شهادت رسيدن آن حضرت منتفي مي‌شد، آيا در اينصورت امام دوازدهم (عج) تا عصر حاضر و تا روز قيامت (يعني هزاران يا ده‌ها هزار سال) زنده مي‌مانند و مردم را به راه راست هدايت مي‌كرد؟؟ 
غرويان: نكته‌اي را در اينجا بايد بگوييم و آن اينكه اصل هدايت ضرورت دارد و از اول بحث، ما بر روي آن تأكيد كرديم. اما اينكه ضرورت دارد اين هدايت هميشه مستقيم باشد باز اين اعم است. الان هدايت امام دوازدهم هست و ما از آن محروم نيستيم. هدايت امام در زمان غيبت، غير مستقيم است. فقها با استمداد از امام زمان (عج) هدايت مردم را عهده دار هستند. ما مي‌گوييم همين مرجعيت ديني فقها هم با استمداد و با الهام غير مستقيم از عنايتها و هدايتهايِ غيبي امام زمان (عج) است. اين نظر ما است. اگر كسي خلاف اين را مي‌گويد، بيايد آن را رد كند؟ استمداد و استفاده از راهنمايي‌ها وم ساعدتها وهدايت هاي امام زمان (عج) در عصر غيبت در حد تواتر است و كسي نمي‌تواند منكر آن شود. 
نيكويي: اما اين سخن شما دو اشكال دارد. اول اينكه غير قابل اثبات است. يعني نمي‌توانيد اثبات كنيد و يا نشان دهيد كه امام زمان (عج) با الهامات غيبي به فقها در فهم دين كمك مي‌كند و از اين طريق بطور غير مستقيم به هدايت ما مشغول است. در اينجا اثبات ادعا بعهدة شماست چون «البينه على المدعي» و حتى اگر مخالفان اين ادعا در رد آن نتوانند دليلي بياورند، ادعاي شما اثبات نمي‌شود وباز محتاج دليل و سند و مدرك است. دوم اينكه اگر چنين است و امام زمان (عج) به فقها الهام مي‌كند و مسائل را به آنها مي‌گويد پس چرا بين عالمان و فقيهان اين همه اختلاف نظر وت شتت آراء وجود دارد! مگر امام زمان (عج) به آنها الهام نمي‌كند و كمك نمي‌رساند. پس چرا در بين فقيهان حتي در مسائل بسيار مهم، حساس و سرنوشت‌سازي مثل حكوت، ولايت فقيه و....اختلافات فراوان وجود دارد؟ 
غرويان: در اختلافات جزئي چون رشد علمي و فقهي هست امام زمان (عج) مستقيم وارد نمي‌شود. اما در اختلافات كلان كه با سرنوشت امت اسلامي سروكار دارد، آنجا امام زمان (عج) وارد مي‌شود وكمك مي‌كند. وكمكش هم گاهي به نحو واضح وآشكار است، گاهي به نحو غير واضح؛ واين در مبحث علم اجتماع و در علم اصول بحث مي‌شود كه چگونه اجماع كاشف از قول معصوم و ما اكنون نمي‌توانيم وارد آنمباحث اصولي شويم. اما مي‌گوييم امام زمان (عج) از يك توانائيها و قدرتها و آگاهيهاي غيبي برخوردار است و در مواقع ضروري وحساس به فقيه الهام مي‌كند و به دل او مي‌اندازد و به فكر او القاء مي‌كند و جامعة اسلامي را از گره‌ها و مشكلات مي‌رهاند.
