د حدیث مذکور مستلزم اختصاص علم به علی نیست بلکه ابواب دیگری نیز وجود دارد که به شهر علم پیامبر راه دارند در این صورت اختصاص دادن علی به فضیلت مذکور که آنان ادعایی می‌نمایند باطل می‌گردد، و خداوند با فضل و سنت خود از اینگونه اَباطیل و افتراءات بر رسول خدا(ص) با سقوط اعتبار این حدیث مرا محفوظ نگه داشته و وضع و کذب آن را معلوم و نمایان ساخته‌ایم. 
10- «اَنا دار الحکمة و علی بابها» در خلال حدیث سابق (9) به طور مفصل بر آن سخن گفته شد و آن نیز یکی از الفاظ روایت مذکور است که همچون لفظ سابق موضوع است. 
11- حدیث ابوذر(رض) که گفته است: که پیامبر(ص) فرموده است: علی دروازه‌ی علم من است و او هر آنچه برای امت به آن ارسال شده‌ام تبیین می‌نماید، محبت و دوست داشتن او ایمان و بُغض او نفاق است. در کنز العمال (32981) ذکر شده است و آن را به دیلمی نسبت داده است، و به ضعف آن تصریح ننموده است زیرا ضعف با نسبت دادن آن به دیلمی آشکار و معلوم است؛ زیرا در صفحه (382) سخن او را در مقدمه‌ی (کنز العمال) (1/10) نقل نمودیم به هر آنچه در مسند الفردوس به دیلمی نسبت داده شده است با نسبت به وی از بیان ضعف حدیث بی‌نیاز می‌گردیم، و این حدیث در (مسند الفردوس) دیلمی (4000) وارد شده است ولیکن اسنادی برای آن نقل ننموده است و سیوطی در (اللآلی المصنوعه) (1/3359) اسناد آن را از طریق ناشناخته‌هایی نقل نموده که از محمد بن علی بن خلف عطار از موسی بن جعفر بن ابراهیم از عبدالمهیمن بن عباس از پدرش از جدش سهل بن سعد از ابوذر روایت نموده است. طریق مورد اشاره بسیار بی‌اساس است و بالاتر از مجاهل آن در اسناد آن محمد بن علی عطار است که ابن عدی او را مورد اتهام می‌داند و عبدالمهیمن بن عباس ضعیف است. و بخاری و ابو حاتم درباره‌ی او می‌گوید: او منکر الحدیث است مازجی گفته است: او دارای نسخه‌های [روایتی] از پدرش از جدش می‌باشد که در آن [روایات] منکر است. 
می‌گویم: یعنی حدیث علی(رض)، - غیر از کذابین و مجهولین – تنها شریک القاضی روایت نموده که او نیز به علت سوء حفظ وی قابل احتجاج نیست، و شرح حال وی در ضمن راویان صد گانه با شماره (40) گذشت که بیانگر سوء حفظ شریک و ضعف اسناد اوست. 
اما غیر از شریک می‌توان دارای اسناد می‌باشند که به عنوان مُتابع قابل قبول باشند و حدیث مذکور علاوه بر طریق محمد بن عمر بن رومی – در اسناد سابق نه در طریق شریک - نیز روایت شده است که اولین طریق آن نزد ابو نصح در (الحلیه) (1/64) از ابو احمد محمد بن احمد جرجانی، از حسن بن سفیان از عبدالحمید بن بحر از شریک روایت شده است، ولی در اسناد آن سوید بن غفله ساقط شده است و همچنانکه سیوطی به نقل از دارقطنی گفته علاوه بر سوء حفظ شریک، اگر به عنوان انقطاع به شمار نیاید حداقل علت قادحه محسوب می‌گردد، و در آن علت (قادحه) سوم دیگری است؛ که از این علت قوی‌تر است؛ زیرا همچنانکه ابن حبّان به نقل از ابن عدی گفته و ذهبی هم به گفته‌ی آنان اقرار نموده عبدالحمید بن بحر که از شریک روایت می‌نماید. در اسناد حدیث ضعیف می‌باشد. 
