اده است كه"آنچه را كه باز ومرغ شكارى بكشد حلال است-با اينكه حرام است-"[1] وچندين روايت درحرمت آن چه را كه مرغ شكارى بكشد آورده اند،

وزراره بن اعين كه از بزرگترين راويان شيعه بوده ومدار ومحور مذهب براو ميباشد در بارهء محمدباقر ميگويد: او شيخى است كه در بحث وجدال علمى ندارد،[2] واز همين زراره بن اعين نقل ميكنند كه او گفته است: من از محمد باقر مسئله اى پرسيدم و بمن جواب داد، و سپس شخصى آمد واز همان موضوع پرسيد، به او جواب ديگرى داد، كه برخلاف جواب من بود، وبعد از آن شخص ديگرى آمد وبه او جواب ديگرى غير از دو جواب اولى داد، ووقتى كه آندو خارج شدند، گفتم اى فرزند رسول خدا! دو نفر از شيعيان شما در عراق بودند، وبه هركدام يك جواب دادى! 

گفت اى زراره اين براى حفظ ما وشما بهتر است! واگر بر يك موضوع متفق شويد مردم شمارا ميشناسند! وبه ضرر ما وشما ميباشد! ( آخر مگر دروغ ونفاق وترس غير از اينست؟) 

گفت: بعد از آن به ابوعبدالله –ع- گفتم: شيعيان شما را اگر در آتش ويا بر سر نيزه حمل كنند ميروند، ولى از پيش شما كه بيرون ميروند اختلاف دارند ميگويد درست مثل پدرش بمن جواب داد، [3] 

وراجع به جعفر ميگويند كه در جلوى ابوحنيفه از او ستايش كرده زاز تعبير خواب او خوشحال شده وگفته است كه بحق اصابت كرده است،  ولى وقتيكه بيرون رفته اورا مذمت نموده وگفته اين ناصبى است، ووقتى از ستايش او سؤال ميشود ميگويد تقيه نموده وقصدش اين بوده كه به باطل اصابت كرده است!! واينكه او به هفتاد شكل صحبت ميكند-[4] پس صد رحمت به نفاق منافقين- البته بدون شك كه امام جعفر وبقيهء ائمه اهل بيت كرام از اين افتراها مبرى ميباشند، از آنجمله روايت كشى از زراره كه ميگويد:  بخدا اگر تمام آنچه را كه من از ابوعبدالله ميشنيدم روايت ميكردم آلت مردان حتى بر سر چوبها هم بلند ميشد![5] 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  فروع الكافى 6/208 
[2]  اصول الكافى
[3]   اصول الكافى ص 65
[4]  روضة الكافي 8/292 تعبير خواب ها و بصائر الدرجات جزء ششم
[5]  رجال الكشى ص 123 شرح حال زرارهاهانت شيعيان به موسى بن جعفر

واما موسى بن جعفر ومادرش را نيز بدين شكل زشت و حقير اهانت نموده اند، و آن اينكه ابو جعفر كلفتى خريده و از او پرسيد كه باكره هست يا نه؟ و آن كلفت جواب داد كه اين برده فروشان هر آن چه را كه بدستشان برسد خراب و فاسد مي‌كنند، و اينكه چند بار از مقعد با او نزديكى كرده، وبا اين حال به جعفر گفت اين كلفت را بگير، و از همين كلفت -با اين وضع- بهترين فرد روى زمين يعنى موسى بن جعفر-ع- را بدنيا آورد!![1]

و بر علم وعقل او خرده گرفته وابو بصير راجع به او گفته است كه رفيق ما –يعنى موسى بن جعفر- هنوز علمش كامل نيست، چون فتوا داده است كه زن  شوهر دار اگر ازدواج كند حكمش رجم ميباشد، وهمين ابوبصير مرادى اورا متهم نموده است كه اهل دنيا ميباشد،[2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  اصول الكافى كتاب الحجة باب مولد موسى بن جعفر 1/477 البته روايت خيلى زشت تر آنست كه معنايش را نقل كرديم
[2]  رجال الكشى ص 153و154اهانت شيعيان به على بن موسى

به او افترا زده اند كه نزديكى مرد با همسرش را از راه مقعد - لواطت-  جائز مي‌دانسته است!![1] 
و همان داستانى كه راجع به پدرش موسى بن جعفر درست كرده بودند براو نيز جعل كرده اند، وافسانه هاى سخيف ديگر كه ما اهل بيت كرام را بسى برتر از سخنان بيهوده شيعه ميدانيم و همين اهانت‌ها را بر امام نهم و دهم و يازدهم خود نيز روا داشته اند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  الاستبصار  از طوسى باب اتيان النساء ما دون الفرج 3/343 واين طوسى خائن كه با مغول همكارى كرد از اين روايات لواطت زياد دارد، وعيون اخبار الرضا از ابن بابويه 1/17و18 واصول الكافى 1/486بيزارى اهل بيت از شيعيان

