اید و درباره‌ی امامان اهل سنت می‌گوید: (اما ائمه اربعه نزد مردم دارای منزلت ائمه‌ی اهل بیت نزد شیعه نیستند) می‌گویم: و این سخن در واقع از جمله دلایل بطلان حالت آنان است، و بلکه از ویژگی‌های رافضیان است که در میان مسلمانان نظیری برای آن یافت نمی‌شود و آن همان غلو در ائمه می‌باشد و جز افراط و غلوّی نصاری در مسیح برای آن نظیری نیست همچنان که غلو در مسیح از جانب نصرانی‌ها بر حساب محمد نیست همچنین اهل سنت نیز غلوی رافضیان او را از جاده‌ی اعتدال خارج نساخته و بر حساب ائمه اهل سنت نیست. 
و سخن عبدالحسین [در این زمینه] همچون قول نصرانی‌ است که مسلمان را مورد خطاب قرار دهد و بگوید: (پیامبرشما محمد(ص) نزد مردم همچون منزلت پیامبر ما مسیح(ع) نزد ما نیست) پس آیا این [سخن] حجتی بر مسلمان است؟؟ 
و چون آنان را به غلو و افراط درباره‌ی ائمه توصیف می‌نمائیم، بر آنان افترا نمی‌نمائیم. این امر نزد آنان متواتر است، و در مقدمه کتاب حاضر به نمونه‌هایی [از افراط و غلو] در یکی از کتاب‌های اصول قابل اعتمادشان به نام (الکافی) اشاره کردیم در صورت لزوم به آن مراجعه شود، و با این وجود ما تنها اندکی از خروارها را نقل کرده‌ایم. 
ولیکن به نقل برخی ابواب (الکافی) – که بیانگر غلويی است که کسی از آن پیشی نگرفته است – اکتفا می‌نمائیم و با توجه به کتاب «الکافی» چاپ دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، سال (1381) ابواب مذکور عبارتند از: 
(باب اینکه ائمه تمام علومی که نزد فرشتگان و انبیاء و رسل آمده می‌دانند)، (1/255). 
(باب اینکه ائمه علیهم السلام هر گاه بخواهند [چیزی را] بدانند [از آن] آگاهی می‌یابند (1/258). 
(باب اینکه ائمه می‌دانند چه وقت می‌میرند و جز با اختیار خود نمی‌میرند)، (1/258). 
(باب اینکه ائمه علیهم السلام به علم آنچه بوده و خواهد بود آگاهند و چیزی بر آنان پوشیده نیست)، (1/260). 
(باب اینکه ائمه علیهم السلام اگر بر آنان مستور گردد هر فردی را از نفع و ضرر او آگاه می‌نمایند)، (1/264). 
(باب اینکه خداوند عزوجل علمی را به پیامبر خود فرانداده است مگر اینکه او را دستور داده تا آن را فراگیرد و علی در علم او شریک است)، (1/263). 
(باب مربوط به ذکر ارواحی است که در ائمه می‌باشد)، (1/271). 
و آیا بعد از این [ابواب] اینگونه سخنان به عنوان مدح به حساب می‌آید و می‌توان به آن افتخار ورزید؟! 
اما ائمه‌ی اربعه و سایر علمای اهل سنت همین را بس که آنان ائمه‌ی هدی و به آنان اقتدا می‌شود، و به تبعیت از سنت رسول خدا(ص) معروف و شناخته شده‌اند و در میان مسلمانان به اهل علم و تقوی و خشیت و کثرت عبادت و زهد شهرت یافته‌اند و به هیچ قدرتی تکیه ننموده‌اند، بلکه با اکثرشان مبارزه نموده و زندانی و یا مورد ضرب و شکنجه قرار گرفته‌اند، و متکی به سنت می‌باشند و برخی از آنان در اصل عرب هم نیستند اما ائمه‌ی اهل بیت [علیهم السلام] با داشتن آن همه فضیلت و منزلت در میانشان اهل علمی یافت نمی‌شود، که از ائمه اربعه برتری و متمایز یافته باشد، و ابن تیمیه می‌گوید: (همانا مالک و لیث و اوزاعی و ثوری و ابوحنیفه و شافعی و احمد و امثال آنها – رضی‌ا... عنهم اجمعین – از عسکریین نسبت به مسائل دین آگاه‌تر بوده‌اند و (می‌بایست امثال عسکریین از یکی از آنان علم فرا گیرد، و پرواضح است که علی‌بن حسین و ابوجعفر بن محمد از زمره‌ی علمای فاضل بوده‌اند، و امامان بعد از آنان از نظر علمی همچون آنان نبوده‌اند و با این وجود از علمای زمان خود علم فرامی‌گرفتند و به آنان مراجعه می‌کردند) و باز در صفحه (202) از کتاب (المنهاج) می‌گوید: و اگر مردم علم بیشتری از مالک و شافعی و احمد را نزد آنان می‌یافتند به طرف دسته‌ی اول نمی‌گرویدند). 
