ک را به عنوان حدیث متابع قرار نداده و سوء حفظ او را نادیده گرفته است. و علاوه بر آن احادیث متابع از ضعفاء باعث ضعف دیگری در احادیث می‌گردند. اما اگر طرق حدیث علی را برای تقویت در کنار دو حدیث ابن عباس و جابر قرار دهیم در این صورت ما از کذب و وضع آن به یقین می‌رسیم زیرا چرخش حدیث‌های ابن عباس و جابر تنها میان دروغگویان و متهمین می‌باشد، و در کنار قرار دادن حدیث علی با حدیث ابن عباس و جابر بیشتر ایجاد مشکل می‌نماید و بر وضع و کذب و بطلان آن تأکید می‌نماید. از نوع ضعفی است که با کثرت طرق آن سالم نمی‌گردد زیرا همچنانکه ابن صلاح در مقدمه‌ی علوم الحدیث (ص 37): گفته است: و برخی ضعف‌ها با کثرت طرق زایل نمی‌گردند، زیرا در روایت مذکور از ضعف شدیدی برخوردار است، و این مسأله همچون اتهام راوی به کذب یا اینکه حدیث شاذ می‌باشد و جزئیات آن با بررسی و تحقیق معلوم می‌گردد، و تحقیق و بررسی – روایات – از مسائل گرانبها است. و شیخ ناصر الدین آلبانی در (نصب المحانیق) (ص 21) می‌گوید: غفلت از این امر مهم بسیاری از علماء به ویژه کسانی که به فقه اشتغال دارند به سوی اشتباه آشکار کشانده است، که تصحیح بسیاری از احادیث ضعیفه را با توجه به کثرت طرف آن تصحیح نموده‌اند، و از این امر غفلت نموده‌اند که نوعی ضعف احادیث با وجود کثرت طرق آن حدیث از مرز ضعف بیرون نمی‌آید. 
و آلبانی رحمه الله در رساله خود (ص 20-21) سخن ارزشمندی تحت عنوان قاعده تقویت حدیث با کثرت طرق مطلق آن به رشته‌ی تحریر درآورده است به آن مراجعه شود. 
و آخرین چیزی که رافضه به آن تمسک می‌جویند تا حدیث مذکور را با آن تقویت نمایند همین کثرت طرق روایت است و ما بطلان آن را بیان کردیم. 
و اگر فردی بی‌اطلاع به تصحیح برخی حفاظ مانند ابن جریر و ابن جعفر نسبت به حدیث مورد بحث بر ما اعتراض نماید، که آنان در بطلان آن با ما هماهنگ نیستند و ما نیز در جواب اعتراض [موهوم] به حجت و حکم بسیاری از علماء و پیشوایان حدیث به رد اعتراض موهوم می‌پردازیم، و مخالفت افرادی که موسوی در حاشیه‌های (9، 10/188) به ذکرشان پرداخته چندان مهم نیست زیرا کسانی دیگر در رد و بطلان روایت مورد اشاره با ما هماهنگ و موافق‌اند و اتباع آنان برتر است البته نه به خاطر کثرت آنان بلکه به علت تحقیق علمی و بررسی اسنادهای حدیث و خداوند مورد رحمت قرار دهد آنکه گفته است که: (حق با مردان شناخته نمی‌شود و مردان با حق شناخته می‌شوند). و کسانی که حدیث مذکور را تکذیب نموده و یا به وضع و یا کذب آن حکم داده‌اند عبارتند از: 
1- حافظ ابن عدی، صاحب کتاب (الکامل) که در مواضع بسیاری از کتاب خود به آن اشاره کرده، و ذهبی و ابن کثیر هم در چند موضع از آثار خود (7/358) از او نقل نموده‌اند. 
2- ابن جوزی در کتاب (الموضوعات) (1/349، 350، 351، 352، 353) و قسمت سابق آن را ذکر کرده است. 
3- آنچه سیوطی در (اللالی) (1/330-331) از دارقطنی نقل نموده که او از تمام طرق حدیث مذکور بدون استناد انتقاد و ایراد گرفته است. 
4- ابو عبدالله قرطبی در تفسیر [خود] (9/336) می‌گوید: و آن حدیث باطلی است. 
5- شیخ الاسلام ابن تیمیه در و مواضع زیادی، از جمله (منهاج السنه) و (مجموع الفتاوی) (4/410) به مختصر منهاج السنه (ص 496) مراجعه شود. 
6- ذهبی در جاهای زیادی از کتاب‌های (تلخیص مستدرک الحاکم) (3/126-127) (میزان الاعتدال) (1/415-153) و بسیاری جاهای دیگر به بطلان حدیث مذکور پرداخته است. 
