رد {فِيهَا مِصْبَاحٌ} و آن چراغ همه عبارت از نوریست که در دل مؤمن است، {المِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ} و آن هم سینة مؤمن است، {الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ } بخاطر شدت نوری که از آن می‌درخشد، {يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ} همان اخلاص به خدا و توحید و عبادت او منزّه داشتن وی از شرک – قول ابن کعب – {زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ} یعنی ماده و روغنی که آن چراغ از آن می‌سوزد بهترین نوع آنست و از نابترین و خالصترین روغن زیتون است.
و هیچ چیزی نمی‌تواند آن درخت را تحت الشعاع خود درآورد ویا بر آن سایه افکند – قول ابن عباس – و خورشید از آن بر می‌تابد و بر آن هم غروب خواهد کرد، و بخاطر پاک‌ترین و روشنترین مادة موجود در آن همیشه روشن است – قول مجاهد. {يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ} یعنی این روغن بنا به شدت صفا و پاکیی که دارد محتمل است که بدون هیچگونه تماسی با آتش خود به خود شعله‌ور گردد. همانطور هم قلب مؤمن پیش از تماس با علم و دانش بوسیله هدایتی که در خود دارد عمل می‌نماید، و چون علم و دانش هم بر آن دل چیره شدند و با آن مقاربت ورزیدند، هدایت موجود در آن افزوده شده و نوری دیگر بر آن نور موجود فرود می‌آید. {نُورٌ عَلَى نُورٍ} یعنی همانطورکه این مادة پاک و روشن و نورانی به وسیلة آتش روشنتر و نورانی‌تر می‌شود همانطور نیز خداوند به وسیلة هدایت قرآن، هدایت و نور موجود در دل مؤمن را که به سبب حج و بینات و نور فطری پیدا شده بود، ازدیاد می‌بخشد و قلب وی را نورانی‌تر می‌گرداند. { يَهْدِي اللهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ } یعنی خداوند سبحان به هر کسی که بخواهد از بندگان خویش توفیق اتّباع و پیروی بر آن نور را می‌بخشد.موسوی: (- اهل بیت – هم السابقون السابقون أولئک المقربون) ترجمه: (اهل بیت همان پیشی گرفتگان و مقربین به درگاه خداوند سبحان هستند) و در حاشیه (40/69) می‌گوید: (دیلمی – حدیث 29 از فصل دوم باب نهم کتاب صواعق المحرقه – از عائشه و طبرانی و ابن مردویه نیز از ابن عباس روایت نموده‌اندکه پیامبر(ص) فرموده است: برندگان و پیشی‌گرفتگان سه نفر هستند 1- یوشع بن نون اولین کسی که به موسی ملحق شد 2- صاحب یاسین، نخستین کسی که به عیسی ملحق شد 3- علی بن ابی‌طالب نخستین کسی که به محمد(ص) ملحق شد. موفق بن احمد و فقیه بن مغازلی با ذکر اسناد تا به ابن عباس نیز آنرا روایت کرده‌اند).استدلال نمودن موسوی بلفظ این آیه استدلالی احمق گونه است، زیرا این آیه – در سورة واقعه – در راستای آیات مربوط به قیامت و اصناف و گروههای مردم در آنروز است. اهل بهشت در آنروز یا همان (سابقون مقربون) هستند و یا (اصحاب الیمین). مگر نه اینکه بعد از آن می‌فرماید: [ثُلَّةٌ مِنَ الأَوَّلِينَ(13) وَقَلِيلٌ مِنَ الآَخِرِينَ(14) ] {الواقعة}. پس روشن است که مفهوم و مراد این آیه رویکرد ایمانی ندارد و منظور از آن هم گروه خاصی نیست. بلکه مرتبه‌ای در بهشت است که در بین اصحاب آن، چه از میان امم گذشته و چه از میان باقیه توزیع و تقسیم می‌شود، ناگفته نماند که در میان امم گذشته بیشتر است.
