یجاد فتنه میان اهل سنت هست؟ ولیکن اهل سنت از هر دوی آنها راضی و خشنودند و نهایت آنچه اهل سنت در این زمینه باور دارد اینکه این گونه مواضع از جمله گناهان بزرگان است و شرط فاضل و بزرگ بودن این نیست که گناه و یا اشتباه ننماید و ما جز درباره‌ی رسول خدا(ص) ادعای عصمت نسبت به عثمان و عائشه و هیچ کس دیگر نداریم و با این توضیح از خداوند خواهانیم از شر مکر و نیرنگ عبدالحسین و پیروان - از اینگونه سخنان –او درامان ‌باشیم سپس موسوی می‌گوید: و [ام سلمه] از خانه‌ای که خداوند به اوامر نموده بود که در آن قرار گیرد بیرون نرفته است) و در حاشیه (9/265) به آیه‌ی: [وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الجَاهِلِيَّةِ الأُولَى] {الأحزاب:33}  اشاره نموده است و این یعنی عائشه با امر خداوند مخالفت نموده است قبل از موسوی ابن مطهر [هم] در این وادی رسوا کننده گام نهاده و شیخ الاسلام به او پاسخ داده است و می‌گوید: (و عائشه رضی‌الله عنها – همچون جاهلیت آغازین تبرج ننموده و امر به استقرار در خانه با خروج [از آن] برای مصلحت واجب
 - مانند خروج برای انجام فریضه‌ی حج یا عمره و یا خروج همراه همسر در راه سفر - منافات ندارد، و این آیه‌ در حیات پیامبر(ص) نازل شده است و بعد از آن پیامبر(ص) در حجه الوداع همراه همسرانش به سفر پرداخته بود، و با عائشه سفر نموده و او را همراه عبدالرحمن برادر عائشه به سفر فرستاده بود و حجه الوداع حداقل سه ماه قبل از وفات پیامبر(ص) بوده است، پس بعد از نزول این آیه جواب رافضیان چیست؟ سپس شیخ الاسلام می‌گوید: (و اگر سفر آنان برای مصلحت رواست پس عائشه اعتقاد داشته است که آن سفر برای مصلحت مسلمانان خروجش را در این امر تأویل کرده است) و تا اینکه رافضیان دستاویزی برای رهایی و گریز نیابند موقفی از علی ذکر می‌کنیم که اگر شدیدتر نباشد کاملاً با موضع عائشه تشابه دارد: (و اگر کسی سؤال نماید پیامبر(ص) فرموده است: مدینه زشتی خود را دور می‌ریزد و پاکی خود را جلوه می‌نماید و: هر آنکه از آن خارج شود خداوند بهتر از او را در آن جایگزین می‌نماید (روایت از موطأ امام مالک) و می‌‌گوید: علی از آن خارج شد مانند سایر خلق در آن اقامت نگزید و لذا بر [برنامه‌ی او] اجماع صورت نگرفت: و جواب اين است كه: مجتهد حتی اگر پایین‌تر از علی باشد، تهدید (الهی) شامل حال وی نمی‌گردد پس به طریق اولی علی از اجتهاد دچار [وعید] نمی‌گردد و با این توضیح به خروج عائشه هم جواب داده می‌شود که اگر مجتهد دچار خطا گردد خطای او به دليل کتاب و سنت قابل بخشش است و برای اینکه عائشه به قصد اصلاح خارج شده و چنین باور داشته که خروج او مصلحتی برای مسلمانان در پی دارد به آنچه ما درباره‌ی این حوادث در صفحه‌های (138-139) نقل نموده‌ایم مراجعه کنید تا حقیقت امر بر شما آشکار گردد. 
سپس موسوی با تعریض از عائشه درباره‌ی ام سلمه می‌گوید: (و سوار بر شتر وارد لشکر نگردید تا به دره‌ها رفته و یا بر کوه صعود نماید، و حتی اینکه سگ‌های حوأب او را پارس کنند) و پیامبر(ص) او را از این کار انذار نمود و به قیادت لشکری نپرداخت تا بر امام حمله نماید. می‌گویم: این سخن با دو حاشیه آن (10/11/266) اشاره به جریان جمل دارد و نیازی نمی‌بینم تا به طور مفصل بر آن سخن گویم و در (ص 135-140) بیان موضع واقعی ام‌المؤمنین و همراهان او نسبت به علی(رض) به نقل از کتاب‌هایی مانند طبری - عبدالحسین [خود] به آنها حواله داده است – ذکر وبیان گردید، و اما اینکه شتر عائشه را به عنوان سپاه نام برده روا نیست و با این وجود حرف تازه‌ای در آن وجود ندارد و نقل آن از شرح نهج‌البلاغه برای او کافی و کارساز نیست. 
