 به صحابه ایراد گرفته و یا به طور خاص به افرادی از آنان از قبیل ابوبکر، عمر، عثمان و عائشه ایراد وارد نموده که تعداد این جاها هم (22) موضع می‌باشند که در صفحات زیر یافت می‌شوند: 
(ج 1/41 و 54، 85، 112، 376) – (ج 2/43، 72-74، 122، 129-130-155-163، 178، 182-205، 221، 261، 287-288، 300، 301-302، 323، 334، 349-350، 365، 386). 
2- مواضعی که در آنها ائمه‌ی اهل سنت و علمای آنها را نکوهش نموده است: و این نیز به صورت عام و به طور خاص به افرادی از آنان انتقاد و ایراد نموده است که مواضع مورد اشاره (11) موضع می‌باشد و در صفحات زیر یافت می‌شوند: 
ج 1/56-57-266-267 و 286 و 395 و 358-358، 360، 441)- (ج 2/33، 144، 295، 434-435). 
و بدون شک هر کتابی که در برگیرنده‌ی برخی از موارد مذکور مورد اشاره قرار دادیم، باشد و سزاوار است که آن را نابود و فنا نمایند پس اگر همه‌ی موارد در آن جمع شوند چه؟ 
والحمدلله علی توفیقه1-	شیخ‌الأزهر خواستار شاهد از قرآن و سنت است.
2-	اقرار وی بر اینکه احتجاج به کلام ائمة اهل بیت لازمة دور و تسلسل است.مراجعة (8): ش:
1-	گمانش مبنی بر ارائة دلیل از کلام نبی اکرم(ص).
2-	ذکر نمودن حدیث ثقلین با الفاظ مختلف و ادعای متواتر بودن آن.
3-	آوردن احادیثی دیگر در ارتباط با وجوب پایبندی به مذهب اهل بیت.
4-	استخراج نمودن برخی براهین و ادله در نصوصی که مزعومیتشان ثابت شده است.

جواب رد بر مراجعة (8):
1-	طریقة کوتاه و اشتباه وی در استخراج احادیث.
2-	طعنه زدن به صحابه رضوان‌الله علیهم.
3-	گفتاری مفصّل بر دلایلی که می‌آورد، همراه با چند جمله‌ای درمورد حدیث غدیر.
4-	روشن  نمودن تناقضاتی که در گفته‌های وی وجود دارد.
قبل از اینکه به بحث مفصّل دربارة دلایل مذکور بپردازم، دوست دارم به این نکته اشاره کنم که: روش تخریج احادیث از جانب موسوی، روشی کوتاه و اشتباه است. و این دالّ بر عدم شناخت و معرفت وی در نسبت دادن متون شرعی به مراکز و منابع اصلیشان است. و یا شاید عمداً دست به چنین کاری می‌زند تا بلکه موضع صحیح حدیث را بر شخص محقّق و کاوشگر ضایع گرداند و اسناد آن را از بین ببرد. همان امری که در اول کتاب به او یادآور شدم، وقتی که در رابطه با (زندگانی مؤلف) تعلیقاتی نوشتم. پس بهتر این است که محقق با انصاف و اهل علم به منابع اصلی توجه و رجوع داشته باشند، الاّ مگر وقتی که عذری موجه داشته باشند و در این حال نیز باید تصریح کنند و ذکر نمایند که دسترسی به منابع اصلی میسر نبوده است. 
در قسمت سوم حدیثی را از پیامبر(ص) نقل می‌نماید به این مضمون: (أهاب فی‌الاهلین و صرخ فی‌الغافلین ...) (أهاب = صدا کردن، و صَرَخَ = داد زدن، بانگ رسا و تند).
این حدیث دلالت بر نقص و عیب در وجود صحابه دارد، و نقل این روایت نیز بعینه دالّ بر نوع اعتقادات و مذهب شیعه در مورد صحابة کرام، که گویا تمام صحابه(رض) جاهل و غافل بوده‌اند مگر علیّ بن ابی‌طالب و این گفتار وی در مورد صحابة پیامبر اسلام است، که هرگز یهود و نصاری چنین الفاظی را بر زبان نرانده‌اند. و  هیچ امتی جرأت و جسارت چنین گفتاری را در مورد صحابة پیامبرش نداشته است.
و این گفتاری است که در نهایت منجر به عیب و نقص در شأن پیامبر(ص) می‌شود. ـ خواه این نیّت را داشته باشد یا نه ـ همانطور که برخی از ائمه فرموده‌اند: آنها در مورد پیامبر(ص) عیب و نقص روا داشتند، حتی طوری که گفته می‌شود، مرد بد یاران بدی دارد و مرد صالح و نیک دارای یاران و دوستان صالح و نیکو است.