12- حدیث انس، (از انس روایت شده است) که رسول خدا(ص) به علی فرمود: و شما (ای علی) هر آنچه اهمیت مردم بعد از من در آنها اختلاف نمودند برای آنان تبیین می‌نمائید) حاکم (3/122) و ابن حبان در «المجروحین» (1/380) آن را از طریق ابو نعیم ضرار بن صرد از معمر بن سلیمان از پدرش از حسن از انس بن مالک روایت نموده‌اند، و آن حدیث موضوعی است، حاکم به طور ناشایستی آن را بر شرط شیخین صحیح دانسته است، و ذهبی آن را رد نموده است و می‌گویم: ضرار مذکور همان ابو نعیم طحان است و ابن معین او را دروغگو به شمار آورده، و بخاری و نسائی گفته‌اند او متروک الحدیث است، و نمی‌دانم که حاکم چگونه دچار این اشتباه و توهم گردیده است زیرا ضرار حتی در شمار رجال سنن محسوب نمی‌گردد چه برسد به صحیحین؛ و بلکه بخاری در (خلق افعال عباد) روایت او را ذکر نموده است و حدیث مذکور در (الکنز) (32983) به دیلمی در (مسند الفردوس) نسبت داده شده است، و بسیاری درباره‌ی آن جستجو نمودم آن را نیافتم و حافظ ذهبی در (المیزان) (2/328) آن را از طریق ابن حبان نقل نموده است. 
و با این توضیح شرح و تعلیق عبدالحسین بر روایت مذکور سخن دجالان و کذابان است؛ که این حدیث را اختراع نموده‌اند پس هنگام نزاع صحابه در وفات پیامبر(ص) علی کجا بوده است. و به سر و صدای خود و علی هم با آنان بود ادامه دادند تا اینکه خلیفه‌ی رسول(ص) ابوبکر صدیق با خطبه‌ی رسای خود میانشان رفع خصومت نمود، و صحابه در زمان ابوبکر هر نزاعی می‌نمودند ابوبکر(رض) آن را خاتمه می‌داد، و اختلافاتی از قبیل، میراث پیامبر، آماده ساختن لشکر اسامه، جنگ با مانعین زکات و سایر مسائل بزرگ، با دخالت ابوبکر خاتمه یافته است، و خلیفه رسول خدا(ص) مردم را آگاه می‌کرد و با تبیین خود میان آنان رفع اختلاف می‌نمود. 
13- حدیث ابوبکر: که از پیامبر(ص) روایت نموده که پیامبر(ص) به علی فرمود: [منزلت] علی نسبت به من همچون منزلت من نسبت به پروردگارم است. که موسوی آن را از (صواعق المحرقه) (ص 106) نقل نموده است، و آنرا به ابن سماک نسبت داده است. و بر آن چیزی نیفزوده است و اسناد و منبع آن را تبیین و معلوم ننموده است و [اینگونه] اسناد همچون باد است؛ و به عنوان دلیل شرعی مورد قبول به شمار نمی‌آید زیرا اسناد آن معلوم نیست چه برسد به صحت و ثبوت آن و محدثین به هیچ حدیثی استدلال نمی‌نمایند مگر اینکه از صحت سند و ثبوت آن اطمینان حاصل نمایند و اطمینان به این روایت ممکن نیست زیرا رجال اسناد آن نامعلوم است و معمولاً عادت جاهلان چنین است که به روایاتی پناه می‌جویند که منبع آن نامعلوم است تا (با مواجه به آن) باطل‌شان خوار و رسوا نگردد. 
14- حدیث ابن عباس که از پیامبر روایت می‌نماید که او(ص) فرموده است: (علی بن ابی طالب دروازه اسلام است هر آنکه از [جانب] او وارد [اسلام] گردد مؤمن است و هر آنکه از آن خارج گردد کافر است. و دارقطنی آن را در (الافراد) روایت نموده است. و عبدالحسن از ابن عباس نقل نموده و سیوطی آن را در (الجامع الصغیر) به دارقطنی نسبت داده است، و او با وجود آسانگیری در تصحیح حدیث آن را ضعیف دانسته، و المناوی تخریج روایت مذکور در شرح جامع الصغیر موسوم به (فیض القدیر) از دارقطنی نقل نموده و می‌گوید: دارقطنی گفته است تنها حسین الاشقر آن را روایت نموده است، و [از لحاظ روائی] قوی نیست و بخاری گفته است حسن [مذکور] دارای احادیث منکری است، و هذلی گفته است او کذاب است، می‌گویم: و دیلمی آن را در (مسند الفردوس) (3998) روایت نموده است و در شرح حال حسین الاشقر آن را در (المیزان) نقل نموده و گفته است: و این روایت باطل است می‌گویم علت [بطلان] آن [وجود] حسین اشقر [در اسناد آن] است و شرح حال وی با سوء حفظ شریک قاضی ذکر گردید. پس حدیث مورد بحث موضوع و باطل است. 15- حدیث حبشی بن جناده از پیامبر(ص) روایت شده است که فرموده است: (علی از من است و من از علی می‌باشم، و جز عل