بر(ص) در واپسین لحظات عمر خویش دوست داشت که در خانه‌ی عائشه نه خانه سایر همسران ديگرش بستری باشد، و - همچنان که بخاری نقل کرده است – آن را صراحتاً از همسرانش درخواست نمود، و از عائشه روایت شده که چون بیماری پیامبر(ص) شدت گرفت، از همسران خود اجازه خواست تا در منزل من [عائشه] بستری گردد. و به وی اجازه دادند، و تا اینکه جان به جان آفرین تسلیم کرد در منزل عائشه بماند و بر خلاف تمایل رافضیان همانجا در خاک آرمید. 
و عبدالحسین چاره‌ای‌ ندارد مگر اینکه بگوید هدف پیامبر(ص) مسکن عائشه بعد از وفات خود بوده است، که اگر چنین گوید با دست خویش برای خویش بدبختی و ذلت خواسته است، زیرا مسکن عائشه با وفات پیامبر(ص) که به قبر شریف او تبدیل گردید و خانه‌ی عائشه به شمار نمی‌آمد تا منتسب به او باشد، و چگونه صاحب خرد می‌پذیرد که خداوند راضی شود که محبوب و بنده‌ی خود (محمد(ص)) در مکانی دفن گردد – [برمبنای گمان رافضیان] – که محل ظهور فتنه باشد؟ و با این وجود تمام شرح‌های عبدالحسین پیرامون توجیه روایت باطل می‌گردد. 
و [واقعاً] انسان در کارهای خداوند و آیات او در شگفت است که خداوند مسکن عائشه را محل بستری بنده و حبیب خود نموده سپس آن را محل دفن و آرامگاه وی قرار می‌دهد و دو رفیق و یاور او هم در جوار وی مدفون گردند. 
سوم: اگر سخن این رافضی دارای احتمال و صورتی از واقعیت می‌داشت حتماً – یکی از تابعین – که با عائشه مخالفت نموده‌اند به آن احتجاج می‌نمود و چنین تصوری درباره‌ی عقیده‌ی مخالفین عائشه ممکن نیست. پس با این توضیح می‌دانیم که افترایی محض و بهتانی برای ام‌المؤمنین رضی‌الله عنها از جانب عبدالحسین است، کمااینکه اسلاف او نیز جریان افک را درباره‌ی وی تراشیدند و خداوند مرا با شنیدن اینگونه سخن‌ها آموزش می‌دهد و می‌فرماید: [وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ] [يَعِظُكُمَ اللهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ] {النور:16-17}  
سپس این رافضی به فتنه‌ی جمل اشاره نموده و عائشه رضی‌الله عنها را متهم نموده به اینکه او آغاز رهبری لشکرکشی برای جنگ با علی(رض) به عهده گرفته است، و این دروغ محض است زیرا عائشه جنگ ننمود، و به قصد جنگ بیرون نرفت بلکه به قصد اصلاح و تصور اینکه خروج وی به مصلحت مسلمین است بیرون رفت، و تمام این مسائل در کتاب‌های تاریخ معتبری همچون، طبری و البدایه و النهایه به ثبت رسیده است. که اینجا مجال تفصیل حوادث جریان جمل و عوامل آن ممکن نیست. بلکه تنها به اشاره‌ای که تاریخ طبری به این جریان نموده اکتفا می‌نمائیم و نمی‌گویم هر آنچه در تاریخ طبری آمده تماماً صحیح و ثابت است. بلکه می‌بایست در سند روایت هر روایت تحقیق و بررسی نمود. ولیکن [در میان روایات مختلف] روایت سیف‌بن عمرضبی انتخاب می‌نمائیم زیرا به علت اهمیت او در تاریخ طبری بروی اعتماد نموده است و ما قضاوت را به تاریخ طبری ارجاع می‌دهیم عبدالحسین هم در حاشیه (2/251) نیز به آن ارجاع داده است. و با مراجعه به آن در ابتدا معلوم می‌گردد، که عائشه و صحابیان همراه او برای خونخواهی عثمان بیرون رفتند، و رو به بصره حرکت نمودند تا انتقام خون عثمان را از قاتلان بگیرند لذا به طرف بصره‌ روی نمودند، و اگر قصد جنگ با علی داشتند – کمااینکه شیعه تصور می‌کند – به علی در مدینه روی می‌نمودند. بلکه از روایت طبری، (4/455) معلوم می‌گردد که علی(رض) با همراهان خود از مدینه بیرون رفت تا از طلحه و زبیر اعتراض نموده و در ضمن آنان از عائشه اعتراض نماید، ولیکن به آنها نرسید و چون به بلندیهای بصره رسیدند، عثمان بن حنیف نزدشان فرستاده شد تا از آنان خبری بیاورد و عائشه با تمام وضوح و صراحت بیان کرد که جز برای اصلاح و انتقام از قاتلان عثمان بیرون نیامده‌اند، و طبری، (4/462) در روایتی به نقل از عائشه می‌گوید: و با مسلمین بیرون رفتم تا هر آنچه نزد این مردم آمده است به آنان آموزش دهم و یا چگونه از ما پیروی نمایند و برای اصلاح امور چه مسائلی لازم است و آیه‌ی [لَا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ] {النساء:114}  را قرائت نمود، و ما کوچک و بزرگ، زن و مرد که خداوند و رسول(ص) او مرا دستور داده است به اصلاح [میان مردم] به پا می‌خیزیم، و کار ما این است که شما را به نیکی دستور داده و بر آن تشویق نمائیم و شما را از منکر منع كنيم بر تغییر آن تشویق‌ نمائیم. 
