از آنچه است که موسوی می‌گوید.
عوفی نیز از ابن عباس در مورد [ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ] روایت می‌کند که السلّم بمعنی اسلام است. و در این رابطه مجاهد، طاووس، ضحاک، و عکرمه و قتاده و ابن زید نیز هم عقیده‌اند و آنرا به معنی اسلام دانسته‌اند. و باز ضحاک از ابن عباس روایت می‌دارد که: [ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ] (أی فی الطاعة) یعنی: آنرا به معنی طاعت آورده است. و ابوالعالیه و ربیع بن اسد نیز این قول را پذیرفته‌اند.
قتاده می‌گوید: [فِي السِّلْمِ] أی فی الموادعة – رجوع شود به (تفسیر طبری) (2/51-52) (تفسیر ابن کثیر) (1/248).
ابن عباس می‌گوید: برخی از مؤمنان اهل کتاب در کنار ایمان به خدا و انجام اعمال اسلامی به پاره‌ای از امورات تورات و شرایع منزل در آن نیز عمل می‌نمودند در نتیجه خداوند متعال این آیه را نازل کرد [يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً] {البقرة:208} . اما قول صحیح همان قول اوّل است. و این حدیث اگرچه هنوز به اثبات نرسیده است، اما مفهوم آن خیلی بهتر از آنچه است که موسوی گمان کرده. البته وجوه دیگری نیز دربارة این آیه روایت شده است، مثل آنچه که ابن جریر از عکرمه در مورد سبب نزول آن روایت می‌کند، امّا احتمال غیر صحیح بودن آنها به مراتب زیادتر است. و در پایان نیز اشاره بنمایم که اهل تشیع بر عادات اسلاف خود تمام اقوال صحیح و غیر صحیح در مورد نزول یک آیه را روایت می‌کنند، امّا موضع و راوی آنرا حذف می‌کنند تا کذب آنها مخفی بماند، همانطور که موسوی در اینجا به انجام آن پرداخته است.موسوی: (ألیست هی النعیم الذی قال الله تعالی: [ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ] {التَّكاثر:8} ترجمه: (آیا ائمه وولایت آنها نعمتی نیست که خداوند دربارة آن می‌فرماید: [ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ] {التَّكاثر:8}موسوی در حاشیة (24/65) مدّعی وجود تعدادی روایات منقوله در این زمینه درکتب صحاح اهل تشیّع و برخی کتابهای اهل سنت است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:7.txt">(1) کتاب (الکافی فی الاصول) و (روضه الکافی) </a><a class="text" href="w:text:8.txt">(2)  کتاب (الخصال)</a><a class="text" href="w:text:9.txt">(3) کتاب (الأحتجاج علی أهل اللجاج) </a><a class="text" href="w:text:10.txt">(4) تفسیر القمی</a><a class="text" href="w:text:11.txt">(5)  (تفسیر الصافی)</a><a class="text" href="w:text:12.txt">(6) (رجال‌ الکشی)</a><a class="text" href="w:text:13.txt">(7)  (تنقیح المقال فی أحوال الرجال) </a></body></html>و در اینجا هم مثل ادعاهای گذشته، کلامش خالی از تدلیس و غش و کذب و افترا نیست. و بعلاوه به تناقضاتی هم که در استشهادات وی مشاهده می‌گردد توجه کنید! یکبار می‌گوید: ولایت همان امانت مذکور در آیة پیشین است. و این بار نیزمدعی است که ولایت همان نعمت یاد شده دراین آیه است.
گفته‌اند که دروغگو حافظة کوتاهی دارد. آخر اگر ولایت آنها نعمت است چگونه آسمانها وزمین و کوهها از حمل آن ابا می‌ورزند و از تقبّل آن حذر می‌کنند. و با این وجود هم خداوند سبحان عمل آنها را تقبیح نکرد و بعنوان عیب محسوب نداشت و آنها را در برابر اعراض از چنین درخواستی توبیخ ننمود. اگر ولایت همان نعمت مذکور در این آیه بود به تحقیق این کار مقتضی جهل و ظلم آسمانها و زمین و کوهها می‌بود نه انسان، و خداوند نیز ابا کردن و ردّ آنرا به مثابة عیب بر آنها قلمداد می‌کرد. اما برخلاف تصورات موسوی، خداوند متعال انسانرا بخاطر تقبّل آن امانت موصوف به جهل و ظلم نمود. پس اگر ولایت همان نعمت مذکور – به گمان موسوی – می‌بود، آیا ممکن و جایز است که خداوند حکیم انسانرا بخاطر راضی شدن و تقبّل چنین نعمتی موصوف به جهل و ظلم گرداند. پناه به خدا که جهل چه بلاهایی را بر سر اصحاب خویش می‌آورد، و چگونه آنها را رسوا می‌سازد؟!