قبل از اينكه قلم را متوقف نموده واين موضوع را بپايان برسانيم بد نيست مختصرى از موضع ائمه اهل بيت را از اين مدعيان تشيع  بدانيم، براى اينكه خود آنها از رفتار وكردار اينها مطلع بوده اند، وبدين سبب براى روشن كردن مردم از اين مدعيان دروغين هم كوتاهى نكرده اند، وهمهء آنهارا از اول تا آخر نفرين نموده اند.

اولين كسى كه مبتلا به اينها شد خود على بن ابى طالب رضى الله عنه بود كه آنهارا مثل مجرمين ومعاندين حساب مي‌كرد.  

"على ( ع ) در حالى كه از درنگ اصحاب خود در امر جهاد، و مخالفت ورزيدنشان با رأى و نظر خود ملول شده بود، بر منبر شد و چنين فرمود : براى من جز كوفه قلمروى باقى نمانده است . تنها بست و گشاد كارهاى كوفه است كه با من است . اى كوفه اگر جز تو جاى ديگرى براى من نمانده ، و تو نيز دستخوش گردبادهاى توفنده‏اى ، خدا چهره‏ات را زشت گرداناد .خبر يافتم كه بسر بر يمن غلبه يافته ، به خدا سوگند ، پندارم كه اين قوم بزودى بر شما چيره شوند . زيرا آنها با آنكه بر باطل‏اند ، دست در دست هم دارند و شما با آنكه بر حق هستيد ، پراكنده‏ايد . شما امامتان را ، كه حق با اوست ، نافرمانى مى‏كنيد و آنان  پيشواى خود را با آنكه بر باطل است فرمانبردارند .آنان با بيعتى كه با پيشواى خود كرده‏اند ، امانت نگه مى‏دارند و شما خيانت مى‏ورزيد . آنان در شهرهاى خود اهل صلاح و درستى هستند و شما اهل فساد و نادرستى . به گونه‏اى كه اگر قدحى چوبين را به يكى از شما سپارم ، ترسم كه حلقه‏ها و تسمه آن را بدزدد . بار خدايا ، من از اينان ملول گشته‏ام و اينان از من ملول گشته‏اند . 

من از ايشان دلتنگ و خسته شده‏ام و ايشان از من دلتنگ و خسته شده‏اند . بهتر از ايشان را به من ارزانى دارو بدتر از مرا بر ايشان برگمار . بار خدايا ، دلهايشان آب كن ، آنسان كه نمك در آب . به خدا سوگند ، دوست دارم به جاى انبوه شما ، تنها هزار سوار از بنى فراس بن غنم در فرمان داشتم هنالك لو دعوت اتاك منهم فوارس مثل ارميهء الحميم « اگر آنان را فراخوانى ، به يكباره ، سوارانى چون ابرهاى تابستانى مى‏تازند و به سوى تو مى‏آيند » [1]. در خطبهء 27 از آن حضرت ( ع ): 

"اما بعد . ..شب و روز ، در نهان و آشكارا ، شما را به نبرد با اين قوم فرا خواندم و گفتم كه پيش از آنكه سپاه بر سرتان كشند ، بر آنها بتازيد . به خدا سوگند ، به هيچ قومى در خانه‏هايشان تاخت نياوردند . مگر آنكه زبون خصم گشتند . شما نيز آن قدر از كارزار سر بر تافتيد و كار را به گردن يكديگر انداختيد و يكديگر را نصرت نداديد ، تا هرچه داشتيد به باد يغما رفت و سرزمينتان جولانگاه دشمنانتان گرديد . 

وقتى مى ‏نگرم كه شما را آماج تاخت و تاز خود قرار مى‏دهند و از جاى نمى‏جنبيد ، بر شما مى‏تازند و شما براى پيكار دست فرا نمى‏كنيد ، مي گويم ، كه قباحت و ذلت نصيبتان باد خدا را معصيت مي كنند و شما بدان خشنوديد . چون در گرماى تابستان به كارزارتان فراخوانم ، مي گوييد كه در اين گرماى سخت چه جاى نبرد است ، مهلتمان ده تا گرما فروكش كند و ، چون در سرماى زمستان به كارزارتان فراخوانم، مى‏گوييد كه در اين سورت سرما ، چه جاى نب