لیکن شورشیانی که بر عثمان شوریده بودند و در کشتن وی شرکت نموده بودند از جمله کسانی بودند که در بصره بودند و معمولاً از این عمل خشنود نبودند، و از جمله کسانی که آنان را رهبری می‌کرد حکیم بن جبله عبدی از یاران عثمان بن حنیف بود، و طبری، (4/466) با صراحت می‌گوید: و حکیم بن جبله با اسب و دسته‌ای [مردم] بیرون آمد و جنگ را آغاز نمود، و اصحاب و همراهان عائشه هم نیزه‌های خویش را آماده کرده و از پرتاب آن خودداری کردند تا آنان نیز خودداری نمایند، ولی آنان دست بردار نبودند و جنگ را آغاز نمودند و همراهان عائشه هم به دفاع از خود پرداختند، پس همراهان عائشه آغازگر جنگ نبوده‌اند، و جز برای اصلاح بیرون نرفته‌اند و کسی که جنگ را شروع نمود یکی از یاران عثمان‌بن حنیف به نام حکیم بن جبله بوده است و او – همچنان که طبری هم به آن تصریح نموده – یکی از سردسته‌های شورشیان بر عثمان و در قتل وی شرکت نموده است. و علاوه بر این عثمان‌بن حنیف بعد از اینکه یارانش جنگ را آغاز کردند، در جنگ میان اصحاب عائشه و قاتلان عثمان شرکت ننمود، و تمام مسائل مذکور به تبیین دروغ سخن عبدالحسین و افتراهای بی‌شمار وی در حاشیه‌ی (2/251) می‌‌پردازد در حاشیه مذکور اظهار می‌دارد که عائشه و همراهان او آغازگر جنگ بوده‌اند و آن را به عنوان فتنه‌ی جمل اصغر نام نهاده است و تلاش نموده از حکیم بن جبله ستایش و از او دفاع نماید زیرا او از جمله کسانی است که در قتل عثمان و شورش بر او شرکت جسته است و با میل و آرزوی این رافضی همخوانی و هماهنگ است، و با نقل از منبعی که خود به آن ارجاع داده است برای پاسخ‌گوئی بر او کافی است، و آن منبع عبارت است از تاریخ طبری و تاریخ [کامل] ابن اثیر. 
و طبری بار دیگر در تاریخ خود – عدم آغاز جنگ از جانب عائشه و همراهان وی را برای ما مسجل و بیان نموده که جز برای انتقام از قاتلان عثمان دنبال چیزی دیگر نبوده‌اند و می‌گوید: (4/470) (عائشه گفت نجنگید مگر با اينکه با شما بجنگند و فریاد برآورد کسانی که در قتل عثمان شرکت نداشته خودداری نموده و جز قاتلان عثمان با کسی دیگر کاری نداریم و با کسی جنگ آغاز نمی‌نمائیم. حکیم جنگ را آغاز و به فریاد منادی توجه نکرد. 
سپس علی(رض) حرکت نمود و در ذی‌قار فرود آمد، و تلاش‌های اصلاح‌گرایانه میان دو گروه آ