و اما حدیث حوأب که در حاشیه (11/266) ذکر نموده است صحیح و ثابت است امام احمد (6/52، 97) و حاکم (3/120) و دیگران آنرا روایت کرده‌اند که عائشه چون بر حوأب آمد صدای پارس سگان را شنید، گفت: نظرم چیزی جز برگشت نیست و رسول خداوند(ص)  به ما گفته است کدامتان سگان حوأب بر او پارس می‌نمایند زبیر به او گفت: برمی‌گردی؟ شاید خداوند با شما میان مردم اصلاح به وجود آورد) و شیخ [ناصرالدین] آلبانی در صحیح خود (1/775-776) به طور جدی و مفصل حدیث مذکور را شرح نموده که بیانگر موضع اهل سنت است و می‌گوید: (و خلاصه کلام حدیث مذکور صحیح الاسناد است و در متن آن [جز از استاد افغانی] اشکالی وجود ندارد، نهایت چیزی که در آن است اینکه عائشه رضی‌الله عنها چون خود را در حوأب یافت تصمیم گرفت که برگردد، و حدیث [هم] بیانگر این است که برنگشته است، و این سزاوار ام‌المؤمنین نیست، و جواب ما بر آن این است، که آنان تمام کمالات را کسب نکرده‌اند زیرا عصمت [مطلق] از آن خداست و اهل سنت در کسانی مورد احترامشان است ضرورتی ندارد او را بالاتر از موقعیت واقعی فرد رفعت بخشند و یا مانند ائمه شیعه آنان را معصوم به حساب آورند و بدون شک خروج ام‌المؤمنین رضی‌الله عنها خطا بوده و لذا چون به پیشگویی پیامبر(ص) در حوأب آگاه شده است [تصمیم به رجوع گرفته] ولیکن زبیر او را قانع ساخته تا برنگردد و به وی گفته (شاید خداوند توسط شما میان مردم اصلاح برقرار نماید، و بدون شک او هم (در اجتهاد خود) اشتباه کرده و عقل قاطعانه حکم می‌نماید که نمی‌توان هر دو گروه که در میانشان صدها نفر کشته شده‌اند تقصیر پنداشت، و بدون شک عائشه به دلایل فراوانی اشتباه کرده است، از جمله خود بر خروجش پشیمان شده است و این سزاوار فضیلت و کمال اوست، و بیانگر این است که خطای او از جمله‌ی خطاهای بخشیده شده و بلکه دارای اجر و ثواب است. 
پس موسوی [در این زمینه] بسیار زشتی را دنبال کرده که غایت و هدف آن رد احادیث عائشه و عدم تصدیق او – در آنچه روایت می‌نماید می‌باشد – به علت جهل – پنج حدیث از احادیث عائشه را جزو منکرات به شمار آورده و با آنها همچون روایات عائشه درباره‌ی وفات پیامبر(ص) برخورد نموده است، و پرواضح است این سخن روشی و درست علمی را طی نکرده است چه برسد به اینکه به عنوان حجت بر علیه اهل سنت به کار برده شود، و آن هم نظیر سخن وی پیرامون حدیث نماز پیامبر(ص) در نزد عائشه می‌باشد که در صفحات قبل به آن اشاره گردید. 
و احادیث پنجگانه چهار حدیث از آنها صحیح و ثابت می‌باشند که عبارتند از: 
1- غلامان [سیاه‌پوست] در مسجد با نیزه و [سنان] بازي مي كردند پیامبر(ص) فرمود: (مي خواهي نگاه کنی؟) گفتم: آری پس مرا پشت سر خود بنشاند، و صورتم روي صورت پیامبر(ص) بود، و می‌گفت: (آفرین ای بنی أرفده) تا اینکه خسته شدم فرمود: (کافی است؟) گفتم: آری گفت: پس بروید (بخاری، 2/20) و مسلم (2/609) ... .
2- عائشه گفته است (پیامبر(ص) روز عید نزدم آمد و حال دو کنیز نزد من بود ترانه‌ی بُعاث سرمی‌دادند و بر فرشی دراز کشید و ابوبکر وارد شده و گفت در خانة رسول خدا(ص) آهنگ [شیطان] نواخته می‌شود پیامبر(ص) بر من روی کرد و فرمود آزادشان بگذارید این ایام عید است)، (بخاری، 2/20) و مسلم، (2/608) و ... . 
3- عائشه گفته است: پیامبر(ص) با من مسابق