بعاً بسياري از مردمي كه هنوز علي (ع) را به درستي نمي‌شناختند ممكن بود بر اثر بدگويي‌ها نسبت به آن حضرت بدبين شده و كدورتِ خاطر حاصل كنند. رسول خدا (ص) وقتي اين وضعيت را مشاهده نمود، بر خود لازم ديد كه قبل از آنكه جمعيت همراه متفرِّق گردند و پيش از آنكه امواج اين واقعه به مكه برسد و يا در مدينه شايع شود و مردم آنجا را تحت تاثير قرار دهد، از شخصيت بارز و ممتاز علي (ع) دفاع كرده و اورا را با فضائلي كه دارد به مسلمانان معرفي كند و قضيه را در همانجا حل و فصل نمايد. لذا در اجتماع غدير خم به معرفي آن جناب و وجوب دوستي او بر همة مسلمانان را مطرح كرد بدين صورت كه ابتدا از مردم در مورد «اولى» بودن خودش نسبت به آنان اعتراف گرفت، و سپس فرمود: «من كنت مولاه فهذا عليٌ مولاه» و در آخر چنين دعا فرمود: «اللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه»(8).
اين بود خلاصه‌اي از ماجراي غدير خم، آنگونه كه در اسناد و مدارك معتبر تاريخي و روائي آمده و مورد قبول فريقين است. همانگونه كه ديديم، علت و زمينة اصليِ وقوع اين حادثه ماجراي درگيري عده‌اي از كاروانيان يمن (خصوصاً خالد بن وليد و بريدة اسلمي) با علي (ع) بود و در تحليل اين حادثه نبايد اين نكتة مهم مغفول واقع شود. اكنون نوبت آن است كه داستان غدير خم را از زبان يكي از مراجع شيعه (آقاي ناصر مكارم شيرازي) بشنويم:

«در آخرين سال عمر پيامبر (ص) مراسم حجة‌الوداع، با شكوه هرچه تمامتر در حضور پيامبر (ص) به پايان رسيد،...ياران پيامبر كه عدة آنها فوق العاده زياد بود، از خوشحالي درك اين فيض و سعادت بزرگ در پوست نمي‌گنجيدند.... آفتاب حجاز آتش بر كوهها و درهها مي‌پاشيد.... ظهر نزديك شده بود، كم كم سرزمين جحفه و سپس بيابانهاي خشك و سوزان غديرخم از دور نمايان مي‌شد. اينجا در حقيقت چهارراهى‌ است كه مردم سرزمين حجاز را از هم جدا مي‌كند... ناگهان دستور توقف از طرف پيامبر (ص) به همراهان داده شد. مسلمانان با صداي بلند، آنهائى را كه پيشاپيش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند، و مهلت دادند تا عقب افتادگان هم برسند.... موذن پيامبر (ص) با صداي الله اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد،.... نماز ظهر تمام شد. مسلمانان تصميم داشتند فورا به خيمه هاي خود پناهنده شوند، ولى پيامبر (ص) به آنها اطلاع داد كه همه بايد براي شنيدن يك پيام تازة الهى خود را آماده كنند..... منبري از جهاز شتران ترتيب داده شد و پيامبر بر فراز آن قرار گرفت و بعد از حمد و سپاس پروردگار، مردم را مخاطب ساخت و چنين فرمود:... اكنون بنگريد با اين دو چيز گرانمايه و گرانقدر كه در ميان شما به يادگار ميگذارم چه خواهيد كرد؟ يكى از ميان جمعيت صدا زد، كدام دو چيز گرانمايه يا رسول الله؟! پيامبر (ص) بلافاصله گفت: اول ثقل اكبر، كتاب خدا است... و دوم خاندان من... ناگهان مردم ديدند پيامبر (ص) به اطراف خود نگاه كرد... و همينكه چشمش به على (ع) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند كرد... و فرمود: چه كسي از همة مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟! گفتند: خدا و پيامبر داناترند. پيامبر گفت: خدا، مولى و رهبر من است، و من مولى و رهبر مومنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و ارادة من بر ارادة آنها مقدم) سپس فرمود: فمن كنت مولاه فعلى مولاه: هر كس من مولا و رهبر او هستم، على (ع)، مولا و رهبر او است.... [سپس] سر به سوي آسمان برداشت و عرض كرد:..... خداوندا! دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار.... يارانش را يارى كن و آنها را كه ترك ياريش كنند، از ياري خويش محروم ساز، و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مكن.... خطبة پيامبر به بپايان رسيد.... هنوز صفوف جمعيت از هم متفرق نشده بود كه امين وحى خدا نازل شد و اين آيه را بر پيامبر (ص) خواند: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى.. «امروز آئين شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم» پيامبر (ص) فرمود: خداوند بزرگ است، همان خدائى كه آئين خود را كامل و نعمت خود را بر ما تمام كرد، و از نبوت و رسالت من و ولايت علي (ع) پس از من راضي و خشنود گشت.»(9).