و همچنین در (المنهاج)، (ص 191-192)ه‍ و با تقریر یکی از اصول سنت می‌گوید: و گرنه اهل سنت قایل به این نیستند که یحیی بن سعید، هشام بن عروه و ابوالزناد از لحاظ اتباع و پیروی از جعفربن محمد برتر و بهترند، و نمی‌گویند: اتباع از، زهری، یحیی بن ابی‌کثیر حمادبن سلمه، سلیمان بن یسار و منصور بن محتمر از ابوجعفر و باقر بهتر است و نخواهند گفت که قاسم‌بن محمد، عروه بن زبیر و سالم‌بن عبدا... از نظر اتباع و پیروی از علی‌بن حسین برترند، بلکه هر کدام از این بزرگان ثقه بوده و صادق بوده اند و هر گاه فتوایی دادند که دیگری فتوایی مخالف آن داده بود، برای رفع تعارض و تبیین حقانیت هر کدام به کتاب و سنت رجوع مي كردند). 
و موسوی در ضمن کلام خویش در فقره‌ی اول از مراجعه حاضر به کتاب‌های چهار صدگانه اصول که از فتاوی جعفر صادق [با زعم آنان] تصنیف شده استشهاد نموده است، و به امید خدا تکذیب بسیاری از اصحاب جعفر صادق از جانب ائمه‌ی شیعه و نه تنها اهل سنت در اثنای پاسخ ما در این مراجعه ذکر خواهد شد. و در کلام موسوی نیز ذکر خواهد شد؛ که این اصول چهار صدگانه – موهوم – اکنون در دسترس نیست بلکه آنچه موجود است خلاصه‌ای از آن می‌باشد. 
اما ما اهل سنت می‌دانیم که جعفر صادق از جمله برترین بندگان خداوند است و او دارای مناقب و فضایل فراوانی است، و نیز دارای علم و منزلت عالی می‌باشد. ولیکن رافضیان دروغ‌هایی بر او جعل نموده‌ند که بر کسی دیگر [همچون او] جعل ننموده‌اند، و ابن تیمیه رحمه‌ا... در (المنهاج)، (1/231) می‌گوید: (دروغ در میان رافضیان بر ائمه مخصوصاً بر جعفر صادق - از بزرگترین امور است و هیچ فردی به اندازه‌ي او بر وی دروغ جعل نشده است؛ و حتی کتاب (حفره‌ها و راه‌ها و احکام رعد و برق را به او نسبت داده‌اند ...) و حافظ ذهبی در شرح حال او در کتاب (تاریخ الاسلام)، در حوادث (141-160 ه‍( می‌گوید: و رافضیان بر او دروغ نموده و چیزهایی به وی انتساب داده‌اند که از او شنیده نشده است). 
و در همین مراجعه مجموعه‌ای از راویان دروغگو مانند زراره بن اعین و ابوحمزه ثمالی ذکر خواهد شد، که روایت فراوانی بر جعفر صادق جعل نموده‌اند، ولیکن آنان امروزه نزد شیعه قابل اعتماد می‌باشند، پس انالله و اناالیه راجعون و به علت احاطه خیلي فراوان از کذابین در کنار جعفر و امامان اهل بیت احادیث و روایات از آنان نزد اهل سنت اندک است، زیرا اهل سنت راستگو را در حدیث او که اثبات‌کننده سخن اوست با نقل راستگویان از او بررسی می‌نمایند. 
اما فقره‌ی دوم از این مراجعه درباره‌ی تدوین علم حديث سخن گفته و ادعا نموده که شیعه اولین کسانی‌اند که به نوشتن و جمع‌آوری علم حدیث اقدام نموده و می‌گوید: (و محققین نیک می‌دانند که شیعه در تدوین علوم بر دیگران مقدم شدند زیرا در عصر اول جز علی و صاحبان علم از شیعه‌ی او کسی به این کار نپرداخت). و سپس در توجیه آن می‌گوید: و شاید به علت اختلاف صحابه در اباحه‌ی کتابت علم و یا عدم آن باشد، - همچنان که عسقلانی در مقدمه فتح الباری ذکر نموده عمربن خطاب و گروهی دیگر با نوشتن و جمع‌آوری حدیث – مبادا حدیث با قرآن اشتباه گرفته شود – مخالف بوده‌اند و علی و فرزند او حسن مجتبی و گروهی از ص