صرف برساند.
نخستین کارِ شیخ علی کرکی برای تئوریزه‌کردن عقیدة قزلباشان، تدوین تئوری موسوم به «تولا و تبرا» بود، او در این زمینه کتابی با عنوان نَفَحاتُ اللاهوت فی وجوب لَعن الجِبت والطاغوت (یعنی: نسیم خنک ملکوتی در ضرورت لعنت به جِبت و طاغوت) تحریر کرد، جِبت و طاغوت که شیخ کرکی لعنت به آنها را تنها وسیلة راهیابی به بهشت معرفی کرده، در زبان قرآن به بت‌های عرب گفته شده است. شیخ کرکی ابوبکر را جِبت نامیده و عمر را طاغوت نامید که گویا خدا در قرآن به پیامبرش خبر داده بود که مسلمان‌ها پس از او به ابوبکر و عمر ایمان می‌آورند و از اسلام بیرون می‌روند و سنی می‌شوند و با اسلام می‌جنگند؟. او نوشته‌هایش با دلایل و براهین شرعی و با آوردنِ آیه‌های قرآن کافربودن ابوبکر و عمر را به اثبات رساند، و ثابت کرد که این دو تن برای آن که اسلام را منحرف کنند، منافقانه مسلمان شدند و خودشان را به پیامبر نزدیک کردند، و همینکه پیامبر درگذشت قدرت را قبضه کردند و اسلام را منهدم ساختند، او نوشت که سنی‌ها چونکه پیروان این دو تن هستند کافر و بی‌دین اند و به فرمان خدا باید از جهان برافتند، برای توجیه شرعی این «جهاد»، او آیات قرآن را که در ضرورت مبارزه با کافران آمده بود آورد، و گفت که اینها را خدا در بارة سنی‌ها گفته است.
همزمان با ورود شیخ کرکی به ایران چند تن دیگر از علمای مناطق کوهستانی جنوب لبنان و شماری از فقهای احساء (شرق عربستان) نیز وارد ایران شدند و خودشان را به قزلباشان نزدیک کردند، در آن زمان قبایل مختلف قزلباش بر سر تقسیم خیرات کشور در میان خودشان به رقابتی افتاده بودند (که داستانش در کتاب‌های مورخان آن زمان به تفصیل آمده است). چون فقهای لبنانی و احسائی وارد ایران شدند هرکدام از سران قزلباش به هدف آن که از حمایت هرچه بیشتر دسته‌جات تبرائی برخوردار شود، و شاه تهماسب را آلت دست خود سازد یکی از آنها را در دامن حمایت گرفت. در نتیجه میان فقهای تازه وارد رقابت قدرت گسترده‌ئی آغاز گردید که در مواردی به ستیزه‌های شدیدی منجر شد، سرسخت‌ترین رقیبان شیخ کرکی یکی به نام «امیر نعمت الله» از اهالی روستای حلة لبنان و دیگری به نام «شیخ ابراهیم» از اهالی قطیفِ احساء بود، هرکدام از این دو تن بخشی از ملایان تبرائی را به دور خودشان گرد آوردند، و برخی از قزلباشان را با خودشان همدم کرده برای دستیابی به مناصب عالی و پردرآمد دینی با شیخ کرکی رقابت سختی را آغاز کردند، از اینها شماری از ملایان تبرائی و قزلباشان از قبیل ملا حسین اردبیلی الهی، قاضی مسافر، میر غیاث دشتکی، محمود بیک مهردار طرفداری می‌کردند. درگیری اینها به اتهامات دوطرفه در دربار شاه طهماسب انجامید و شب‌نامه‌هائی در افشای یکدیگر پخش می‌کردند، در این رهگذر که ستیزی بسیار شدید را به وجود آورده بود، برخی از اینها سر به نیست شدند، و برخی دیگر همچون امیر نعمت الله به کربلا تبعید گشتند.
شیخ کرکی سپس فتوا داد که قبله‌های مساجدی که در ایران ساخته شده اند کج است و باید این مساجد را ویران کرد و از نو ساخت، او فتوا داد که قبله‌های مساجد ایران را سنی‌ها تعیین کرده اند، و تعمدا کج تعیین کرده اند و دیوار همة مساجد را کج نهاده اند تا قبله کج باشد و نماز مؤمنین باطل شود.
