ليه و سلّم از آن خبر داده‌بود: «تمرق مارقهء علي حين فرقه من المسلمين يقتلهم أولي الطّائفتين بالحقّ[22] = هنگامي كه مسلمانان دچار فرقه مي‌شوند گروهي از آنها خروج – مروق – كرده كه نزديكترين گروه به حق با آنها مي‌جنگد»، و مروق و خروج آنها وقتي رخ داد كه دو حَكَم در ميان مردم قضاوت مي‌كردند، و مردم بدون اتّفاق متفرّق گشتند.

اين اوّلين رخنه و تفرّق عقيدتي در ميان مسلمانان راه‌يافته (بيعت‌كنندگان با علي و ديگر خلفاء) بود. و لهذا خروج خوارج اوّلين و قديمي‌ترين انشقاق ديني در صف مسلمانان مي‌باشد[23] و بعد از بدعت خوارج بدعت تشيّع رخ داد كه غُلات-افراطيون--افراطيون- آنها مدّعي ألوهيّت علي گشتند و ادّعاء نصّ بر امامت او نمودند و بر شيخين ابوبكر و عمر رضي الله عنهما لعن و سبّ مي‌نمودند كه علي اميرالمؤمنين علي رضي الله عنه هر دو گروه را به كيفر خود رسانده و با مبتدعان تشيّع و خوارج برخورد نمود، با خارجيان جنگيد و با كساني كه به نام دوستي او غلوّ مي‌كردند و او را به خدايي گرفتند، به روايتي دستور داد كه آنها را آتش بزنند.[24]

لهذا دكتر مصطفي حلمي درست مي‌گويد كه مي‌گويد: اهل سنّت و جماعت امتداد طبيعي مسلمانان اوليّه‌اي هستند كه رسول خدا از دنيا رفت و از آنها خشنود و راضي بود، و نمي‌توانيم آغاز اين مصطلح را دقيقاً مشخص كنيم، ليكن با بقيّهء فرق اين كار به راحتي صورت مي‌گيرد، و پرسش از آغاز نشأت اهل سنّت و جماعت محلّي از اعراب نخواهد داشت در صورتيكه با بقيهء فِرَق مي‌شود اين كار را انجام داد.[25]

و ابن تيميه مي‌گويد كه: مذهب اهل سنّت و جماعت معروف و قديمي است قبل از اينكه خداوند ابوحنيفه و مالك و شافعي و احمد را خلق كند، چرا كه آن مذهب صحابه و ياران رسول خداست كه آن را از پيامبرشان آموخته‌اند و هر كس با آنها مخالفت كند در نزد آنها اهل بدعت شمرده مي‌شود.[26]

و عجيب‌ترين آراء در مورد پيدايش اسم اهل سنّت و جماعت زعم دكتر مصطفي الشكعه مي‌باشد كه مي پندارد كه: تسميهء جمهور مسلمانان به اهل سنّت تسميه‌اي بسيار متأخّر است كه به حدود قرن هفتم هجري باز مي‌گردد.4