و نیز باید توجه داشت که کتابهای تفسیر عموماً و کتابهای اسباب النزول همچون کتاب واحدی و کتاب سیوطی و غیر از آنها نیز از آنچه که آثار و احادیث صحیح و غیر صحیح و حتی موضوع را روایت کرده‌اند، در هیچکدام از آنها چنین چیزی را که موسوی ادعایش را کرده دیده نشده و درج نشده است.
بلکه روایت می‌شود که این آیه در شأن دو قبیله از انصار نازل گشته است که درشمارش تعداد زنده‌ها و مرده‌های خود به جدال برخواسته بودند، پس سورة [أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ] {التَّكاثر:1}   نازل شد – روایت ابن حاتم از بریده، (ابن کثیر) (4/544)، (اسباب النزول – سیوطی) (ص 183) – و برخی می‌گویند این سوره در شأن دو نفر انسان نیرومند و شجیع از قبیله قریش نازل شده است – واحدی (ص 341) – این آثار و روایات اگرچه مستند نیستند، اما بهرحال بهتر از ادعاهای موسوی هستند. امام ترمذی در (4/218)، و ابن جریر در (تفسیر)، و ابن ابی حاتم – (ابن کثیر) (4/545) - ازعلی(رض) روایت کرده‌اند که گفته‌ است: ما پیوسته نسبت به عذاب قبر در شک و گمان بودیم تا اینکه سورة [أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ] نازل شد. ترمذی می‌گوید: این حدیث غریبی است.
سورة التکاثر سوره‌ای مکی است و تمامی آن یک مرتبه نازل شد و نمی‌توان آنرا تقطیع کرد و پاره‌ای از آنرا به رویدادی خاص نسبت داد. پس معنی درست این آیه [ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ] {التَّكاثر:8}  اینست که: خداوند متعال درروز واپسین شما را در برابر نعمتهایی همچون صحّت، امنیت و رزق و غیره مورد بازخواست قرار می‌دهد که آیا شکرگزار بوده‌اید یا خیر؟ و آیا چقدر در مقابل نعمتهای خدادادی شاکر و عبادت‌گزار بوده‌اید؟!
در حدیث صحیح ثبت است که پیامبر(ص) یک روز مشغول خوردن خرما و نان بود و ابوبکر و عمر نیز که از فرط گرسنگی ازخانة خود خارج شده بودند، ایشان را همراهی می‌کردند، پیامبر به آنها فرمود: (قطعاً در روز قیامت شما را مورد بازخواست قرار می‌دهند در رابطه با اینکه از فرط گرسنگی از خانة خویش بدر رفتید و برنگشتید تا به این نعمت رسیدید و این هم از نعمتهایی است (نعیم) که در مورد آن باز جویی (لتسألن) می‌شود. این حدیث از سوی امام احمد (3/338، 351، 391) و مسلم (2038) و نسائی (6/246) و طبرانی در (الکبیر) (567، 568، 569، 570، 571، 572) و ابن جریر (30، 285، 287) و ابن ابی حاتم و ابویعلی – (ابن کثیر) (4/545، 546) – از طریق عدّه‌ای از اصحاب پیامبر همچون ابن عباس و ابی‌هریره و جابر بن عبدالله و عمر بن خطاب تخريج شده است. پس این تفسیر شخص پیامبر از این آیه و بیان مقصود و مراد آن است، که می‌توان آنرا با ادعاهای موسوی مقایسه نمود و تحریفش را از مفاهیم قرآنی بهتر فهمید.
صریح‌تر از این مطالب چیزی است که امام احمد در (1/164) و ترمذی در (4/218) و ابن ماجه در (4158) از عبدالله بن زبیر اخراج داشته‌اند. زبیر می‌گوید: هنگامیکه سورة تکاثر نازل شد، ابوبکر و عمر(رض) از پیامبر پرسیدند که مراد از آیة [ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ] {التَّكاثر:8} چیست؟ و از چه نعمتهایی سؤال می‌شود؟ آنچه که ما می‌خوریم تنها آب و خرما است، آیا از آنها هم باز خواست می‌شویم؟ پیامبر(ص) فرمود: (از آنها همی