در خلاصه‌اي كه از قول مكارم شيرازي آورديم صراحتاً ذكري از آية تبليغ نيامده‌است. لكن همانطور كه پيش از اين آمد، ايشان در تفسير آية تبليغ مدعي هستند كه اين آيه در روز غدير خم و در شأن علي (ع) آمد، و در نقل فوق آنجا كه مي گويند «مسلمانان تصميم داشتند به خيمه هاي خود پناهنده شوند، ولي پيامبر(ص) به آنها اطلاع داد كه همه بايد براي شنيدن يك پيام تازة الهى خود را آماده كنند» منظورشان اين است‌كه آية تبليغ به پيامبر(ص) نازل شد و آن حضرت موظف گرديد كه پيام الهي (يعني ولايت و امامتِ علي (ع)) را به گوش مردم برساند. حال بپردازيم به نقاط ضعف استناد شيعه به اين داستان:

1- اولين اشكال اين است‌كه داستان غدير خم در اين نقل تحريف شده‌است. يعني به بعضي حوادث مهم كه زمينة بروز اين حادثه بودند (مانند اختلاف و درگيري عده‌اي از كاروانيان يمن با علي (ع) و شكايت‌هاي مكرر تعدادي از آنها - از جمله خالد بن وليد و بريدة اسلمي - از علي (ع) در نزد پيامبر(ص)) اصلاً اشاره‌اي نشده‌است وبعضي حوادث (مانند نزول آية تبليغ وآية اكمال دين در اين روز) بدون هيچ سند و مدرك معتبري در درون اين داستان گنجانده شده‌اند تا نتيجة مطلوب شيعه بدست آيد.

ماجراي كاروان يمن وشكايت عده‌اي از علي (ع) براي اين حذف شده‌است تا مبادا كلمة «مولا» در جملة «من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه» معناي «دوست و ياور» را بدهد. 

آية تبليغ براي اين در داستان فوق گنجانده شده‌است تا به خواننده چنين القا شود كه پيامبر(ص) از طرف خداوند مأمور شده بود كه آن سخنان را دربارة علي (ع) به مردم بگويد و بدين ترتيب نصب علي (ع) به امامت، جنبة الهي پيدا كند.

آية اكمال دين هم براي اين وارد داستان شده‌است تا اين مطلب را القا كند كه دين خداوند، با نصب علي (ع) به امامت كامل شد و بدونِ اعتقاد به امامت آن حضرت (و فرزندانش)، دين و ايمان انسان ناقص است، در ضمن در لابلاي داستان، با آوردن جملاتي مانند «آفتاب حجاز آتش بر كوهها و درّه‌ها مي‌پاشيد» در بيان شدت گرماي هوا اغراق شده‌است تا اين مطلب القا شود كه بعيد است پيامبر(ص) در چنين هواي گرمي و در زير آفتاب سوزاني كه آتش بر سر مردم مي‌پاشيد، مردم را جمع كرده و به آنها توصيه كند كه علي (ع) را دوست داشته باشيد. به عبارت ديگر در بيان گرماي هوا چنان اغراق شده كه وانمود شود مطلب مهمتر از توصيه به دوستي علي (ع) بوده‌است. اما اين جعل و تحريفها جز اينكه ارزش و اعتبار استدلال را از بين ببرند كاري نمي‌كنند.

2- قبل از اينكه زمان آخرين حج پيامبر(ص) برسد، آن حضرت نامه‌هايي به بزرگان و سران قبايل عرب در سراسر عربستان داده و از آنها خواسته بود كه در مكه حاضر شوند. تا اينجا، اين مطلب به ذهن مي‌رسد كه لابد پيامبر(ص) قصد داشت مطالب حساس و مهمي در مراسم حج بيان كند وبا اين كار براي آخرين بار با مردم اتمام حجت نماي