او اين زعم را بدون هيچ دليلي ابراز مي‌دارد و اين خود براي سست بودنش كافي است و نصوص وارده در ردّ آن بسيار است. بسيار ااو فقط نگاهي به اسامى مؤلّفاتي كه در قرن سوّم و چهارم نوشته شده كه آنها را به اسم اهل سنّت و جماعت ناميده‌اند براي دلالت به اين تسميه كافي مي‌باشد، و اين نصوص دلالت مي‌كند بر اينكه اسم اهل سنّت بعد از فتنهء قتل عثمان رضي الله عنه در ميان مردم رايج بود، كه ابن سيرين و طبري بر اين قول تصريح دارند.[28]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] لسان العرب: ابن منظور افريقي: مادهء: سنّ (17/90): مصدر و منبع من در اين بحث: مسأله التّقريب بين أهل السّنّه و الشّيعه: از د. ناصرالفقاري مي‌باشد ص 23-47.
[2] معجم مقاييس اللّغهء: احمد بن فارس بن زكريا قزويني – مادهء سنّ: (3/61)، فتح الباري: ابن حجر: (13/245).
[3] عبدالرّحمن‌بن أحمدبن رجب ابوالفرج زين‌الدّين مشهور به ابن‌رجب از ائمهء حديث است كه در سال 706 هـ در بغداد متولد و در سال 795 هـ در دمشق وفات يافت. ابن حجر: الدّرر الكامنهء 2/428، 429: و الاعلام: الرزكلي: (3/67).
[4]  امام آلوسي علامه شيخ محمود شكري فرزند عبدالله الالوسي الحسيني مي‌باشد كه مورّخ و اديب و از علماي دين و مصلحان بوده‌است. در سال 1273 در بغداد متولد و در سال 1342 در بغداد وفات يافت. داراي 52 تأليف مي‌باشد: أعلام العراق (ص 86 و 241) و الاعلام: زركلي 8/49.
[5]  الفصل: ابن حزم 2/107، و ابن الجوزي: تلبيس ابليس ص 16، ابن تيميّه در تعريف بدعت مي‌گويد: آن چيزي است كه خدا و رسول آن را تشريع ننموده‌اند. مجموع الفتاوي: امام ابن تيميّه: 4/107 و 108.
[6]  شيخ الاسلام أحمد بن عبدالحكيم حراني دمشقي، محقّق و دانشمند سرشناس دنياي اسلام كه در فنون متعدّد از نوادر روزگار بوده‌است، در سال 661 هـ در حران متولد و در سال 728 هـ در زندان قلعه دمشق وفات يافت: تذكرهء الحفاظ، ذهبي: 4/8-1496، ابن كثير: البدايهء و النّهايهء: 14/141-132.
[7]  ابوالمظفّر شهفور(شاهپور) بن‌طاهربن محمّد اسفرايني، امام در اصول فقه و تفسير: طبقات‌الشّافعيّه 5/11، الاعلام 3/260.
[8]  ترجمهء نصّ كامل حديث چنين است، يهوديان هفتاد و يك فرقه شدند همه اهل آتش هستند جز يك گروه و آن گروه مادر است – اصل – و مسيحيان هفتاد و دو فرقه شدند همگي اهل آتش هستند جز يك گروه، گروه مادر، و امّت من هفتاد و سه فرقه خواهند شد همه اهل آتش هستند جز يك گروه و آن گروه مادر است (يعني اكثريت امّت كه فرقه فرقه نشده است) و آنها كساني هستند كه از سنّت و جماعت پيروي مي‌كنند. نگاه شود: كتاب الايمان، سنن ترمذي (7/297 شمارهء 2643) فيض القدير 5/347، تحفهء الاحوذي: مباركفوري 7/400، مستدرك، حاكم نيشابوري 1/128 و 129.
[9]  خوارج كساني از شيعيان علي هستند كه بر او خروج كردند و او را تكفير نمودند، و خوارج نام گرفتند. و رافضيان كساني هستند كه از تشيّع فاصله گرفته و از زيد بن علي تبرّي جسته و رافضي نام گرفتند، كه امروز همان شيعيان جعفري اثني عشري مي‌باشند.
[10]  جماعت از اجتماع گرفته شده‌است كه دلالت بر وحدت و اجتماع دارد بر خلاف تشيّع كه دلالت بر تفرّق و اختلاف مي‌كند : تاج العروس ماده جمع، صحيح بخاري 8/93 صحيح مسلم 6/20: جماعت مسلمين بر خلاف مارقين و خارجين از اسلام مي‌باشد. دائرهء المعارف الاسلاميه 7/94.
[11]  اين سخن در باب احاديثي آمده‌است كه رسول خدا درباره پيروي از سواد أعظم و اكثريّت مسلمانان تشويق نموده‌است: لالكائي: كاشف الغمّهء في اعتقاد أهل السّنّه ص 9 اغاثه اللفهان: ابن القيّم 1/70.
[12]  امام ابوشامه عبدالرّحمن به اسماعيل المقدسي مورّخ و محدّث و مفسّر و فقيه مشهور مي باشد در سال 599 در دمشق تولّد يافته و در سال 665 هـ وفات يافته است ، ابن كثير : البدايه 13/250 ، الاعلام : زركلي 4/70 .
[13]  ابن عبدالبرّ : الانتقاء ص 4-163.
[14]  مجموع فتاواي ابن تيميّه : 3/346 و 157 .
[15]  عبدالقاهر بن طاهر تميمي بغدادي اسفرايني در سال 429 در اسفراين فوت نمود كه دو كتاب : اصول الدّين و الفرق بين الفرق او بسيار مشهور است: نگاه شود: سبكي : طبقات الشّافعيّه 5/145-136 ،سيوطي: بغيهء الوعاهء:2/105
[16]  الفرق بين الفرق : عبدالقاهر بغدادي ص 361.
[17]   الاعتصام، امام شاطبي 1/58، الانتقاء: ابن عبدالبرّ ص 35.
[18]  مسألهء التّقريب: د. ناصر الغفاري ج 1 ص 35: و منهاج السّنّه: ابن تيميّه تحقيق د. رشاد سالم: 2/163.
[19]  براي تحقيق در اين حديث دوباره مراجعه شود به: سنن ابو داود: اول كتاب السّنّه، عون المعبود 12/341 و 342 شماره 4573، سنن دارمي 2/241، مسند احمد 4/102، مستدرك الحاكم 1/128، الاجري/ الشريعه/ ص 18.حاكم اين حديث را صحيح شمرده و امام ذهبي با او موافقت نموده‌است چون تحقيق حاكم بدون موافقت ذهبي پيش محدّثان ارزش زيادي ندارد (المستدرك:1/128) و علامه مقبلي مي‌گويد: حديث افتراق امّت به هفتاد و سه فرقه روايت‌هاي متعدّدي دارد كه همديگ