7- امام احمد بن حنبل در آنچه سیوطی در (اللالی) (1/331) نقل نموده است که در مورد این حدیث از وی سؤال شد گفت: (خداوند ابو صلت را نابود گرداند) و خطیب در (تاریخ بغداد) (11/48) از او روایت نموده است، که درباره‌ی حدیث مورد بحث از وی سؤال شد: گفت ما آن را نشنیده‌ایم و بدون شک نفی سماع از فردی همچون امام احمد با آن شهرت حفظ و ضبط و تقوی به منزله شدیدترین نوع تضعیف روایت می‌باشد. 
8- یحیی بن معین، خطیب (11/49) از او نقل نموده که درباره‌ی حدیث مذکور گفته است: (هرگز آن را از او نشنیده‌ام) و باز خطیب روایت می‌نماید که در مورد حدیث مورد نظر از وی سؤال شد، و آن را به طور کامل انکار نمود، و در روایت دیگری گفته است (این سخن اصلاً حدیث نیست). 
9- حافظ بن عقده همچنانکه ذهبی در (المیزان) (2/153) نقل نموده است علیرغم تشیع بودنش درباره‌ی آن می‌گوید: (من این حدیث را نمی‌شناسم). 
10- حافظ ابوالفتح ازدی، ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (7/358) از او نقل نموده که گفته است (روایت صحیحی در این مورد وجود ندارد). 
11- ترمذی: با وجود آسان گیری معروف وی این حدیث را ضعیف دانسته است و گفته است این حدیث غریب و منکر است. 
12- حافظ محمد بن عبدالله ابو جعفر حضرمی، در آنچه خطیب (7/173) از او نقل کرده است. 
گفته است (هیچ کدام از اهل ثقه این حدیث را از ابو معاویه روایت ننموده است و (تنها) ابو صلت آن را روایت نموده است و او را تکذیب نموده‌اند. 
13- حافظ ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (7/358) در حالی که برخی از طرق حدیث مورد نظر را نقل می‌نماید وضع و کذب آن را نیز از ابن عدی و دیگران نقل نموده و به آن اقرار می‌نماید. 
14- حافظ هیثمی در (مجمع الزوائد) (9/114) علیرغم آسانگیری شدید وی به تضعیف این حدیث اکتفا نموده است. 
15- شیخ محمد ناصر الدین آلبانی در (السلسله الضعیفه) (129555) بر تمام طرق این حدیث سخن گفته و با بررسی علمی و دلایل آشکار به وضع و کذب آن حکم نموده است، و ما به علت طولانی شدن مطلب از نقل سخنان وی خودداری می‌کنیم لذا توصیه می‌شود به آثار وی در این زمینه مراجعه شود. 
از تمام آنچه پیرامون این حدیث ذکر شد بطلان آن از لحاظ اسناد معلوم گردد اما از لحاظ متن امام ابن تیمیه در (المنهاج) (46/138-139) به صورت مفصل به ذکر آن پرداخته و می‌گوید: (و دروغ از متن این حدیث نمایان است، و اگر پیامبر شهر علم باشد و این شهر فقط یک دروازه داشته و جز از یک باب عِلم از وی تبلیغ نشود اسلام از بین می‌رود و لذا مسلمین اتفاق دارند که مُبلغ از وی نباید تنها یک فرد باشد، بلکه می‌بایست مُبلغین [از او] اهل تواتر ‌باشند که به وسیله آنان علم حاصل می‌گردد، و خواهیم گفت: پس اولاً علم به عصمت وی ضروری است و عصمت وی با صرف خبر او بدون شناخت از عصمت وی ثابت نمی‌گردد زیرا مستلزم تقدم فرد بر خود می‌باشد و عصمت هم با اجماع ثابت نمی‌گردد زیرا اجماع در این باره وجود ندارد، و در مجموع الفتاوی (4/410-411) درباره‌ی این روایت آمده که روایت افترای زندیق و یا جاهلی است که تصور مدح نموده است و راه زندقیان را در نکوهش علوم دین پیموده است. 
و آنچه ابن تیمیه پیرامون حدیث «انا مدینه العلم ...» گفته است معلوم و معنایی جز آن را نخواهد داشت و با آن بر کسانی که آن را صحیح می‌دانند و پاسخ و رد نموده و عبدالحسین و همه‌ی شیعه با اقرار به صحت حدیث مذکور به عدم وجود تواتر نزد خود اعتراف می‌نمایند، زیرا وجود این روایت مستلزم این است که جز علی کسی از پیامبر(ص) چیزی ابلاغ و روایت ننموده است و لذا یقین به قرآن و سنت متواتر نبوی است واگر بگوی