د. پس لعنت خداوند و ملائکه و جمیع مردم بر ایشان باد» و باز در (ص 107) می‌آورد: «در مورد ابوبکر و عمر از من بپرسید؟ سوگند به جانم به تحقیق آنها منافق گشتند، و کلام خداوند را رد نمودند و پیامبر را به استهزاء گرفتند. آنها کافرند و لعنت خدا و ملائکه و ناس بر همگی آنها باد».
لعنت خداوند بر واضع و راوی این گفتار و همچنین کسی که آنرا قبول دارد. و بعد از بیان آن همه منکرات آن انسان‌های احمق از ما می‌خواهند کتاب‌های آنها را قبول داشته باشیم.
و نیز از موارد منکر و زشت آنها عقیدة بداء است. و آن بدین معنی است که اهل تشیع برای خداوند سبحان قائل به جهل و فراموشکاری هستند. تعالی الله علوّاً کبیراً از آنچه شیعه می‌گوید. شخص کلینی باب مستقلی را در (کتاب التوحید) که قسمتی از (الکافی فی الاصول) است (1/148) به عنوان (باب البداء) گشوده است. و در آن با استناد از ریّان بن صلّت نقل می‌کند، که از امام رضا ع شنیده است: «هرگز خداوند پیامبری را مبعوث نکرده است، مگر اینکه شراب را حرام دانسته و قائل به مسألة بداء (جهل و نسیان) برای خداوند سبحان بوده است».
برای اینکه این موضوع بهتر روشن گردد، روایت دیگری را در مورد بداء نقل می‌کنیم که از آن تبیین مراد شود. در (کتاب الحجه) از (الکافی) (1/327) از ابی‌هاشم الجعفری روایت می‌کند که: «من نزد ابی‌الحسن ع بودم بعد از اینکه پسرش ابوجعفر رفت، من نمی‌خواستم که بگویم این دو نفر ـ اباجعفر و ابامحمد ـ در این هنگام همچون ابی‌الحسن موسی و اسماعیل بن جعفر بن محمد هستند. و داستان آنها نیز مثل قصة این دو نفر است. هنگامی که بعد از ابی‌جعفر ابومحمد موردنظر بود، قبل از اینکه من بلند شوم ابوالحسن ع به طرف من آمد و گفت: آری یا اباهاشم برای خداوند آشکار (بداء) شد در مورد ابی‌محمد بعد از ابی‌جعفر چیزی که قبلاً نمی‌دانست. همانطور که پس از گذشت اسماعیل در مورد موسی برای خداوند آشکار شد. و همان طوری است که از خیالت گذشت، ابومحمد پسرم پس از من جانشین است، و نزد ابومحمد است علمِ هر چیزی که بدان محتاج گردد و نیز نزد اوست ابزار امامت» ما هم می‌گوییم آیا جواب شما در برابر این آیات چه چیزی می‌باشد؟
آن سان که خداوند از زبان موسی ع می‌فرماید: [لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى] {طه:52} ترجمه: «پروردگارم نه خطا مى‏كند و نه فراموش مى‏نمايد». و همچنین: [ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْما ] ترجمه: {طلاق:12} و به راستى دانش وى هر چيزى را در بر گرفته است‏ [عَالِمُ الغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ] {التغابن:18} ترجمه: «داناى نهان و آشكار» با این گفتار بسنده نمی‌کنند، بلکه باز کتاب (الکافی) از کسانی تمجید به عمل می‌آورد که معتقد به این عقاید باشند ولو اینکه خود اهل شرک هم باشند. در (کتاب الحجه) (1/283) (الهند) از جعفر روایت می‌کند که: «عبدالمطلب با کوکبه و جلال پادشاهان و سیمای پیامبری برانگیخته می‌شود، و خود شخصاً به مثابة ملتی است، و  او اولین کسی بود که قائل به مسألة (بداء) برای خداوند متعال بود».