و اکنون آغاز به بررسی احادیثی می‌کنیم که وی به عنوان شاهد می‌آورد و نگاهی گذرا بر احادیث، و اشاره نمودن به مواضع آنها از طریق صفحاتی که در آن قرار دارند، بعد از ذکر شمارة حاشیة خاص آنها.
(1/49)
حدیث جابر، همانطور که وی گمان برده به نقل از (نسائی) نیست. بلکه جناب ترمذی در (4/324) و طبرانی در (الکبیر) (2680) از طریق زید بن الحسن الأنماطی و او هم از جعفربن محمد از پدرش و او هم از جابر روایت داشته است. اسناد این حدیث ضعیف است، به خاطر زیدبن حسن. همانطور که حافظ در (التقریب) و ابوحاتم هم گفته‌اند: حدیث انکارشده‌ای است، و این حدیث باطل است و قابل اثبات نیست.
(2-49)
حدیث زیدبن ارقم که ترمذی آن را در (4/343) نقل کرده، از طریق اعمش از حبیب بن ابی‌ثابت از زیدبن ارقم. و سند این حدیث هم به دو علت صحیح نیست. نخست: حیله‌گری اعمش در نقل روایت. دوم: حبیب‌بن ابی ثابت که وی نیز احادیث زیادی را روایت نموده و در اغلب آنها تدلیس (حیله‌گری در نقل حدیث / م) به کار برده است. حتی تدلیسی که وی به کار برده بدتر از همانی است که اعمش به کار برده است! همانطوری که حافظ در (طبقات المدلسّین) بیان داشته، که وی نیز احادیث زیادی را ارسال نموده است.
و آنچه وجود انقطاع در این اسناد را تأیید می‌کند، آن است که سندهای دیگری هست صحیح‌تر از این سند، از طبرانی در (الکبیر) (4959).
(کتاب الحاکم) (3/109) از اعمش ثنا حبیب بن ابی‌ثابت از عامر بن وائله ـ ابوطفیل ـ از زیدبن ارقم، حاکم می‌گوید: این حدیث صحیح است اما مشروط بر صحّت شیخین ـ مسلم و بخاری ـ می‌گویم: چون اعمش تصریح به روایت آن از کسانی دیگر کرده، تا حدی شبهة تدلیس وی را از میان برداشته، و اما حبیب‌بن ابی‌ثابت در اینجا واسطه‌ای را بین خود و بین زیدبن ارقم ذکر می‌کند. و آن هم عامربن وائله است، با بقای علت و خصلت تدلیس وی. و این همان حدیثی است که موسوی در (ص 50) به آن اشاره داشته است، و تأکید بر صحت آن نموده بنابر اعتمادی که به حاکم داشته. اما لفظ آن حدیث دالّ بر آنچه نیست که مطلوب موسوی است، و حتی لفظ تمسّک به عتره هم در آن وجود ندارد، با این عبارت که پیامبر(ص) فرموده است: «همانا من در میان شما دو چیز گرانبها را به جا می‌گذارم، یکی از آنها از آخری بزرگ‌تر است: 1- کتاب الله، 2- عترت و اهل بیت پیامبر. جانشین من در مورد آنها باشید، چون آن دو از هم جدا نمی‌شوند تا اینکه بر حوض کوثر بر من وارد می‌شوند».
قرائتی که موافق خواستة اهل تشیع است غیر صحیح است، اما قرائتی که در تمام کتاب‌ها به طور صحیح و اسناد صحیح وارد شده هیچ سنخیّتی با خواستة آنها ندارد. ولله الحمد.
حدیثی هم که ترمذی ـ با اسناد یادشده ـ روایت کرده، اگر آن را صحیح بپنداریم باز در آن دلیلی بر وجود پیروی از اهل بیت و تمسّک به آنها در آن نمی‌بینیم. 
چون در تلفظ (ما إن تمسّکتم به ...) بعد ذکر کردن کتاب الله، دلالت بر این دارد، که ضمیر مفرد (به) فقط راجع به کتاب الله است، و اگر هدف پیامبر(ص) در این حدیث تمسّک به اهل بیت هم می‌بود ضمیر آن به صورت (بهما) آورده می‌شد. اما ذکر کردن اهل بیت در اینجا تنها به خاطر توصیه کردن امت نسبت به آنها می‌باشد.
اینکه مردم ارزش و احترام آنها را رعایت نمایند، همانطور که در روایت مسلم نیز پرواضح است.
حدیث زیدبن ارقم که مشهور به حدیث غدیر خم است، قرائت و خوانش دیگری هم دارد، که تماماً بین صحیح و غیرصحیح ـ در روایت مسلم ـ و صریح و غیرصحیح ـ در روایات دیگر ـ قرار دارند.
غدیر خم جایی است در میان مکه و مدینه نزدیک به (جحفه)، هنگام رجعت پیامبر(ص) 