مي‌فرماييد اين قابل اثبات نيست، مي‌گويم قابل اثبات است بدين صورت كه اگر فقيهي كه اهل زهد و تقواست و تا اكنون از او دروغي نشنيده‌ايم خودش گفت كه در مسأله‌اي به امام زمان (عج) متوسل شدم و حضرت در خواب و يا مكاشفه، و يا به صورت الهام مرا راهنمايي كرد؛ ما چه دليلي داريم كه حرف اين آقا را نپذيريم؟ اين يك راه براي اثبات اينكه امام زمان (عج) بطور غير مستقيم هدايت مي‌كند. راه ديگر استقراء است. يعني ما نمونه‌ها و موارد متعددي داريم كه فقيهاني از راهنمايي‌هاي امام زمان – در خواب يا مكاشفه و يا به صورت الهام – استفاده كرده‌اند و اين موارد آنقدر متعدد است كه يك انسان منصف يقين مي‌كند كه اينها دروغ نيست. 
نيكويي: فرموديد در مسائل كلان امام زمان دخالت مي‌كند وحقيقت را به دل فقيه الهام مي‌كند، آيا ولايت فقيه و رابطة دين و حكومت و سياست از مسائل كلان نيست؟ اگر هست چرا در بين فقها در اين مورد اين همه اختلاف نظر و تشتت آراء وجود دارد؟ 
غرويان: ولايت فقيه جهات مختلفي دارد. از يك جهت مسأله‌اي كلان و از جهتي ديگر مسأله‌اي جزئي است. جهت كلان آن همان اصل رجوع مردم به فقيه در عصر غيبت است. در اين مسأله اختلافي بين فقها وجود ندارد. اختلاف در فروع ولايت فقيه و حدود اختيارات اوست. بعضي اين اختيارات را در امور حسبيه مي‌دانند و بعضي ديگر اين دايره را وسيع‌تر مي‌دانند ومعتقدند حوزة اختيارات و وظايف فقيه بسيار بيش از اينهاست و شامل حكومت و تدبير جامعه و زعامت مسلمين هم مي‌شود و فقه كلية اختيارات حكومتي معصوم را دارد، پس اختلاف در فروع است نه در اصل. 
نيكويي: فرض كنيم در اصل رجوع به فقها در عصر غيبت اختلافي نباشد. اما آيا اينكه در چه چيزهايي بايد به فقيه رجوع كرد و اينكه آيا حكومت هم، شأن فقيه هست يا نه، و اگر هست فقيه حاكم، مشروعيتش را از رأي مردم به دست مي‌آورد يا از جاي ديگر و اينكه آيا حكومت فقيه از باب ولايت است يا وكالت و اينكه آيا اختيارات مطلقه و فراقانوني دارد يا اينكه اختياراتش در چارچوب قانون است و... آيا اينها مسائل حساس و سرنوشت‌ساز و به قول شما كلان نيستند؟ آيا مي‌توان اينها را مسائل جزئي و فرعي دانست؟ آن مقداري كه در بين فقها مشترك است، ولايت فقيه در امور حسبيه‌است كه اموري بسيار جزئي وكم اهميت هستند و اين اشتراك نظر در بين فقها دردي را از جامعة مسلمين دوا نمي‌كند. مهم بعد از آن است كه در آنجا اختلاف نظر فراوان است. آيا اينها مسائلي مهم وكلان نيستند؟ 
غرويان: نه، مسأله كلان اصلش است. در مقابل هم قول مخالفين اين‌است كه در زمان غيبت هيچ لازم نيست به فقها رجوع كنيد. برويد خودتان مسائل جامعه را حل كنيد! پس در اصل ضرورت رجوع به فقيه اسلام شناس، هيچ اختلافي نيست، اگر اختلافي بين علماء وفقها هست - كه هست – در فروع وجزئيات است. 
نيكويي: براي اثبات اينكه امام زمان (عج) بطور غير مستقيم مشغول هدايت مردم است دو دليل آورديد: يكي اينكه اگر فقيه باتقوايي كه تا كنون از او دروغي نشنيده‌ايم بگويد كه در مسأله‌اي خاص، امام زمان (عج) در خواب يا مكاشفه مرا راهنمايي كرد، دليلي نداريم كه سخن او را نپذيريم، و دليل ديگر اينكه چون اينگونه موارد متعدد و فراوان بوده‌است، بنا به دليل استقرائي بايد بپذيريم كه امام زم