و اینکه این آیه مختصّ به عموم امت محمد(ص) از اولین تا آخرین است. و در اینجا برای آگاهی بخشی بیشتر و روشن ساختن مطلب سیاق آن آیات را تماماً ذکر می‌نمائیم. قال الله تعالی: [إِذَا وَقَعَتِ الوَاقِعَةُ(1) لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ(2) خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ(3) إِذَا رُجَّتِ الأَرْضُ رَجًّا(4) وَبُسَّتِ الجِبَالُ بَسًّا(5) فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا(6) وَكُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً(7) فَأَصْحَابُ المَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ المَيْمَنَةِ(8) وَأَصْحَابُ المَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ المَشْأَمَةِ(9) وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ(10) أُولَئِكَ المُقَرَّبُونَ(11)]. {الواقعة}.  ترجمه (هنگامیکه واقعه بر پا شود رخدادن آن قطعی و جای تکذیب نیست، پایین می‌آورد و بالا می‌برد، این در هنگامیست که زمین سخت به تکان و لرزه انداخته می‌شود و کوهها سخت در هم کوبیده می‌شوند و ریزه ریزه می‌گردند و به صورت گرد و غبار پراکنده در می‌آیند و شما سه گروه خواهید شد. سمت راستیها اما چه سمت راستی‌هایی، و سمت چپی‌ها اما چه سمت چپی‌هایی، و پیش‌تازان پیش‌گام، آنان مقربان هستند.
و امّا استدلالش بر حدیث مذکور استدلال غلطی است، چون آن حدیث بر هیچ پایه و اساسی استوار نیست، حتی اگر آن حدیث موضوع و مکذوب هم نمی‌بود، اعتبار به آن غیر ممکن بود زیرا حدیثی ضعیف و بسیار منکری بنظر می‌رسد. و روایت این حدیث از جانب ابن حجر در (الصواعق) هیچگونه منفعتی را به حال موسوی نمی‌رساند، زیرا قبلا دربارة منهج و راه و روش او در نگارش این کتاب مطالبی را مرقوم داشتیم. بعلاوه ابن حجر بر این حدیث هم چیزی ننگاشته و آنرا تعقیب نکرده و بر آن ساکت مانده است، و این نیز از خصال اصحاب تفاسیر است که گاهاً احادیثی را روایت می‌دارند، اما به هیچ وجه آنرا تعقیب نمی‌کنند، و این کار ایشان هم به معنی ثبوت آن احادیث نیست، چون هیچیک از آنها مدّعی صحّت و ثبوت احادیث ارائه شده در کتاب خویش نیستند. بهترین مثال در این زمینه همان شیخ سیوطی می‌تواند باشد که حدیثی را در (8/6) ذکر نموده اما اسناد آنرا تعقیب ننموده و باز همان حدیث را در (7/52) آورده و آنرا ضعیف دانسته است. و این خود دلیل بر آنست که سکوت بر حدیث دالّ بر ثبوت وصحت آن نیست، بلکه گاهاً بخاطر عدم ثبوت آنست. والله اعلم.
و آنچه که هم منسوب بدین حدیث است، چیزی است که طبرانی در (الکبیر) (1152) از طریق حسین بن ابی سرّی عسقلانی از حسین اشقر روایت نموده است. ابوداود عسقلانی را ضعیف دانسته، و برادرش هم – محمّد – می‌گوید: هیچ چیزی را از برادرم ننویسید، زیرا وی کذاب است. و ابوعروبه حرانی هم می‌گوید: وی دایی پدرم بوده و انسانی کذّاب بوده است. نگاه شود به (میزان الأعتدال) و غیره. و شیخ او نیز یعنی حسین اشقر باز ضعیف است، چون او بعلاوة اینکه شیعه‌ای فتنه‌گر و آشوب طلب بوده است و چنین خبری از وی مقبول نیست، حتی اگراز ضعیف بودن آن هم چشم‌پوشی نمائیم. ابن عدی از سعدی روایت می‌کند که گفته است: حسین اشقر آشوبگر بوده و به نیکوکاران و ابرار هم دشنام می‌داد نگاه کنید به شرح حال وی در (تهذیب التهذیب) (والمیزان) و ... .
سیوطی حدیث مذکور را ضعیف دانسته با توجه به آن همه تساهلی که در برابر حدیث نشان می‌داد، و عقیلی نیز دربارة آن گفته است: (آن حدیثی است که هیچ اصل و اساسی ندارد) – (التهذیب) (2/337) – و حفاظ ابن کثیر هم آنرا در (تفسیر) خویش (3/570) و باز در (البدایه والنهایه) (1/231) ردنموده و گفته که این حدیث منکر است. و نیز آلبانی در (الضعیفه) (358) آنرا بشدت ضعیف دانسته است. بنابراین با توجه به نظرات مذکور در باب این حدیث، هیچ حجتی در آن باقی نمی‌ماند. الحمدلله رب العالمین. و امّا در رابطه با پیشی گرفتن علی(رض) بر دیگران در قبول اسلام امری غ