شیعیان ایران می‌دانستند که قبله‌های مساجد ایران درست است، ایران از زمانی که دین اسلام را شناخته بود خود رهبری آن دین را به دست گرفته بود و صدها فقیه نامدار – از ابوحنیفه گرفته تا جوینی و غزالی (هردو اهل توس) و ابواسحاق کازرونی و بیضاوی (اهل فسا) و عضدالدین ایجی شیرازی و علامه دوانی و امثال اینها – را به جهان اسلام داده بود، ایران همیشه زایشگاه و پرورشگاه‌ فقها و علما و حکما و ادبا و هنرمندان اسلامی بود، شیعیان ایران می‌دانستند که ایران در طول تاریخ اسلامی خویش پرورندة دین اسلام بوده، و تمدن فرهنگ اسلامی با ایرن بالندگی و شکوه یافته است. اکنون شیخ کرکی از لبنان آمده بود تا به مردم ایران بیاموزد که شما چیزی از اسلام نمی‌دانید و مساجدتان را کج ساخته اید، بسیاری دیگر از فتواهای شیخ کرکی نیز با مخالفت شیعیان ایران مواجه شد، و حتی بعضی‌ها به او تهمت زدند که مذهب جدیدی آورده است، و او را «مخترع مذهب» نامیدند(7).
تا آن هنگام اگر قزلباشان مردم را می‌کشتند، شهرها را به آتش می‌کشیدند، مذهب مردم را به زور تغییر می‌دادند، به هیچ شیعة ایرانی نگفته بودند که راه تو تاکنون غلط بوده است و بیا تا ما مذهب را به تو بیاموزیم، شیعیان انتظار نداشتند که قزلباشان در صدد تغییردادن مذهب آنها نیز باشند. ولی اکنون شیخ کرکی در صدد بود که مذهب شیعیان ایران را به طور سیستماتیک زیر و رو کند، این یک اقدام غیرقابل تحمل بود، و شیعیان ایران هیچ راهی جز مقابله با فعالیت‌های شیخ کرکی نداشتند، شیعیان ایران – جز شیعیان قم و کاشان – تاکنون به دور از قزلباشان و کارهایشان صرفا تماشاگر و قایع نشسته بودند، و نه با آنها مخالفتی نشان داده بودند، و نه با آنها همراه شده بودند. آنها می‌دانستند که قزلباشان مردمی جاهل و دین‌ناشناسند که ادعای شیعه‌بودن می‌کنند، همین ادعا شیعیان ایران را امیدوار ساخته بود که این جاهلان در آینده با تشیع آشنا شوند و به طرف دین گرایش یابند. ولی اکنون کسانی به آنها پیوسته برایشان تشکیلات مذهبی ساخته بودند که در تلاش تئوریزه‌کردن عقائد قزلباشان بودند، و افکار نوینی آورده بودند که اساس مذهبی که شیعیان ایران می‌شناختند و داشتند را زیر و رو می‌کرد، این یک وضع بسیار خطرناک بود، زیرا این تازه‌واردانِ بیگانه و مذهب‌شان تحت قیمومت شاه صفوی و قزلباشان بودند، و می‌توانستند بر سر شیعیان ایران نیز همان درآورند که بر سر سنی‌ها درآورده بودند.
نخستین مخالفت شیعیان ایران با شیخ کرکی بر سر تغییردادن قبله بود، ولی شیخ کرکی چنان بر روح شاه تهماسبِ نوجوان مستولی شده بود که مخالفت‌ها به جائی نمی‌رسید، یکی از سرسخت‌ترین مخالفان شیخ کرکی در تغییردادن قبلة مسجدها، غیاث الدین منصور بود که بالاتر از او یاد شد، غیاث الدین منصور حاضر به تغییر قبلة مساجد تبعیدگاهش – شیراز – نبود؛ و می‌گفت: «تعیین قبله وظیفة مهندسان است نه فقیهان»(8). ولی شیخ کرکی نیز استدلال می‌کرد که من نایب امام زمانم و هرچه می‌گویم درست است، زیرا که به همة علوم زمانه واقفم؛ و شاه تهماسب نیز او را قبول داشت و به فریادهای مخالفانش توجهی نمی‌کرد، شیخ کرکی برنامه‌های دور و درازی برای نشر مذهب و عقاید خودش داشت، و برآن شد که این برنامه را با آزادی کامل و بدون آن که انتقادی از طرف شیعیان ایران متوجهش گردد به انجام برساند، آنچه برای او اهمیت داشت آن که هم شاهِ نوجوان و هم بخشی از سران قزلباش و هم بخش اعظم دسته‌جات تبرائی با او بودند، و هم درآمدهای نجومی اوقاف ایران در اختیار شخص او قرار دا