و از امورات منکر و زشتی که باز در کتاب (الکافی) آورده شده، مسألة غلّو در مورد ائمه است. مثل بابی که تحت همین عنوان آورده است. و می‌گوید: «به راستی ائمه خود می‌دانند که چه وقتی خواهند مرد و نمی‌میرند مگر به اختیار خودشان). و در (کتاب الحجه) (1/285) (ایران) از ابی‌بصیر و او هم از جعفربن باقر روایت می‌کند: «هر امامی بر آنچه که از او غائب است آگاه نباشد، و نفهمد که به کدامین سو در حرکت و جریان است حجّه خدا بر خلق نمی‌باشد». واضح است که معنی این روایت دلالت بر ادعای صریح علم غیب برای تمامی ائمة شیعه دارد. و در (1/196-197) از مفضل پسر عمر و او هم از ابی‌عبدالله روایت می‌کند که: «خیلی وقت‌ها امیرالمؤمنین می‌فرمود: من از سوی پروردگارم به عنوان قاسم بین بهشت و دوزخ انتخاب شده‌ام، و جمیع ملائکه و جبرییل و پیامبران نیز بر این انتخاب اقرار دارند، همانطوری که برای پیامبر اکرم ص اقرار نموده‌اند. و به راستی به من خصال و سرشتی اعطاء شده است، که به هیچ شخصی قبل از من اعطاء نشده بود، به منایا و آرزوها و بلایا و مصیبت‌ها و به علم انساب و حجّت بین حق و باطل علم و آگاهی دارم، و آنچه که در گذشته روی داده است از من پنهان نمانده است و نیز آنچه را که در غیاب من اتفاق می‌افتد از من پنهان نخواهد ماند). و این غلوّ را در مورد عموم ائمه به کار می‌گیرند.
کلینی باز در (1/223) از عبدالله بن جندب روایت کرده است که علی بن موسی برای وی نوشته است: «و اما بعد: ما امانتداران پروردگار بر زمین وی هستیم، و علم تمامی بلایا و منایا و انساب عرب و مولد اسلام نزد ماست، و ما هر آینه شخصی را ببینیم به حقیقت ایمان وی و یا به حقیقت نفاق وی آگاهی کامل داریم. و به راستی اسامی شیعیان ما و اسامی پدرانشان مکتوب است، و خداوند میثاق و پیمان را بر ما و آنها نیز بسته است).
و باز روایت نموده است که: «به راستی ائمه عالم به علم ماکانَ بوده‌اند، و هیچ امری بر آنها پوشیده نمی‌ماند) (1/261). از ابی‌عبدالله روایت است که: «به تحقیق من علم آسمان‌ها و زمین را می‌دانم، و بر آنچه در بهشت و دوزخ است نیز آگاهم و هر آنچه بوده و خواهد بود نیز از علم من خارج نیست». کلینی باز روایت می‌نماید (1/193) از عبدالرحمن بن کثیر و او هم از جعفر صادق که: «ما سرپرست و ولی امر پروردگار، و خزنة علم خداوند و مظروف وحی او هستیم». و باز روایت می‌کند (1/409) در موضعی تحت عنوان (تمامی زمین به تحقیق از آن امام است) از ابی‌عبدالله می‌گوید: «دنیا و آخرت از آن امام است هر جا که بخواهد می‌گذارد و به هر جا که بخواهد می‌رهاند». و این غلوّ کلینی در مورد امامت است، و این تنها برخی از امورات منکری بود که در کتابش آوردیم، امور و مطالبی که به طور قطع هر مسلمانی آن را انکار می‌نماید، و هیچ شیعه‌ای نیز نمی‌تواند منکر این جملات زشت در کتاب وی باشد. به علاوة مطالبی دیگر که ترجیح دادیم برای ترس از اطالة کلام از نقل آن صرف‌نظر نماییم. مثل عقیدة رجعت (برگشت اموات) و غلوّ فاحشی که در مورد امامت و وصایت و غیره ... در کتاب‌هایشان وارد است. آیا بعد از ذکر این مطالب انسانی که به خداوند و روز قیامت ایمان دارد خود را راضی می‌نماید که به کلینی و کتاب وی اطمینان نماید و از این مطالب کذب و کفریات طلب حجّت و استدلال کند؟ و اگر موسوی و یا هر کسی دیگر مدّعی صحت مضامین و محتوای کتاب کلینی باشد همواره او نیز قائل و شریک در بیان این کفریات می‌باشد.
............................................
1) گویا این قرآن که شامل بر هفده هزار آیه بوده دو سوم  آن مفقود گشته است.موسوی: (فهم الناس المحسودون الذین قال الله فیهم: [أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آَتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ] {النساء:54}. و هم الراسخون فی العلم الذین قال: و [وَالرَّاسِخُونَ فِي العِلْمِ يَقُولُونَ آَمَنَّا] {آل عمران:7} . ترجمه (اهل بیت آنهایی هستند که مورد حسادت قرار گرفته‌اند و خداوند در